بدون شک، یکی از مهم‌ترین رویدادهای سیاسی سال 1394، برگزاری دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی است که می‌تواند باعث تغییرات زیادی در فضای سیاسی کشور شود. پس از سه دوره حضور مستمر اصولگرایان در مجلس به‌عنوان اکثریت و شکست‌های متعدد اصلاح‌طلبان، به نظر می‌رسد انتخابات مجلس آینده نیز رقابتی گفتمانی از جنس آنچه “اصولگرا”–”اصلاح‌طلب” خوانده می‌شود، باشد.

اصولگرایان که همواره با مرزبندی‌های مشخص درونی و بیرونی خود در فضای سیاسی کشور فعالیت می‌کنند نشان داده‌اند که همواره در موسم انتخابات، به ضرورت همگرایی و ائتلاف با یکدیگر برای گذر از انتخابات و شکست جریان رقیب توجه می‌کنند.

تجربه نشان داده که در 12، 13 سال اخیر، هرگاه جریان اصولگرایی در انتخابات به همگرایی و تعامل سازنده رسیده توانسته با حداقل گزینه‌ها به عرصه انتخابات وارد شده و کار را یکسره کند. البته میزان تلاش برای رسیدن به همگرایی در احزاب مختلف داخل جریان اصولگرایی بسته به اعتقاد آنها به اصل کار جمعی، احساس خطر نسبت به قدرت رقیبان و ... نیز دارد.

شواهد نشان می‌دهد که در آستانه این انتخابات نیز، اصولگرایان در تلاش هستند تا با طراحی‌های پشت‌صحنه و به‌دوراز چشم رقیب، نسبت به ساماندهی فعالیت انتخاباتی خود اقدام کنند. تشکیلات خودجوش “شورای همگرایی اصولگرایان” که مدتی است فعال‌شده و در استان‌های مختلف همایش‌هایی نیز برگزار می‌کند را می‌توان در همین راستا تحلیل کرد. البته حجت‌الاسلام سید رضا تقوی که مسئولیت این شورای همگرایی را برعهده گرفته، هرگونه انتخاباتی بودن آن را رد کرده و همواره بر این نکته تأکید می‌کند که این حرکت جمعی بسته به نیاز همیشگی جریان طبیعی انقلاب اسلامی است و بعد از انتخابات نیز تداوم نیز خواهد داشت.

در سوی دیگر، از گوشه و کنار خبرهای متعددی از نشست‌های خصوصی احزاب اصلی و فراگیرتر اصولگرا با یکدیگر به گوش می‌رسد. آنچه مسلم است این است که تشکل‌های اصلی سازنده جریان اصولگرایی نشست‌هایی را برای حل اختلافات و تدوین منشوری مورد توافق اکثریت در حال برگزاری هستند که به نتیجه رسیدن یا نرسیدن آن، می‌تواند سرنوشت انتخابات آتی و چه‌بسا سرنوشت دولت بعدی را نیز رقم بزند.

بر همین اساس می‌توان احزاب اصولگرای تأثیرگذار در انتخابات دهم مجلس شورای اسلامی را به سه دسته کلی تقسیم کرد:

1. “احزاب سنتی” با محوریت جبهه پیروان خط امام و رهبری و حزب مؤتلفه اسلامی

2. “تحول‌خواهان” شامل جمعیت ایثارگران، جمعیت رهپویان و هواداران حدادعادل و احمد توکلی

3. “جداشدگان از دولت قبل” با محوریت جبهه پایداری و برخی از وزرای دولت سابق

در این میان برخی شخصیت‌های اصولگرا که هر‌یک خرده‌جریانی را نمایندگی می‌کنند، نیز وجود دارند که تاکنون وضعیت آنها به‌روشنی مشخص نشده است: چهره‌هایی مانند علی لاریجانی، محمدباقر قالیباف، محسن رضایی و البته نفراتی همچون سعید جلیلی و علی‌اکبر ولایتی.

جریانات رقیب اصولگرایی نیز در تلاش هستند تا از میان همین خرده‌جریانات اقدام به یارگیری کرده و مانع اتحاد یکپارچه میان اصولگرایان شوند. این برنامه عملیاتی، به‌طور ویژه برای نفراتی چون علی‌اکبر ناطق نوری، علی لاریجانی و محمدرضا باهنر در حال اجراست که این آخری به‌روشنی، آب پاکی را بر دست آنان ریخت. باهنر در یکی اظهارنظر رسانه‌ای در روزهای پایانی بهمن‌ماه 93، گفت: “ما تنها با دوستان اصولگرای خود ائتلاف می‌کنیم... ما ائتلاف با برخی دوستان اصولگرای خود را که تندرو خطاب می‌شوند به اصلاح‌طلبان ترجیح می‌دهیم و ممکن نیست بخواهیم با اصلاح‌طلبان ائتلاف کنیم. ”

به موازات همین راهبرد، رسانه‌هایی که در تلاش هستند تا جریان اصولگرایی به وحدت حداکثری نرسند، به بزرگنمایی موارد اختلاف‌برانگیز ‌می‌پردازند. یکی از خطوط خبری که همواره پیگیری شده پیوند دادن احمدی‌نژاد و اصولگرایان است. خبرسازی‌های متعدد از دیدارهای موهومی احمدی‌نژاد با اصولگرایان در همین راستا قابل بررسی است.

نکته قابل طرح دیگر، تلاش برای تفرقه‌اندازی است. چنانکه روزنامه اعتماد در گزارشی نوشته است که حسین فدایی دبیرکل جمعیت ایثارگران و علیرضا زاکانی دبیرکل جمعیت رهپویان، طی جلسه‌ای به این اتفاق نظر رسیده‌اند که اگر اصولگرایان نتوانند به وحدت برسند، ائتلافی مشترک، به سرلیستی “احمد توکلی” را برای تهران آماده کنند. یا روزنامه ابتکار مدعی شده که اصولگرایان نزدیک به آیت‌الله مصباح یزدی (جبهه پایداری) و حامیان حداد عادل در صورت کسب اکثریت مجلس لاریجانی را کنار خواهند زد. این روزنامه در ادامه خبرسازی خود مدعی شده که باهنر مسئولیت لابی‌گری برای حذف لاریجانی را برعهده دارد و قرار است او جایگزین لاریجانی باشد! حال‌آنکه در عقل سالمی که کمی از سیاست سر دربیاورد، به‌روشنی از قرابت “باهنر- لاریجانی” باخبر است.

اصلاح‌طلبان و چالش افراطی‌ها

هنوز هم جرم بسیار بزرگ سیاسی- اقتصادی و امنیت فتنه 88 دامن‌گیر اصلاح‌طلبان است و آنان به همین راحتی‌ها نمی‌توانند از تبعات، آنچه گذشت رهایی یابند. تعطیل شدن 3 حزب اصلی آنها، یعنی جبهه مشارکت، سازمان مجاهدین و حزب اعتماد ملی، در کنار در حاشیه قرار گرفتن بسیاری از چهره‌های تأثیرگذار سیاسی آنها باعث شده تا اصلاح‌طلبان به فکر پوست‌اندازی درونی و بدون سروصدا با بهره‌گیری از فرصت ابزارهای دولتی و با کمترین هزینه (مالی و سیاسی) ممکن باشند.

اصلاح‌طلبان که هیچ‌گاه حاضر به مرزبندی روشن با فتنه‌گرانی که از درون خود آنها نیز برخواسته‌اند، نشدند در تلاش هستند تا با نام‌های جدید و کنشگران اجتماعی تازه و مقبول نظام، وارد کارزار شده و با تجدید قوا، سایر گروه‌های منتقد جریان اصولگرایی را نیز جذب خود کنند.

تأسیس حزب ندا با محوریت صادق خرازی مشاور رئیس دولت اصلاحات و تأسیس حزب اتحاد ملت ایران (که برخی آن را نسخه بدلی حزب مشارکت) می‌دانند، در همین راستا صورت گرفته است. همچنین فعال شدن حزب کارگزاران سازندگی (مدیران دولت هاشمی رفسنجانی) و پیوستن برخی چهره‌های اصلاح‌طلب به شورای مرکزی آن در پاییز گذشته، نشان از همین نزدیکی دارد؛ چنانکه مرعشی که سخنگوی کارگزاران سازندگی است می‌گوید که حزب متبوعش قصد ندارد به‌طور مستقل وارد انتخابات شود بلکه در چارچوب مجموعه اصلاح‌طلبان وارد انتخابات خواهند شد.

سؤال مهمی که اصلاح‌طلبان با آن مواجه هستند این است که در صورت پیروزی در انتخابات چه کسی باید رئیس مجلس دهم باشد؟ اولین گزینه مطرح آنها علی لاریجانی بود که تاکنون پالس چندانی به اصولگرایان نداده است. البته او پالس مثبتی نیز به اصلاح‌طلبان نداده است.

خبرسازی‌های پیاپی اصلاح‌طلبان نشان از تلاش آنها برای جذب لاریجانی و اعضای فراکسیون رهروان مجلس نهم به عضویت در فراکسیون اصلاح‌طلبان مجلس دهم، دارد؛ تلاشی که البته به نظر بیهوده است. تلاش این جریان برای تفرقه‌اندازی در میان اصولگرایان تا حدی پیش رفته که رسانه‌های منتقد اصولگرایان دست به خبرسازی‌هایی بی‌پایه و اساس زده‌اند. به‌طور مثال، روزنامه ابتکار با ارائه تحلیلی عجیب مدعی شد که اصولگرایان به دنبال کنار گذاشتن لاریجانی از مدیریت مجلس هستند!


برچسب‌ها: انتخابات مجلس دهم, اصولگرایان, اصلاحطلبان, علی لاریجانی, حسین فدایی
نوشته شده توسط علی رجبی در سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ |
سرنوشت اختلاس از سازمان بهينه‌سازی چه می‌شود؟ / نگاهی به

اخيرا محمود عليزاده طباطبايي وكيل مهدي هاشمي رفسنجاني و فائزه هاشمي رفسنجاني در اظهارنظرهايي سخن از اين گفته است كه در پرونده مهدي هاشمي هيچ چيز خاصي وجود ندارد و وي تبرئه خواهد شد. اين در حالي است كه يكي از اتهامات پرونده مهدي هاشمي مربوط به دوران تصدي‌گري وي در سازمان بهينه سازي مصرف سوخت است كه فارغ از صحيح يا غلط بودن آن به كرّات در اعترافات متهمان دستگير شده آمده است.

پرونده رسيدگي به اختلاس از سازمان بهينه سازي كه به دستگيري و محكوميت چند تن از همكاران وقت مهدي هاشمي منجر شد، نشان از فساد ۸ ميلياردی در زمان مديريت "م.ه" دارد؛ پرونده‌ای كه حتی منجر به احضار سورنا ستاري، معاون وقت سازمان و معاون فعلي رئيس جمهور نيز شده است.

احكام صادره برای پرونده اختلاس از سازمان بهينه سازی


در همين رابطه در خبری كه مجتمع قضائی امور اقصادی در پانزدهم دي ماه ۱۳۸۹ منتشر كرد، کیفرخواست پرونده اختلاس در سازمان بهینه سازی مصرف سوخت بدين شرح اعلام شد: با اعلام گزارش از سوی ادره کل حقوقی و قضایی معاونت اقتصادی وزارت اطلاعات یک پرونده در دستورکار مجتمع قضایی امور اقتصادی قرار گرفت و پس از تحقیقات مقدماتی در دادسرا و تنظیم کیفرخواست با موافقت سرپرست دادسرای امور اقتصادی پرونده جهت رسیدگی به یکی از شعب دادگاه عمومی استان تهران مستقر در مجتمع قضایی امور اقتصادی ارسال شد.

براساس این گزارش متهم ردیف اول در این پرونده به اتهام جعل و تحصیل مال نامشروع به مبالغ: ۱- یک میلیارد و دویست و بیست وسه میلیون ریال ۲- چهارصد و شش میلیون و یکصد و شصت هزار و هفتصد و شصت ریال (معادل سی و سه هزار و چهل و دو یورو و شش هزار و دویست و چهل و نه دلار امریکا) و همچنین پرداخت رشوه به مبلغ چهارصد و پنجاه و نه میلیون ریال و هفتصد و نه دلار امریکا مجرم شناخته شد.

دیگر متهم این پرونده نیز به اتهام اختلاس مبلغ ۱۸۸ میلیون و ۵۰ هزار تومان و همچنین مبلغ ۸۶ میلیون و ۳۸۰ هزار تومان و برداشت مبلغ ۲۸۰ میلیون و ۱۵۹ هزار و ۶۴۱ تومان بدون مجوز قانونی از وجوه سازمان بهینه سازی مصرف سوخت مجرم شناخته شد.

متهم ردیف سوم کارمند شرکت نفت به اتهام اخذ رشوه به مبلغ ۷۵ میلیون تومان مجرم شناخته شد. متهم ردیف چهارم کارشناس بهینه سازی مصرف سوخت به اتهام اخذ رشوه به مبلغ ۱۵ میلیون و ۹۰۰ هزار تومان و چهارصد و نود دلار امریکا مجرم شناخته شد. متهم ردیف پنجم به اتهام پرداخت رشوه به مبلغ ۱۰ میلیون تومان و متهم ردیف ششم به اتهام پرداخت رشوه به مبلغ ۲۵ میلیون تومان و همچنین متهم ردیف هفتم به اتهام پرداخت رشوه به مبلغ ۱۰ میلیون تومان مجرم شناخته شدند.

(... باقی در ادامه مطلب)


برچسب‌ها: سازمان بهینه‌سازی, مهدی هاشمی رفسنجانی, اختلاس, مبارزه با فساد
ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی رجبی در سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ |

پرونده جنجالي «م.ه»، در حال ورود به ايستگاه‌ پاياني خود است. دادگاه او که به رياست قاضي مقيسه برگزار مي‌شود، روز دوشنبه گذشته، آخرين جلسه خود را براي استماع آخرين دفاعيات برگزار کرد و پس از اين مرحله، دادگاه وارد فرايند صدور حکم خواهد شد.

پرونده اي ۲۰ جلدي با نزديك به ۶۰۰۰ برگ مدرك؛ به انضمام گزارش ۷۹ پوشه‌اي سازمان بازرسي كل كشور شامل ۱۰۳۱۴ برگ و ۴ زونكن از اسناد سازمان بهينه سازي سوخت و همچنين ۲ زونكن مدرك از استات اويل و پتروپارس كه از سوي مديريت امور حقوقي شركت ملي نفت ايران ارائه شده تنها بخشي از مدارك مربوط به فساد اقتصادي م.ه است!

اگر تمامي اين مدارك كه نزديك به ۱۷۵۰۰ برگه است را در كنار اسناد ديگري همچون اعترافات متهمان فتنه ۸۸، مدارك كشف شده از "ساختمان هيأت امناي دانشگاه آزاد"، مدارك كشف شده از "انتشارات ذره" و دست آخر گزارش‌هاي محرمانه وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه پاسداران درباره م.ه، قرار بدهيم به پرونده ۲۰ هزار برگه اي مي‌رسيم كه بي‌گمان يكي از بزرگترين پرونده‌هاي قضايي روي كره زمين در تمام اعصار بشريت است! تازه بايد به تمامي اين پرونده‌ها چند فايل صوتي مكالمه م.ه و عناصر ضدانقلاب (همچون نيك‌آهنگ كوثر و ...) كه در فضاي مجازي منتشر شده را نيز اضافه كرد؛ فايل‌هايي كه توسط خود ضدانقلاب منتشر شده است!

كيفرخواست ۱۲ بندي و وثيقه ۱۰۰ ميلياردي!


بر طبق آنچه در فضاي مجازي منتشر شده، كيفرخواستي تنظيمي براي م.ه شامل ۱۲ بند اتهام است؛ از "اخلال در نظام اقتصادي كشور" و "اختلاس توأم با جعل سند" گرفته تا "تباني در انجام معاملات دولتي" و "سوءاستفاده از سربرگ هيأت امناي دانشگاه آزاد و مجمع تشخيص مصحلت نظام براي مكاتبه با سفارت‌خانه‌هاي كشورهاي بيگانه"!

گذشته از اينها پرونده رسيدگي به اختلاس از سازمان بهينه سازي كه به دستگيري و محكوميت چند تن از همكاران وقت م.ه منجر شد نشان از فساد ۸ ميلياردي در زمان مديريت م.ه دارد؛ پرونده‌اي كه حتي منجر به احضار سورنا ستاري، رئيس بعدي سازمان و معاون فعلي رئيس جمهور براي اداي توضيحات نيز شد... (باقي در ادامه مطلب)


برچسب‌ها: استات اویل, مهدی هاشمی رفسنجانی, اختلاس, مبارزه با فساد
ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی رجبی در شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ |
نویسنده روزنامه ابتکار در یادداشت خود تحت عنوان "چه کسی پوست موز می‌‌اندازد؟" پاسخی به یکی از اخبار بازنشری در سایت جهان نیوز تحت عنوان "«پوست موز» روزنامه اصلاح‌طلب زیر پای رئیس‌جمهور" داده که با نگاهی به آن چند نکته به ذهن متبادر می شود:

۱- روزنامه ابتکار در یادداشت امروز خود گاف بزرگی داده و مخاطب خود را به جای منبع اصلی خبر (خبرگزاری فارس)، سایت جهان نیوز قرار داده است!

امیدواریم روزنامه ابتکار که خود را دلواپس "پوست موز" انداختن زیر پای رئیس جمهور می‌داند، سهوا مرتکب چنین گاف بامزه ای شده باشد چرا که اگر آنها فقط یک بار مطلب بازنشر شده در جهان نیوز را خوانده باشند، معلوم‌شان می‌شد که این خبر از خبرگزاری فارس بازنشر شده است.

جهان نیوز امیدوار است که مستندات سایر نوشته ها و مطالب این روزنامه از جمله یادداشت روز یکشنبه هم به شیوه مذکور تهیه نشده باشد و دست کم زحمت اندکی -ولو به اندازه یک جستجوی ساده اینترنتی- برای بررسی صحت شنیده ها صورت گرفته باشد و از پس هم بگیرد!


البته این خصلت یکی کردن تمامی منتقدان و تلاش برای محدود کردن آنها به یک گروه اندک، سیاستی است که همیشه از سوی رسانه‌های اصلاح طلب و روزنامه های زنجیره‌ای پیگیری

دلواپس کلید خوردن پروسه عبور از روحانی به دست افراطیونی است که این روزها، به اقتضای زمان، خود را به لباس اعتدال درآورده‌اند

شده است.

۲- بسیار خرسندیم که روزنامه ابتکار دلواپس رفتن پوست موز افراطی‌ها (به زعم نویسنده مطلب) به زیر پای حجت الاسلام روحانی است.

در همین راستا امیدواریم این روزنامه و دست اندرکارانش، همچنانکه خبر داده اند برخی در تلاش اند روحانی را مجبور کنند "میان خط قرمزهای نظام و شعارهای انتخاباتی‌اش، مجبور به انتخاب يکی شود" در برابر افراطی‌های نزدیک به جریان خود که درصدد هستند شعار اعتدال روحانی را به افراط بکشند ایستادگی کند و نگذارد هواداران روحانی خط قرمزهایی که رئیس جمهور هم بر آنها تاکید داشت را بشکنند.

۳- قطعا دست اندرکاران روزنامه ابتکار که به رئیس جمهور پیشنهاد کرده، طوری عمل کند که هم "خطوطِ نظام را رعايت کند "و هم به گونه‌ای عمل کند که "بدنه اجتماعی حامي خود را دلسرد نکند"، می‌داند که برخی از حامیان فتنه ۸۸ درصدد هستند تا پوست موز افراطی‌گری را زیر پای اعتدالیون بیندازند و دولت‌مردان را وارد مباحثی همچون "القای حاکمیت دوگانه"، "رفع حصر سران فتنه" و... کنند تا شاید روحانی و دولت‌اش موضعی هر چند کوچک در حمایت از آشوب‌گران سال ۸۸ بگیرند.

در همین راستا از روزنامه ابتکار خواستاریم در این زمینه نیز به روشنگری بپردازد تا رئیس جمهوری و سایر اعضای کابینه نیز هوش و حواس خود را جمع کنند و پای بر روی پوست موز افراطیون فتنه‌گر ننهند.

۴- ما نگران کلید خوردن پروسه عبور از روحانی به دست افراطیونی است که این روزها، به اقتضای زمان، خود را به لباس اعتدال درآورده‌اند. امیدوراریم روزنامه ابتکار (و سایر رسانه‌های مدعی حمایت از دولت اعتدال)، اگر واقعا خود دنبال پوست موز انداختن زیر پای دکتر روحانی نیستند، نشان دهند که دلواپس پروژه عبور از روحانی هستند و افراطیونی که منافقانه در صف حامیان دولت اعتدال قرار گرفته اند را رسوا کنند.


برچسب‌ها: دولت یازدهم, حسن روحانی, روزنامه ابتکار, اصلاحطلبان
نوشته شده توسط علی رجبی در پنجشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۳ |

نقش رسانه در گسترش تقدس‌زدایی

محفل دوستان، ‌جز یاد تو نیست
آزاده نباشد آنکه آزاد تو نیست
شیرین لب و شیرین خط و شیرین گفتار
آن کیست که با این‌همه، فرهاد تو نیست؟

... سرودن شعرهای بسیار زیبا از صفات بارز امام (ره) بود.

***

از مدت‌ها قبل و همزمان با فعال شدن شبکه‌های اجتماعی و وب‌سایت‌هایی که مبنای آنها تعامل کاربران است، حرکت‌های خزنده‌ای برای جایگزینی برخی پارادایم‌های مدرن به جای فرهنگ سنتی جامعه انجام شده است. به عنوان نمونه رواج یافتن جوک‌هایی درباره تقابل لیونل مسی و هاشم بیک‌زاده، مرحوم علی شریعتی، آیت‌الله جنتی و ... یا کمپین‌هایی ضداخلاقی مانند "آزادی‌های یواشکی زنان در ایران" از این دست است. اخیرا هم مشاهده شده در برخی شبکه‌های اجتماعی فیلتر شده و غیرفیلتر شده، مطالب موهنی درباره امام خمینی (ره)، در قالب طنز به صورت سازماندهی شده منتشر می‌شود. البته این اقدامات توهین‌آمیز که در لفافه یک حرکتی خودجوش و البته به صورت زیرپوستی انجام می‌گیرد انسان را به یاد یک مصراع شعر می‌اندازد که " مه فشاند نور و سگ عوعو کند... "

اگر روزی "جملات حکیمانه" دکتر شریعتی و "کهولت سن" آیت‌الله جنتی محور طنزهای هدفمند شده بود؛ امروز دشمن پای را فراتر از حد نهاده و صفات اخلاقی "بزرگمرد هزاره سوم" و "رهبری مردمی که مسیر تاریخ را عوض کرد" را به تمخسر گرفته تا شاید بتواند در برابر سیل بزرگ رجوع آزادی‌خواهان جهان به تفکر ایرانی-شیعی که پرچمدارش امام خمینی (ره) بوده، قدی علم کند.

پروژه پیچیده تقدس‌زدایی از مفاهیم دینی و انقلابی که سال‌هاست به عنوان یکی از زیرشاخه‌های اصلی ذیل جنگ نرم از سوی دشمنان جمهوری اسلامی تعریف شده، این روزها پای را بر روی یکی از رگ‌های حیاتی انقلاب قرار داده است. به باور نگارنده باید برای مقابله با این پدیده شوم و مذموم که به شدت از سوی برخی دشمنان آگاه و همچنین کاربران ناآگاه، در شبکه های اجتماعی در حال پیگیری است و در قالب کمپین «صفات بارز امام» در جریان است نیاز است تا با کارکرد رسانه و برخی ابعاد این پروژه آشنا شویم.

شاید برای هر کسی که فضای رسانه‌ای مدرن را نشناسد، جای سؤال باشد که چگونه یک موضوع بسیار کوچک می‌تواند به یک باره به چالشی جدی تبدیل شود و به راحتی و در کوچک‌ترین زمان دست میلیون‌ها نفر در سرتاسر دنیا برسد؛ نظیر آنچه درباره چالش سطل آب یخ، برای جمع کردن کمک به نفع کودکان بیمار در سرتاسر دنیا انجام گرفت و به داخل ایران نیز سرایت کرد.

برای بررسی این رفتار اجتماعی- باید ابتدا با ابزاری که این نمونه‌ها در آن جریان دارند نگاه ویژه‌ای انداخت؛ چرا که رسانه به عنوان ابزار خارق العاده دنیای مدرن تاثیرات شگرفی در روابط اجتماعی داشته است.

رسانه از ابتدای بروز و ظهورش، بزرگترین کاربردی که در پشت چهره سرگم کننده خود مخفی کرده، وجه فرهنگ‌سازی بوده‌است. به اعتقاد متخصصان علوم اجتماعی و علوم ارتباطات، امروزه در عصر ارتباطات، رسانه به عنوان بازوی فکری جامعه عمل می‌کند و از این رو افکار عمومی را در جهتی که مایل است، شکل می دهد.

به همین دلیل است که در موازات با گسترش استفاده از رسانه‌ها و افزایش استفاده از شبکه‌های نوین ارتباطی که مبنای خود را بر تعامل کاربران قرار داده است، جریاناتی که درصدد تخریب فرهنگ های سنتی و دینی و جایگزینی آن با فرهنگ مورد پسند دنیای مدرن فعال هستند که البته میزان این اثرگذاری همواره موضوعی مورد مناقشه در میان متفکران این حوزه است.

رسانه با توزیع عقاید و باورها، جریان‌های فکری را در جامعه مدیریت می‌کند و به عنوان تریبون فکری جامعه هر آنچه را که -عده‌ای که بر رسانه‌ها حاکم‌اند- بخواهند به عنوان دیدگاه اکثریت جلوه داده و طوری می‌نماید که آن ایده به تایید اجتماع رسیده است. در واقع به موازات توزیع افکار توسط رسانه‌های نوین، حمایت میان فردی از عقیده اکثریت به مرور تضعیف شده و لذا تعداد افرادی که نا آگاهانه آشکارا از مواضع سابق چرخش کرده و به سیل مدیریت شده از سوی رسانه‌ها می‌پیوندند، افزایش پیدا می‌کند، به گونه‌ای که یک عقیده -فارغ از اهداف هنجارشکنانه‌اش- به عنوان عقیده فراگیر تثبیت می‌شود و می‌تواند پارادیم مربوط به خود را حاکم کند.

در مسئله مورد مداقه، به وضوح همین اصل حاکمی اقلیت بر فضای رسانه ای را شاهدیم چرا که طیفی که به زحمت به چند هزار نفر می رسند و در کمپین بر علیه امام خمینی (ره) شرکت داشتند نسبت به خیل طرفداران امام راحل عددی ناچیزی اند.

* چگونه توهین به امام (ره) رواج یافت؟

نکته دیگر این است که اثرگذاری یک پیام رسانه‌ای و به تبع آن ایجاد یک موج در جامعه در سه لایه مختلف صورت می‌گیرد؛
مرحله شناساندن: در این حالت فرد به لحاظ شناختی، امری را درک می‌کند.

تاثیر در سطح عاطفه: مخاطب نسبت به آنچه که به لحاظ شناختی پذیرفته، احساس و گرایش پیدا می‌کند.

بازتاب در رفتار: در این سطح، پیام با گذشتن از مراحل پیشین در رفتار فرد هم منعکس می‌شود و بالاترین سطح از اثرگذاری یک پیام تلقی می‌شود.

به میزانی که یک پیام از یک سطح به سطح دیگر ارتقا یابد، اثرگذاری آن پیام بیشتر خواهد شد. این در حالی است که مساله اثرگذاری پیام به این سه سطح محدود نمی‌شود و آنچه که در کنار این سه لایه مهم جلوه می کند، «زمان» است، به این صورت که تاثیر پیام بر مخاطب فوری و در لحظه بوده یا به صورت تدریجی و زمانبر. به این اعتبار، براساس این که تاثیر پیام در چه سطحی قرار می گیرد و چه میزان زمانبر است.

در مورد کمپینی که بر علیه امام خمینی (ره) راه افتاده است، دقیقا همین نکته قابل شناسایی است؛ چرا که اقلیتی توهین‌کننده که مغذی از برخی منابع معلوم الحال و خاص هستند، با استفاده از تکنولوژی نوین و ابزار رسانه تعاملی سکان مدیریت فضا را به دست گرفته است. و به تبعیت همین موج ساختارشکنانه، عده ای ناغافل که این چرخه را برای تفریح انتخاب کرده اند، به عنوان مروجان موج جدید وارد میدان شده و می شود آنچه نباید می‌شد.

* قداست زدایی در رسانه با تکیه بر رفتارشناسی هالیوود

یکی از راه های مقابله ابرقدرت‌ها با کشورهای معارض خود در دنیای مدرن جنگ فرهنگی بوده است. استعمارگران اگرچه با زور وارد بسیاری از نقاط جهان شدند اما هیچ گاه نتوانستند با سرنیزه سلطه ایجاد کنند و پس از اشغال هر کشور پیاده نظام فرهنگی خود را برای سیطره بر فرهنگ مستعمرات خود به کار گرفتند.

مصداق بارز پیاده نظام فرهنگی غرب در دنیای امروز، هالیوود است که نقش بسیار مهمی در قداست زدایی از مولفه های دینی و ملی کشورهای متلف و ادیان ابراهیمی داشته است.

فيلم‌سازان‌ هاليوود با سوءاستفاده از علائق مذهبی مردم به پيشوايان دينی‌شان، در درجه نخست نيات و اهداف سودجويانه خود را از قبل ساخت اين فيلم‌ها پیگيری كرده و پس از آن به قلب چهره پاک اوليای الهی و آلودن آنها در تصاويری كه بر پرده می‌بردند، پرداخته‌اند ومی‌پردازند. چه بسیاری فیلم هایی که در چند دهه اخیر درباره پیامبران ساخته شد و با روایت های معجول سعی در تخریب چهره آنها کرد. به طور مثال، حضرت موسي (ع) در اوايل فيلم «ده فرمان» به کارگردانی "سيسيل ب.دوميل" بيشتر جوانی عاشق پيشه و اشراف‌زاده است تا فردی که قرار است بشریت را راه‌بری کند. هالیوود برای آنکه حضرت موسی را نیز همانند همه مردم جلوه بدهد از با چهره و فيزيکخاص "چارلتن هستن" سوپراستار آن روزهای هاليوود استفاده کرد؛ فردی که مشکلات معدد اخلاقی و فرهنگی وی همواره مورد توجه رسانه ها بود. عین همین رفتار درباره "مونکیا بلوچی" سوپراستار زن ایتالیایی نیز رخ داد و او نقش مریم مجدلیه را در "مصائب مسیح" ایفا کرد.

شاید نمایش دادن چهره معصومین و پیامبران در سینمای هالیوود به قداست زدایی پنهان منجر شود، اما پرواضح است که توهین و اهانت به ساحت قدسی این بزرگان از سوی هر کس و گروهی که باشد، خدشه‌ای بر قداست ایشان وارد نخواهد ساخت. به همین طریق، توهین به ساحت قدسی حضرت امام (ره) نیز تنها بر سیه‌رویی هتاکان خواهد افزود و بر این که امام (ره)، هنوز هست و بزرگترین دشمن دشمنان اسلام و راستی است.

هفته‌نامه پنجره / شماره 209


برچسب‌ها: امام خمینی, علی شریعتی, رسانه
نوشته شده توسط علی رجبی در پنجشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۳ |

سالگرد عروج ملکوتی بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران، که به حق، هیچ گاه داغ آن از دل مردم انقلابی ایران، بیرون نخواهد شد، همواره جوششی مجدد در رگ حضور مردمی در صحنه های انقلاب به وجود آورده است. با این حال، در کنار این مراسم بزرگ که هر ساله با سخنرانی رهبر معظم انقلاب و شرکت خیل عظیمی از مردم که به پاس قدرشناسی از رهبر فقیدشان از اقصی نقاط کشور در این مراسم شرکت می کنند، باید بهانه ای باشد تا هر چه بیشتر با آثار و افکار آن بزرگ مرد تاریخ معاصر که در جریان تاریخ معاصر جهان نقشی بسیار پررنگ داشت، آشنا شوند.
 
خوشبختانه، گروه‌ها و چهره‌های بسیاری در سال‌های اخیر و در قالب‌های مختلف، به تببین بنیان های فکری و نظری و عملی امام خمینی(ره) در عرصه‌های مختلف پرداخته اند و روز به روز نیز نسل جدید و جوان کشور ما و همچنین اذهان حق جوی سایر ملل بیشتر از امام خمینی (ره) می‌دانند و بهره می‌گیرند.
 
در این میان با آنکه موسسه ای به نام موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی(ره) بعد از رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران به وجود آمده و فعال نیز است، اما پس از رحلت حجت الاسلام سید احمدی خمینی، که متولی اداره این مؤسسه بود، نوک پیکان انتقادات همیشه رو به سوی آن نشانه رفته است. آن چنان که از نام این مرکز پیداست، رسالت آن چیزی جز شناساندن، حفظ و جلوگیری از تحریف اندیشه های امام خمینی (ره) -همان گونه که بود- نیست اما متاسفانه در برخوردهای سلبی و ایجابی این موسسه در قبال مسائل سیاسی، فرهنگی و اجتماعی روز، نوعی سیاست زدگی دیده می شود. مرور سوابق این مؤسسه و ضعف عملکرد آن به خصوص در دوران اصلاحات و ایام فتنه ۸۸ گواه این موضوع است.
 
وقتی جایگاه شناخته نمی شود


اگرچه در سالیان اخیر، نقش اصلی در چاپ و نشر آثار و سخنرانی های امام راحل (ره) بر دوش این موسسه بوده و از سوی دیگر پژوهش‌های بسیاری با محوریت آن، برای شناساندن امام خمینی(ره) به جامعه انجام گرفته؛ اما گویا مسؤولان این مرکز، تفاوت تریبونی که در پشت آن قرار گرفته اند با سایر تریبون ها را نفهمیده اند!
 
ضرب المثلی در میان ایرانیان از قدیم رواج داشته بدین مضمون که "گاه از سر سوزنی رد می‌شود و گاه از دروازه عبور نمی‌کند" که به حق نمود عینی و بیرونی آن در حال حاضر همین موسسه ای است که قرار است پاسبان اندیشه امام خمینی(ره) باشد. گاه به سادگی از کنار بزرگترین توهین‌ها به امام راحل(ره) می گذرد؛ که گویی انگار چنین واقعه ای اصلا رخ نداده و گاه شدیداللحن ترین بیانیه ها و عملکردها را در قبال یک واقعه بروز می‌دهند.

وجود رگه هایی از سیاست زدگی به نفع یک جریان سیاسی

 
متاسفانه نوعی سیاست زدگی و تلاش به نفع یک جریان سیاسی خاص، در موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) دیده می‌شود که موجب شده است بسیاری از متدینان و دلسوزان نسبت به رفتار مسؤولان آن ذهنیتی منفی داشته باشند.

نمونه اخیر آن را باید در ماجرای انتصاب فرد هتاک به امام راحل(ره) در دانشگاه آزاد اسلامی که [از قضا امام در شکل گیری آن نقش اساسی داشت] جستجو کرد؛ جایی که تنها با فشار رسانه‌ها و مردم و آن هم پس از گذشت ۴ سال از نگاشته شدن یادداشت این فرد، واکنشی کم دامنه از سوی موسسه دیده شد.

اما آیا این موسسه که امروز ـ بنا بر اظهارات روابط عمومی‌اش ـ به دنبال شکایت از فرد هتاک به امام افتاده است، فرد و افرادی که موجب سرازیر شدن سیل این تهمت ها به امام عظیم‌الشان‌مان شده اند را مورد سرزنش قرار می دهد و به راحتی از کنار قانون شکنی های آنان در برخورد با بزرگترین یادگار امام راحل که همانا اصل جمهوری اسلامی است، می گذرد؟ 
 
وقتی فرد هتاک در یکی از نامه های سرگشاده خود می نویسد: «از اینکه شما و مهندس موسوی عزیز پیوسته در سخنان خود از «امام» یاد می‌کنید، من و بسیاری دیگر در رنج بوده‌ایم، اما پیوسته خود را این‌گونه توجیه می‌کرده‌ایم که شرایط مبارزه در ایران چنین اقتضایی دارد و لذا خون‌جگر می‌خوردیم و سکوت اختیار کرده بودیم، اما سخنان اخیر آقای مهاجرانی که در آن فرموده بودند: هر کس امام و روحانیت را قبول ندارد متعلق به جنبش سبز نیست، طاقت از کف ربود. منتظر بودم که جوابی به این سخن سخیف از طرف رهبران جنبش داده شود که خوشبختانه دو سه روز پیش موسوی عزیز این جواب را داد و گفت که هرکس در هرکجا از عدالت طرفداری کند عضو جنبش سبز است.» اینکه انتظار آن بود که موسسه تنظیم و نشر آثار امام نسبت به رفتار سران فتنه در قبال جمهوری اسلامی، بزرگترین یادگار امام (ره) واکنش نشان می‌دادند پیشکش؛ اما آیا این توهین، واکنشی به‌هنگام و درخور نمی طلبید؟ 
 
ماجرای خاطره گویی ها و واکنش هایی در راستای مصادره تاریخ
 
داستان خاطره گویی های برخی افراد از امام راحل (ره) هم مبحث دیگری است که هر از چند گاهی مطرح شده و شوربختانه انتساب صفات و جملاتی به امام در قالب خاطرات شخصی هیچ گاه جواب درخوری نگرفته است. سوال اساسی اینجاست که وقتی همگان می دانند که استراتژیک ترین شعار انقلاب اسلامی ما "مرگ بر آمریکا" بوده و هست و امام جملات متعددی از جمله «آمریکا دشمن شماره اول بشر و ما است» و «اگر همه مسلمینى که در دنیا الآن هستند که قریب یک میلیارد هستند، همه از خانه بیرون بیایند، فریاد بکنند «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل»، همین قول براى آن‏ها مرگ می آورد» بیان فرموده اند و بر این باور بودند که «خطر آمریکا به ‏حدى است که اگر کوچکترین غفلتى کنید، نابود می شوید. هر دو ابرقدرت، کمر به نابودى ملل مستضعف بسته ‏اند و ما باید از مستضعفین جهان پشتیبانى کنیم.» چرا وقتی کسی تعطیلی شعار مرگ بر آمریکا را به امام منتسب می کند، با مصونیت مواجه می شود و پاسخی به مدعیات وی داده نمی شود؟
 
چرا وقتی فلان مشاور دولت، از لزوم پایان تاثیرگذاری ایدئولوژیک انقلاب اسلامی بر سایر ملل سخن می گوید، موسسه تنظیم و نشر آثار امام بیانیه نمی دهد و متذکر نمی شود که امام خمینی(ره) فرموده است: «ما تصمیم داریم پرچم لااله الاالله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزار درآوریم. ما هدفمان پیاده کردن بین‌الملل اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است کمربند‌ها را محکم ببندید، هیچ چیز نکرده است.»
 
کیان موسسه مهم تر از کیان امام خمینی (ره) است؟!
 
یکی دیگر از رفتارهای موسسه در سال‌های اخیر، توجیهات عجیبی است که در بیانیه های خود می آورند. نمونه نزدیک و دم دستی آن برمی‌گردد به ماجرای توهین عجیبی یکی از نوادگان به ایشان. اگر چه موسسه پس از واکنش های مردمی و رسانه ای به این قبح‌شکنی شرم آور واکنشی کوچک نشان داد، اما جالب آنکه در همین واکنش کوچک نیز دوباره از تریبون به نفع یک جریان سیاسی خاص استفاده کرده و می گوید: «پخش خبر انتشار این مطلب سخیف و موهن - که انتشار آن هیچ نسبتی با موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام نداشته است - سوژه‌ای شد برای جریانی افراطی تا هجمه‌ای همه جانبه و گسترده را علیه این موسسه سازمان دهی کنند و از این ناحیه افکار عمومی را نسبت به نهادی که با نظر و حکم خاص حضرت امام تأسیس شده است، بدبین نمایند!».

و سخن آخر اینکه؛ الحمدلله که شخصیت چند وجهی امام خمینی (ره)، آن قدر گوناگون است که معرفی ایشان از زوایای شاذ و خاص از سوی یک جریان یا یک نهاد خاص و منحصر به فرد، به رغم قابل اعتنا بودن مشمول نگرانی عمیقی نیست؛ که اگر غیر از این بود؛ با وجود مرکزی که داعیه دار تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) است؛ احتمالا نسل‌های بعد از ما، تصویری غیر از آنچه نسل کنونی از امام(ره) دارند، پیدا می کردند.


برچسب‌ها: امام خمینی, موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی, اکبر هاشمی رفسنجانی, عبدالحسین هراتی
نوشته شده توسط علی رجبی در چهارشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۳ |

طبق آنچه که منتشر شد، در دور جدید مذاکرات، عملا نه تغییری در کلیات و نه دستاوردی در جزئیات به وجود آمد، تا «امید اولیه» دشمن ناشی از تغییر دولت در سپهر سیاست جمهوری اسلامی این بار به حاشیه رفته و نمایندگان غربی، بدون هیچ دستاورد خاصی به کشورهای خود بازگردند.

بر اساس بندهای موجود در توافق نامه موجود؛ شش کشور آمریکا، انگلیس، فرانسه، چین، روسیه و آلمان متعهد شده بودند تا با حسن نیت برای حل موضوع هسته ای ایران تلاش کنند. اما در دور جدید مذاکرات، معلوم شد که برخی سنگ اندازی ها در راه پرونده هسته ای وجود دارد که از جمله برجسته ترین آنها، تلاش تیم مذاکره کننده واشنگتن به سرکردگی وندی شرمن بود. هیأت مذاکره کننده آمریکا در تمامی دقایق دور جدید مذاکرات (و حتی در روزهای منتهی به مذاکرات وین) تلاش داشت تا چالش های جدیدی را در مسیر حل موضوع هسته ای جمهوری اسلامی ایران ایجاد کند.

طبق شنیده ها، در دور جدید مذاکرات، آمریکایی ها به دنبال متوقف کردن روند درون‌زای دانش هسته ای کشور و ممانعت از ادامه تحقیقات و توسعه (R&D) در دانش هسته ای جمهوری اسلامی بوده‌اند. بر اساس همین استراتژی بود که آنها درخواست برای کاهش تعداد سانتریفیوژهای فعال ایران را مطرح کردند؛ درخواستی که البته با مخالفت شدید طرف ایرانی مواجه شده است. البته ادعاهای واهی دیگری همچون تعطیلی برخی از مراکز هسته‌ای کشور از جمله تاسیسات نیمه صنعتی فردو و تاسیسات آب سنگین اراک نیز جزو گزینه‌های مورد خواست آمریکایی ها بوده که آنها نیز به سرنوشت زیاده خواهی های قبلی دچار شد.

چرا به مذاکره با آمریکا خوشبین نیستیم؟

رهبر معظم انقلاب و به تبع ایشان دلسوزان انقلاب همواره درباره مذاکره با آمریکا یک استراتژی ثابت و تغییرناپذیر دارند که این استدلال بر مبنای بنیان‌های اصلی انقلاب اسلامی بنا شده که همانا «مبارزه با استکبار جهانی» و «مقابله با ظلم و ظالم» است. در همین راستا، رهبر انقلاب در دیدار نوروزی خود در ابتدای سال ۹۲ به طور مفصل به تبیین این موضوع پرداخته و فرمودند: «آمریکایی‌ها مدتی است که از طرق گوناگون پیغام می‌دهند که خواهان مذاکره جداگانه با ایران در خصوص موضوع هسته‌ای هستند اما من بر اساس تجربه‌های گذشته به چنین گفتگوهایی خوشبین نیستم» ایشان همچنین با تاکید بر اینکه در دیدگاه آمریکایی‌ها گفتگو به معنای مذاکره برای رسیدن به راه حل منطقی نیست، خاطرنشان کردند: «از نظر آمریکایی‌ها گفت‌وگو به‌معنای وادار کردن طرف مقابل برای قبول حرف آنها است، بنابراین ما همواره این نوع گفتگو را تحمیلی می‌دانیم و جمهوری اسلامی ایران نیز زیر بار تحمیل نمی‌رود.»

طبق اخبار و تحلیل‌های موجود، آمریکایی‌ها قصد ندارند به تعهدات خود در چارچوب توافق‌نامه هسته‌ای ژنو که در نوامبر سال میلادی گذشته بسته شد، عمل کنند و درصدد بر هم زدن روند فعلی به سود خود هستند؛ که این خود محکم ترین دلیل برای قابل اعتماد نبودن آمریکایی‌هاست.

نمونه بارز دیگری که می‌توان در همین راستا به آن اشاره کرد، بحث وضع تحریم‌های جدید و یک جانبه آمریکایی‌ها، علیه ملت ایران است. در همین راستا، در شش ماه اخیر چندین بار شاهد وضع تحریم‌های جدید علیه برخی شرکت ها و مقامات ایرانی بوده ایم. همچنین مصادره ساختمان متعلق به بنیاد علوی و عدم صدور روادید برای حمید ابوطالبی نماینده منتخب ایران در سازمان ملل، خود مثال‌های دیگری از عدم تلاش آمریکایی‌ها برای اعتمادسازی‌ست.

از سوی دیگر، آنچه از تحلیل رفتار موجود آمریکایی ها قابل برداشت است این است که آنها به دنبال «مذاکره برای حل موضوع» نیستند بلکه استراتژی آنها «مذاکره برای مذاکره» است. از همین منظر، و با توجه به احتمال حل پرونده هسته‌ای آنها به دنبال پیش کشیدن موضوعات جدید هستند؛ که در یکی از جدیدترین موارد برخی سناتورهای آمریکایی با ارسال نامه ای به باراک اوباما خواستار مطرح شدن موضوع حقوق بشر در مذاکرات آتی با ایران شده اند.

در ماه گذشته با مطرح شدن موضوع موشک های بالستیک جمهوری اسلامی ایران از سوی رسانه‌های آمریکایی و صهیونیستی و به تبع آن مطرح شدن بحث قدرت موشکی ایران از سوی برخی چهره های رادیکال‌تر دولت آمریکا، سعی شد تا روند مذاکرات تحت شعاع قرار گرفته و به سویی که آمریکایی ها می خواهند کشیده شود.

چرا به مذاکره کنندگان خود اعتماد داریم؟

آمریکایی ها با رفتار جدید خود نشان دادند که هنوز هم قابل اعتماد نیستند و بدبینی و دلواپسی دلسوزان انقلاب نسبت به رفتار آنها گزاره دور از ذهنی نبوده است.

از سوی دیگر، با تغییر رویکرد دولت جمهوری اسلامی ایران در ایجاد تعامل با غرب؛ گویا توهم به سراغ آمریکا، رژیم صهیونیستی و سایر وابستگان آنها آمده که ایران به دنبال حل پرونده هسته ای تحت هر شرایطی است.

خوشبختانه همان طور که انتظار می‌رفت، تیم مذاکره کننده جمهوری اسلامی ایران نیز با رعایت خطوط قرمز، در مذاکرات جدید پیش رفته و با توجه به ورود از کلیات به جزئیات، حتی یک قدم نیز از آنچه خواسته های ملت است عقب ننشستند، تا ثابت کنند که رهنمود حکیمانه رهبر انقلاب درباره مذاکره کنندگان کاملا صحیح است که «اینها فرزندان انقلاب و مأموران جمهوری اسلامی هستند که با تلاش فراوان در حال انجام دادن مأموریت سخت خود هستند و هیچ کس نباید آنها را تضعیف کند، مورد توهین قرار دهد یا سازشکار بداند.»

دور اخیر مذاکرات برای مذاکره کنندگان ما ارمغان جدیدی داشته است. آنها فهمیده اند که حتی با حسن نیت هم نمی توان نسبت به رفتار دشمنی چون آمریکا خوشبین بود.

تیم مذاکره کننده ما امروز باید فهمیده باشد که در شرایط هجوم همه جانبه دشمن به منافع ملت، مطرح کردن استراتژی «برد-برد» جفا به عقلانیت و تدبیر است. از سوی دیگر اگر چه به کار بردن اصطلاح «برد-برد» برای توصیف روند مطلوب مذاکرات از سوی طرف ایرانی (به عنوان سخنی دیپلماتیک) پذیرفته شده است اما یادمان باشد که هیچ منطقی نمی پذیرد انسان با دشمن خود طوری رفتار کند که او هم به پیروزی برسد! به زبان ساده تر، مسؤولان دیپلماتیک وزارت خارجه لازم است تا فارغ از هیاهو به خصوص در عرصه بین الملل به دنبال دستیابی به استراتژی «برد-باخت» باشند؛ پیروزی برای ملت ایران و شکست برای دشمنان ایران.

نتیجه گیری

آنچه مسلم است این است که مذاکرات هسته‌ای -اگرچه یکی از مهم‌ترین پرونده‌های در جریان فضای سیاسی کشور بوده و هست اما- موضوعی است کاملا فراجناحی؛ که به ثمر رسیدن آن قطعا مورد خواست تمامی دلسوزان انقلاب در هر گروه و جناحی است. در چنین شرایطی «وحدت مسؤولان علیه عامل خارجی» یکی از دو عامل مهم پیش برنده هیأت ایرانی در مذاکرات احتمالی آینده است.

توقعی که از مسؤولان وزارت خارجه می رود این است که با نگاهی به آنچه در این چند ماه، گذشته است، در مذاکرات آتی قدم برداند و با سعه صدر با منتقدان خود برخورد کنند. مردم و مسؤولان حق دارند از آنچه در حال جریان است مطلع شوند. یادمان باشد، تکیه امام (ره) به پشتوانه مردمی‌اش بود که انقلاب اسلامی ایران را به پیروزی رساند.


برچسب‌ها: مذاکرات هسته‌ای, دلواپسیم, محمدجواد ظریف, دولت یازدهم
نوشته شده توسط علی رجبی در پنجشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۳ |
اخیرا آقای ظریف در جمع مجلسیان با گریزی استعاری به همایش “دلواپسیم” که در نقد سیاست اشتباه امتیازدهی به غرب برگزار شد و فقط هشداری بود برای جهانیان که به فکر امتیازگیری از ایران نباشند؛ فرموده باشند که «ما ملت دلاوریم نه دلواپس»

صد البته  «ما ملت دلاوریم» و تا پای جان پای عهدی که بسته خواهد ایستاد؛ که اگر نبود این دلاوری‌ها؛ در هشت سال دفاع مقدس اعتمادسازی می‌کردیم و بخشی از خاکمان را دودستی می‌دادیم دست صدامیان؛ و پس از هر تشر رئیس جمهورهای یانکی، به اعتبار آنکه می توانند در یک لحظه ایران را نابود کنند و توان دفاعی ما پوشالی است؛ قافیه را می باختیم!

اما ما آن‌قدر دلاور بودیم که نه حزب لبنان شکست بخورد و نه غزه با خاک و خون یکی شود و نه حتی غرب و شرق، دست در دست هم، بتوانند اسد را از سوریه بردارند و محور مقاومت را در هم بشکنند. 

ولی آقای ظریف!

«ما هنوز هم دلواپسیم…» و باز هم می‌گوییم دلواپسی ما درباره نتایج توافق هسته‌ای، نه تنها بر ضد دولت و تیم مذاکره کننده نیست، بلکه می‌تواند باعث تامین نظرات جمهوری اسلامی در مذاکرات پیش رو نیز بشود؛ چرا که بازخورد و برداشت غرب از این رفتار منتقدانه این خواهد بود که افکار عمومی ایرانیان نسبت به مسئله مذاکرات هسته‌ای حساس است.

و البته زیاده عرضی نیست آقای دل‌آرام…


برچسب‌ها: دلواپسیم, محمدجواد ظریف, حسن روحانی, مذاکرات هسته‌ای
نوشته شده توسط علی رجبی در دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۳ |
این روزها هر کس که از تاریخ چیزی نداند و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی سال‌های ۱۳۴۰ تا ۸۰ را نشناسد، با دیدن اظهارات این روزهای آقای هاشمی احساس می کند که رئیس دولت سازندگی هیچ سابقه ای از انقلابی گری در آن سال ها ندارد. البته سایت آقای هاشمی‌رفسنجانی هم به تبعیت از ایشان در این راه قدم برداشته و گویا عجله بیشتری در فاصله گرفتن از ارزش‌های انقلابی دارد.

برای توضیح بهانه نوشتن این یادداشت، باید رجوع کنیم به ابتدای دولت یازدهم و آنجایی که به ظاهر، شعار «اعتدال» حجت الاسلام حسن روحانی، پیروز رقابت میلیمتری انتخابات شده بود. بلافاصله بعد از پیروزی دولتی که نام تدبیر و امید را بر خود نهاده بود، کلیدواژه اعتدال بیش از پیش شنیده شد، تا پس از «توسعه»، «آزادی» و «عدالت» این بار نوبت به اعتدال برسد تا چماقی باشد در دست وابستگان به دولت‌ها برای کوبیدن بر سر منتقدان...

در این میان، بازار ارائه تعریف از واژه «اعتدال» داغ شد و متفکران و سیاسیون بسیاری سعی کردند، برخلاف این‌که بازشناسی هر گفتمان سیاسی باید دارای ویژگی فرازمانی و فرامکانی باشد؛ متناسب با شرایط زمانی و منافع خود به ارائه تعریف دلخواهی از این گفتمان جدید پرداخته و به قول معروف زودتر از بقیه بر روی موج اعتدال سوار شوند.

نکته قابل تأمل دیگری که در این میان دیده شد، این بود که مدعیان اعتدال و اعتدال‌گرایی، در عمل طوری رفتار و موضع گیری کردند که گویا در تمامی سال‌های پس از انقلاب افراط و تفریط حاکم بوده و آنها قرار است اعتدال را در تمامی شئون مرتبط با دولت روحانی جایگزین آن کنند! البته قابل پیش بینی بود که بزرگ‌ترین اتفاقی که در این دولت رخ داده نیز به سرعت شاه ماهی اعتدال گرایی شود؛ به گونه‌ای که توافق هسته ای با ۱+۵ نماد اعتدال محض شود و بالتبع هر کس کوچکترین نقدی بر آن داشت افراطی قلمداد شد!
وقتی امام نشانه اعتدال بود و ...!

«توافق‌نامه ژنو» -آنچنان که اشاره شد- یکی از آوردگاه‌های اصلی چالش در چند ماه اخیر بوده به گونه‌ای که هر حرکت منتقدانه مردم و یا مسئولان دیگر علیه توافق ژنو که در هر سطحی انجام می‎شد، با واکنش سخت دولتی‌ها (اعم از مقامات دولت، وابستگان و رسانه های حامی) همراه می‌شد. آقای هاشمی رفسنجانی که بسیاری او را پدر معنوی این دولت می‌دانند نیز یکی از کسانی بود که علاوه بر حمایت رسمی و علنی از رفتار دولت در مذاکره با آمریکا، توافق با ۱+۵ و امتیاز دادن به غربی‌ها؛ از همان ابتدای روی کار آمدن دولت روحانی، برای تبیین واژه «اعتدال» پای در میدان گذاشته بود.

در طرف مقابل، منتقدان رفتار ساختارشکنانه دولت در مذاکره مستقیم با آمریکا، بر این باورند که دلواپسی آنها درباره نتایج توافق هسته‌ای، نه تنها بر ضد دولت و تیم مذاکره کننده نیست، بلکه می‌تواند باعث تامین نظرات جمهوری اسلامی در مذاکرات نیز بشود؛ چرا که بازخورد غرب از این رفتار منتقدانه این است که افکار عمومی ایرانیان نسبت به مسئله مذاکرات هسته‌ای حساس هستند.

اما سوالی که این روزها از آقای هاشمی و حامیان او باید پرسید این است که با کدام منطق کوتاه آمدن در برابر غرب را اعتدال معرفی می‌کنند و به همین واسطه بر تمامی دولت‌های گذشته در ابتدا و در ثانی به امام و رهبری، برچسب ضداعتدال می‌زنند؟

در همین رابطه توجه آقای هاشمی را که این روزها علاوه بر خاطره‌گویی، گوی تناقض‌گویی را نیز از سایرین ربوده به سخنرانی خود در تاریخ اسفند ماه ۹۲ جلب می‌کنم، آنجا که رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، امام خمینی(ره) را مظهر اعتدال دانسته و گفته است: «امام از همان روزهای آغازین مبارزه علیه طاغوت، همواره از گروه‌های افراطی و تندرو دوری کردند و پافشاری و تأکید ایشان بر نقش مردم در تصمیم‌گیری‌ها بود که با اتکا به همین سرمایه عظیم پیروزی انقلاب اسلامی با کمترین هزینه را به همراه داشت.»

تناقض بزرگی که در سخنان رئیس مجمع، به راحتی قابل تشخیص است این است که اگر با تعریف آقای هاشمی از اعتدال ، شخصیتی چون امام خمینی (ره) که پرچمدار مبارزه با آمریکا و نفی استکبار بود، نماد اعتدال معرفی می‌شود؛ چگونه است که سایر کسانی که دغدغه آنها در بحث هسته‌ای نشأت گرفته از منش امام (ره) است، افراطی تلقی می‌شوند؟

البته می شود این سوال را اینگونه نیز مطرح کرد که اگر مذاکره با آمریکا که در نگاه آقای هاشمی نماد اعتدال است، پس چرا رفتار امام خمینی (ره) که از قضا او هم در نگاه آقای هاشمی نماد اعتدال است، هیچ بویی از اعتدال نوع اول نبرده و رهبر کبیر انقلاب در پاسخ به آنانی که می خواستند پس از رفتارهای ضدایرانی آمریکایی ها دوباره دست به سوی شیطان بزرگ بردارند این سخن تاریخی را گفته است: با امریکا روابط ایجاد نخواهیم کرد، مگر این که آدم بشود و از ظلم کردن دست بردارد... (صحیفه امام / ج ۱۹ / ص ۹۵)

برچسب‌ها: اعتدال, اکبر هاشمی رفسنجانی, حسن روحانی
نوشته شده توسط علی رجبی در دوشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ |
حجت‌الاسلام حسن روحانی روز سه شنبه در افتتاحیه نمایشگاه کتاب، اظهارنظر عجیبی داشته‌اند که بیش از آنکه بوی تعقل از آن به مشام برسد، بوی تدبیر می‌دهد؛ تدبیر برای جمع‌آوری وجهه در میان شبه‌هنرمندان!

رئیس‌جمهور در سخنرانی خود در اظهارنظری شگفت، با بیان این‌که همه ما از جمله دولت‌مردان نیازمند به ارشاد توسط صاحبان فرهنگ هستیم، اظهار داشت: صاحبان فرهنگ ما نیاز به ارشاد و گشت ارشاد ندارند (!) آنها باید بگذرند و عبور و تماشا کنند، دیگران را ارشاد کنند و این‌ها احترام فرهنگ، دین و جامعه را به خوبی حفظ می‌کنند(!)

البته آقای دکتر روحانی پیش از این نیز لب به چنین اظهارنظرهای شاذی باز کرده و با مخالفت با تقسیم هنرمندان به ارزشی و غیرارزشی گفته بود: «هر هنرمندی می‌خواهد به معنای جهان و عمق جهان برسد، اگر بگوییم هنر مرده را زنده می‌کند سخن به گزاف نگفته‌ایم!»

در همین رابطه نظر رئیس‌جمهوری محترم را به برخی از رفتارهای همین قشری که از نظر آقای روحانی نباید به ارزشی و غیرارزشی تقسیم شوند و باید دیگران را هم ارشاد کنند(!) جلب می‌کنم:

۱- یکی از مهم‌ترین پیامدهای اجتماعی ناشی از فتنه ۸۸، پرده بر افتادن از نابسامانی‌های اندیشه‌ای و رفتاری منورالفکران غربزده‌ای‌ است که متاسفانه بخش قابل توجهی از پیاده نظام جامعه به اصطلاح‌ هنری کشور را در برگرفته‌اند. با گذشت نزدیک به ۵ سال از انتخابات سال ۸۸، گویا تنها قشری از جامعه که کماکان بر رفتارهای ضدمردمی و ضددموکراسی‌خواهانه خود اصرار دارند؛ همین قشر شبه‌هنرمندی هستند که حتی کوچک‌ترین انتقادی را نیز بر نمی‌تابند و در تازه‌ترین رفتار قبیله‌ای خود، یکی‌از هم‌صنفان خود را به خاطر یک تبریک آماج حمله قرار دادند!

قابل توجه آقای رئیس‌جمهور، ماجرا از زمانی آغاز شده که الهام چرخنده بازیگر زن سینمای ایران در یک برنامه زنده‌تلویزیونی، با خواندن شعری در وصف امام علی(ع)، فرا رسیدن سال جدید را به رهبر معظم انقلاب تبریک گفت. راه انداختن کمپین در شبکه‌های مجازی برای تمسخر این بازیگر زن، کوچک‌ترین واکنش منورالفکرها به یک تبریک کوچک بود که تا تخریب شخصیت و چسباندن انگ‌ چاپلوسی و تهمت پول گرفتن برای عرض ارادت (!) پیش رفت.

البته در این میان نقش رسانه‌های بیگانه نیز کمرنگ نبود و سیل‌ نظرات و لینک‌های توهین به این بازیگر باعث شد تا او نیز دوباره لب به شکوه گشوده و این گونه در صفحه اجتماعی خود بنویسد: «دلم شکست... اما، عجیب محکم‌تر شدم! وقتی شنیدم آقایان در آن سر دنیا دورتر از خاک میهنم، وطنم؛ دینم با فریاد به "الهام" خواهر شما مردم نازنین، هزاران تهمت و ناروا فرستادند.... باکی نیست! چرا که من آزاد هستم و بر باورم راسخ... آری؛ من دختر ایران‌زمین مرید مولایم...» این اقدام مدعیان آزادی بیان که البته به نظر رئیس جمهور ضدارزشی نباید خوانده شوند، اولین رفتار از این دست نبود وپیش از آن نیز بارها تک‌صداهای جامعه هنری را مورد نوازش (!) قرار داده بود!

۲- ماجرای توهین دو بازیگر به علی‌رام نورایی بازیگر سینما که در فیلم قلاده‌های طلا نقش سرحلقه جاسوسان سازمان‌های اطلاعاتی بیگانه را بر عهده داشت که پس از حضور در ایران در راهپیمایی‌های سکوت جنبش‌سبز شرکت می‌کند و دست به آشوب می‌زند؛ یکی از عجیب‌ترین مواردی است که تاکنون سینمای‌ایران به خود دیده و بد نیست آقای روحانی کمی درباره آن تحقیق کند تا ببیند قرار است چه کسانی، بعد از این مردم و دولت را ارشاد کنند!

رسانه‌ای شدن اتفاق زشت توهین به علی‌رام نورایی برمی‌گردد ‌به‌مصاحبه محمد خزاعی تهیه کننده قلاده‌های طلا؛ جایی که اوگفته بود: «برخورد اخیری که با علی‌رام نورایی جلوی تئاتر شهر صورت گرفته، خیلی بدتر از ماجرای آقای «کمال تبریزی» بوده است. ظاهراً ایشان هنگام برگشت از محل کار، در محوطه‌ی تئاتر شهر با توهین شدید و بی‌ادبی یک بازیگر زن سینما (باران کوثری) و یکی دو نفر دیگر از دستیار کارگردان‌های سینما مواجه می‌شود که ماجرای آنها مفصل است.»

البته این بازیگر آینده دار سینمای ایران که بعد از بازی دراین فیلم، ازسوی هم‌صنفانش بایکوت شده دراین باره گفت: «من ترجیح می‌دهم در این باره صحبت نکنم اما فقط در این حد می‌گویم که باندبازی‌ها آن قدر امتداد یافته که حدودا دو هفته قبل برای کمک به زلزله‌زدگان آذربایجان در گردهمایی سینماگران شرکت کردم اما بی‌دلیل از آن جمع اخراج شدم. متاسفانه یکی از هنرمندان حاضر در جمع، مرا از جمع اخراج کرد آن هم با بیانی کاملا نامحترمانه...»

۳- البته بد نیست آقای رئیس جمهور بداند که علی‌رام نورایی بازیگر فیلم سینمایی قلاده‌های طلا تنها کسی نبود که به واسطه حضور در این فیلم دچار دردسر شد. ابوالقاسم طالبی کارگردان، امین حیایی و محمدرضا شریفی‌نیا دیگر بازیگران این فیلم نیز از توهین‌ها بی‌نصیب نماندند.

حتی بد نیست ایشان بدانند همین آقای شریفی‌نیایی که درمراسم تنفیذ خودش نیز حضور یافته بود، کسی است که ۴ سال پیش و پس از حضور مشابه در مراسم تنفیذ محمود احمدی‌نژاد درسال ۸۸، آماج توهین هنرمندان سبزمسلک قرار گرفت. حتی فشارها بر او و خانواده‌اش تا جایی پیش رفت که وقتی این بازیگر سینما به‌همراه ۲ دختر بازیگر خود به یک کنسرت رفته بودند،ناگهان با حمله و توهین سازمان‌یافته از یک گوشه‌ی سالن کنسرت مواجه شدند به گونه‌ای که مسئولان کنسرت به‌ناچار او و خانواده‌اش را به‌سرعت از گوشه‌ای از سالن خارج کردند تا به آنها صدمه‌ای نرسد و لابد این واکنش در همان راستای حفظ احترام فرهنگ، دین و جامعه بوده که هنرمندان (از دید آقای روحانی) به خوبی در راستای آن در حرکت‌اند!

۴- حضور در دیدار با رهبر معظم انقلاب هم به نظر کسانی‌ که قرار است بعد از این دولت و جامعه ما را ارشاد کنند، جرم است! آقای رئیس‌جمهور اگر این نکته را باور ندارد از خانم پروانه معصومی بپرسد که چگونه پس از سخنرانی در دیدار رهبری با بازیگران و سازندگان سریال‌های تلویزیونی صدا و سیما درتیرماه ۸۹ مورد بی‌مهری بخشی از هم‌صنفانش قرار گرفته است.

۵- درد بی حیایی و بی اخلاقی در بخشی از فضای هنری کشور و بین طیفی از بازیگران و سینماگران هم داغ کمی نیست که در گزارشی کوتاه بگنجد. کشف حجاب و پوشش تعدادی از بازیگران زن در خارج از کشور،‌ اغفال و جسارت اخلاقی به برخی علاقه مندان به بازیگری از سوی فلان سینماگر (که خبرش همه جا پیچید)، ساخت برخی فیلم ها که پر از نکات غیراخلاقی و آموزه های ناهمخوان با فرهنگ دینی و ملی مردم است و... تنها اشاراتی کوتاه در این حوزه است.

۶ - و نکته آخر اینکه، آقای رئیس‌جمهور را به جای مشورت با وزیری که دلیل شرکت نکردن در تنها جشنواره سینمایی مردمی انقلاب (عمار) را نداشتن وقت عنوان کرده، به شنیدن درد و دل‌های امثال ابراهیم حاتمی‌کیا، مجیدمظفری، محمدعلی کشاورز، فریبرز عرب‌نیا، جهانگیر الماسی، فرج‌الله سلحشور و ... درباره وضعیت اخلاقی و رفتاری جامعه هنری کشور جلب می‌کنیم تا وضعیت واقعی به اصطلاح برخی مدعیان هنر را درک کنند...


برچسب‌ها: حسن روحانی, الهام چرخنده, ابراهیم حاتمی کیا, علی جنتی, گشت ارشاد
نوشته شده توسط علی رجبی در چهارشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۳ |
اجرایی شدن توافقنامه ژنو از امروز آغاز شده است که در همین راستا جمهوری اسلامی ایران هم غنی سازی ۲۰ درصدی را از امروز متوقف کرد. متعاقبا غرب نیز با لغو بخشی از تحریم های ایران موافقت کرده است. اینها همه نور امیدی در دل مردم روشن کرده که به نظر می رسد کورسویی فناپذیر است...

این روزهایی که، دولتمردان تدبیر و امید رو به روی دوربین‌ها می‌ایستند و لبخندی حاکی از رضایت تحویل مردم می دهند که چنین و چنان شده و توافق هسته ای کردیم؛ چشم و گوش عوام فقط و فقط به دنبال ارزانی است و مرگ تورم و معیشت بهتر!

منابع دیپلماتیک اروپایی و آمریکایی هم چپ و راست  اعلام می کنند که فلا کشور و بهمان با تعلیق برخی از تحریم های ایران در راستای موافقت نامه ژنو موافقت کرده و نور علی نور شده است!

چه دادیم و چه گرفتیم؟

دولت تدبیر و امید و مذاکره‌کنندگان خندان‌اش غنی سازی 20 درصد را تعلیق کرده و بسیاری از مراکز هسته ای را نیمه تعطیل و تعطیل کردند و به جای آن چیزهایی گرفتند که آنها هم بیشتر به نفع غربی هاست تا مردم ما!

حالا که نفت گران شده، به ما اجازه می دهنمد نفت بیشتر بفروشیم تا قیمت آن پایین بیاید. و البته پولش را هم نمی توانیم بگیریم و فقط باید دارو غذا بگیریم؛ ان هم زیر نظر طرف غربی!

منع واردات، خرید یا حمل محصولات پتروشیمی ایران نیز تعلیق شد تا وضع نابسامان محصولات پتروشیمی در آمریکا و اروپایی، کمی سامان بگیرد و قیمت ها تعدیل شود و سرمایه مردم ایران بیش از پیش تاراج شود.

تجارت طلا و فلزات گرانبها با دولت ایران ، ادارات عمومی و بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، یا اشخاص و ارگان هایی که از جانب دولت ایران عمل می کنند نیز برداشته شد تا تشنگی خرید ایرانی‌ها به طلا بیشتر شود و بازار نابسامان طلای ایران که دو سالی است وضع وحشنتاکی دارد، شاید دوباره با هجوم خریداران به هم بریزد!

واردات خودرو به ایران هم آزاد شده تا بلکه رنو و پژوی ورشکست شده، جان تازه بگیرند و نرخ بیکاری اروپایی ها کاسته شود!

و دست آخر هم قرار است 4.4 دهم میلیارد دلار از دارایی های بلوکه شده ما که می شود چیزی حدود چهار برابر همین اختلاس سه هزار میلیاردی معروف خودمان به ما برگردانده شود.

و اما فردای برداشتن تحریم ها...

رک و راست بگوییم که قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد! حتی اگر تمامی تحریم‌ها هم برداشته شود، فردای همان روز، ایران گلستان نخواهد شد...

تا وقتی بسترهای فساد خیزی داریم که از دل آنها شهرام جزایری و امیرمنصور اریا و بابک زنجانی و ... رشد می کند؛ تا آن روزی که سیستم بوروکراتیک بر اقتصاد کشور ما سایه افکنده؛ تا آن روزی که رانت در دستگاه های دولیت و غیردولتی بیداد می‌کند؛ تا آن روز که اقتصادمان کماکان دولتی است و خصوصی سازی در آن به معنای خودمانی سازی تعبیر می شود ؛ و تا آن زمان که مدیریت علمی و سیستماتیک در کشور جایگاه ندارد، وضع همین است که همین است...

برچسب‌ها: مذاکرات هسته‌ای, تحریم
نوشته شده توسط علی رجبی در سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ |

کوتاه از تحقیق و تفحص از سازمان تامین اجتماعی

گزارش تحقیق و تفصحی که همین چند روز قبل در مجلس خوانده شد، سنگ محکی دیگر برای تشخیص سره از ناسره در میان سیاستمدارن بود. سنگ محکی که روحیه عدالتخواهانه را از روحیه محافظاکارانه جدا می کند.

بی‌قانونی‌ها و ریخت و پاش‌های میلیاردی تنها به دوره تصدی عناصر جریان انحرافی و مشخصا سعید مرتضوی بر سازمان تامین اجتماعی برنمی‌گردد؛ بلکه گزارش فوق که دوران گذشته را به خوبی بررسی کرده نشان از نظارت ناصحیح بر نحوه رفتار سازمان تامین اجتماعی دارد.

لیست بلندبالای تخلفات میران تامین اجتماعی یک نکته دیگر را نیز به ذهن متبادر می‌سازد. اینکه چرا جریان انحرافی تا این اندازه بر بودن سعید مرتضوی در این سازمان پافشاری کرد و علیرغم تذکرات نمایندگان اصولگرای واقعی مجلس همچون احمد توکلی، الیاس نادران، غلامعلی حدادعادل، علیرضا زاکانی و ... همچنان بر رویه غلط خود ادامه داد. 

یادمان نمی رود امثال علی مطهری به ظاهر اصولگرا را؛ که تلاشهای توکلی و حدادعادل را مسخره می کرد و یا افتخار کردن امثال مهدی کوچک زاده به سعید مرتضوی و یا حتی کسی مثل روح الله حسینیان که مخالف استیضاح شیخ الاسلامی بود (استیضاحی به به خاطر انتصاب مرتضوی در تامین احتماعی و پافشاری بر لغو نکردن آن انجام گرفت)!

اگرچه قسمت عمده‌ای از این گزارش به پرداخت‌های غیرمعقول به مدیران سازمان بازمی گردد اما نکته جالب دیگر این گزارش این است که در کنار برخی از چهره‌های مسئله‌دار دولت‌ گذشته، نام یک روزنامه اصلاح‌طلب حامی خاندان هاشمی رفسنجانی نیز به چشم می‌خورد!

در همین رابطه بخوانید: چه کسانی از تامین اجتماعی پول گرفتند؟/ از رحیمی و شیخ‌الاسلامی تا روزنامه‌ آرمان و هولدینگ سورینت


برچسب‌ها: سعید مرتضوی, علی مطهری, الیاس نادران, احمد توکلی, علیرضا زاکانی
نوشته شده توسط علی رجبی در پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ |
این روزها که خبرها و گزارش‌های مربوط به توافق هسته‌ای ایران و گروه 1+5، بیشترین حجم رسانه‌ها را به خود اختصاص داده، در گوشه‌ای دیگر نیز قرار است محمود احمدی‌نژاد در دادگاه حاضر شود تا به شکایت‌های 9 نفره‌ای که از وی شده، پاسخ بگوید. تاریخ رسیدگی به شکایت از رئیس جمهور سابق ؛ 5 آذر 1392 تعیین شده که طبق قانون چهارماه پس از پایان مسئولیت هشت ساله  احمدی نژاد است.

 
گرچه پیش از این، آیت‌الله صادق آملی‌لاریجانی در توضیح شکل گیری پرونده احمدی‌نژاد بیان کرده بود که «این پرونده مربوط به الآن نیست، بلکه از سال ۸۸ به بعد این مساله مطرح بوده، سیر طولانی پیدا کرده و به لحاظ صلاحیت در دیوان عالی کشور رفته و به اینجا رسیده است» اما نکته ویژه ای که در این میان به چشم می‌خورد، شتاب ویژه مسئولین قوه قضائیه در حد فاصل میان پایان دولت دهم و زمان برگزاری دادگاه احمدی نژاد است؛ در حالی که پرونده‌های سیاسی و اقتصادی مهم‌تری وجود دارد که با توجه به شرایط فعلی هیچ سرانجامی برای آنها متصور نیستیم.
 
در این ارتباط نکات زیر به ذهن متبادر می‌شود که شایسته است مسئولین قوه قضائیه نسبت به رفع شبهه از آن اقدام کنند:
 
1- نفس برگزاری این چنین دادگاه‌هایی که در آن به تخلفات مسئولین رده بالای کشور رسیدگی می‌شود، قطعا گزینه‌ای بلامانع است و حتی خود نیز نشان از آن دارد که مطابق نص صریح قانون اساسی، مسئولین و مدیران کشور نیز همچون سایر آحاد مردم باید در پیشگاه قانون پاسخگو باشند. اما در کنار تمامی این موارد، نگرانی‌هایی پیرامون برگزاری دادگاه رئیس جمهور سابق کشورمان وجود دارد که در رأس آن چرایی شتاب ویژه قوه قضائیه در رسیدگی به تخلفات احمدی نژاد قرار دارد. این اتفاق در حالی رقم می‌خورد که یکی از انتقادات ویژه‌ای که در سال‌های اخیر و به ویژه پس از فتنه 88 به عملکرد قوه قضائیه وارد شده، تساهل و تسامح دستگاه عدلیه با برخی دانه‌درشت‌ها، سران فتنه 88، یا رسیدگی به اتهامات افرادی همچون رحیمی، مهدی هاشمی‌رفسنجانی، مرتضوی، فاضل لاریجانی، ملک‌زاده و ... است.
 
2- اکثر اتهامات احمدی‌نژاد، مواردی است که ناشی از نحوه مدیریت وی بوده است. طبق اعلام مسئولان ذیربط در کمیسیون اصل نود و قوه قضائیه، این شکایات مربوط به دوران تصدی پست ریاست جمهوری توسط محمود احمدی‌نژاد است و عمدتا نیز به دلیل استنکاف وی از ابلاغ قوانین مجلس و یا انحراف از برنامه‌های کلی همچون برنامه‌های بودجه سالانه و سند چشم‌انداز برمی‌گردد. پرواضح است که احمدی‌نژاد مخالفان پروپاقرص زیادی داشته و دارد و درصورتی که حتی یک ریال هم فساد اقتصادی داشت، تا به حال در بوق و کرنای رسانه‌ها شده بود، احمدی نژاد مستقیماً فساد مالی ندارد و به دادگاه کشیدن او دستاوری جز مظلوم نمایی برایش ندارد. حال که به اعتراف خود مسئولین دستگاه قضا، بستر رسیدگی به پرونده دانه درشت‌ها چندان هموار نیست و هزینه‌هایی را هم به دنبال دارد، چرا قوه قضائیه در پیگیری چنین پرونده‌هایی تحلیل هزینه-فایده نمی‌کند؟ سؤال اینجاست که چرا در حالی که چرخه فسادپرور اقتصادی ما خط تولید امثال شهرام جزایری و مه‌آفرید خسروی را دارد و افرادی همچون بابک زنجانی‌ و ... در آن مشغول به فعالیت هستند، قوه قضائیه نیروی خود را صرف برگزاری دادگاه رسیدگی به محمود احمدی نژاد کرده و در تلاش است برای خود هزینه‌ای بتراشد که سود چندانی ندارد؟
 
3- اگرچه طبق قانون می‌توان به تخلفات مسئولین دولتی رسیدگی کرد اما برگزاری دادگاه محمود احمدی‌نژاد به دلیل بی‌قانونی‌هایی که در زمان تصدی پست ریاست جمهوری انجام داده؛ این سوال را  پیش می‌آورد که چرا 2 رییس جمهور پیش از احمدی‌نژاد، پس از پایان دوره مأموریت‌شان به دلیل مشابه به دادگاه فراخوانده نشدند؟ آیا باید بگوییم آنها در دوره مسئولیت خود هیچ تخلفی نداشتند یا بنا را بگذاریم بر سیاسی‌کارانه بودن دادگاه احمدی‌نژاد؟
 
با تمامی این تفاسیر، ضمن حمایت از  هر گونه تحرک قوه قضائیه در برقراری عدالت، امیدواریم دادگاه 5 آذرماه گامی رو به جلو در این راه باشد و به زودی شاهد باشیم که سایر دانه‌درشت‌ها نیز سرنوشتی مشابه را پیش رو داشته باشد.


برچسب‌ها: محمود احمدی نژاد, قوه قضائیه
نوشته شده توسط علی رجبی در سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ |

دوران هشت ساله رياست‌جمهوري محمود احمدي‌نژاد رو به اتمام است و نکته‌اي که در اين ميان براي همگان جالب توجه خواهد بود، مقصد بعدي دکتر احمدي‌نژاد است. از يکي دو سال گذشته گمانه زني‌هاي بسياري در اين زمينه به گوش رسيده: از عضويت در مجمع تشخيص مصلحت نظام گرفته تا بازنشستگي و تاسيس بنياد بهار!

در اين بين برخي تصور مي‌کردند، با شروع دوره جديد مجمع تشخيص مصلحت نظام، احمدي‌نژاد با حکم رهبري در اين نهاد مشورتي قرار مي‌گيرد. بااين‌حال حکم معظم له که در تاريخ بيست و چهارم اسفند ماه سال 90 صادر شد، خلاف گمانه زني‌ها بود و محمود احمدي‌نژاد در حکم جديد همچنان عضو حقيقي مجمع باقي ماند.

سناريوي محتمل ديگري که وقوع آن براي رئيس‌جمهور فعلي نيز بعيد نيست، سناريويي شبيه آنچه سيد محمد خاتمي رئيس‌جمهور اسبق کشورمان طي نمود، است. اگر خاتمي با تأسيس بنياد باران در تلاش براي فعاليت در جريانات سياسي کشور بوده و هست، شايد احمدي‌نژاد هم بتواند با بنيادي به همين سبک راه خود را ادامه بدهد. البته دور از ذهن نيست که نام اين بنياد تازه تاسيس نيز برگرفته از ادبيات احمدي‌نژاد باشد و بهاري شود!

اگر از اين احتمالات گذر کنيم، بايد به سراغ اظهارنظرهاي متفاوت رئيس‌جمهور فعلي برويم. در ماه‌هاي اخير، احمدي‌نژاد درباره آينده اش اظهارنظرهاي جالبي داشته است. وي خرداد ماه سال گذشته در گفت‌وگويي تلويزيوني با تلويزيون فرانس 24، در پاسخ به اين سوال که «پس از پايان دومين دور رياست‌جمهوري، شما چه خواهيد کرد؟ » گفت: «به نظر شما من مي‌توانم يک خبرنگار باشم؟ من در دانشگاه کار مي‌کنم. من هيات علمي دانشگاه هستم. البته اکنون نيز به اين فعاليت‌ها ادامه مي‌دهم؛ اما خيلي محدود. من تمايل دارم مجددا به شغل قبلي‌ام بازگردم و البته اگر بتوانم براي صلح و دوستي در جهان و کمک به مردم جهان تلاش خواهم کرد.»

اما درست يک سال پس از اين اظهارنظر، احمدي‌نژاد حرف متفاوتي زد. او در جريان آخرين سفر خارجي دوران مسووليت خود در جمع انديشمندان روسي در پاسخ به سوالي مشابه گفته است: « ممکن است انساني تاجر و سرمايه‌دار خوبي باشد اما در سياست نيز فعاليت داشته باشد و من مي‌توانم در حوزه سياسي فعال بمانم و البته در دانشگاه نيز تدريس کنم.»

***

اگر از کنار بررسي کارنامه رئيس‌جمهور فعلي به سادگي بگذريم که باید درباره آن کتاب ها نوشت و نقدهای طولانی کرد-؛ بي شک هيچ کس نمي‌تواند منکر تجربه‌اندوزي‌هاي محمود احمدي‌نژاد در اين هشت سالي که در عرصه مديريت کشور قرار داشته، شود. اگرچه که مديريت منحصربه‌فرد احمدي‌نژاد علاوه بر نقاط قوتي که داشت، باعث خسارات و هزينه‌هاي زيادی برای کشور نيز بوده است، اما اکنون فرصت مناسبي براي استفاده از اين تجربيات است. يک جوان ديپلمه بعد از چهار سال حضور در دانشگاه، با کمی درس خواندن، مدرک ليسانس می گیرد و با کمي تلاش مي‌تواند به درجه کارشناسي ارشد و حتی دکترا نیز نائل شود؛ پس چرا احمدي نژادي که در اين هشت سال در اين همه جلسه بزرگ و کلان کشور به عنوان شخص اول حضور داشته، نتوند مدرک کارشناسي ارشد مديريت کشور را –آن هم به صورت ناپلئوني-بگيرد؟

البته سابقه نشان هم داده که عموم چهره‌هايي که تجربياتي در سطح رئيس‌جمهور را اندوخته اند، مي‌توانند در نهادهاي کلان مشورتي مثمر ثمر واقع شوند. اگرچه محمود احمدي‌نژاد هنوز عضو حقيقي مجمع نشده اما به نظر مي‌رسد، نهادهاي مشورتي و کلاني همچون شوراي عالي انقلاب فرهنگي، مجمع تشخيص و ... مي‌توانند مقصد آينده رئيس‌جمهور برخواسته از سوم تير هشتاد و چهار باشند.



برچسب‌ها: محمود احمدی نژاد, مجمع تشخیص مصلحت نظام, بنیاد بهار, سوم تیر
نوشته شده توسط علی رجبی در چهارشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۲ |
مقدمه: این یادداشت اگر چه ادامه دو یادداشت «چه کسی مسئولیت شکست احتمالی اصولگرایان را می پذیرد؟» و «آقای روحانی؛ ما نه حقوقدانيم و نه سرهنگ!» نیست اما ربط بسیار زیادی به آنها دارد. پیشنهاد می کنم اول آنها را بخوانید:

* بي شک 24 خرداد 92، شوک بزرگي در تاريخ سياسي کشور است، همان‌ طور که بیست و دوم بهمن ماه ها، دوم خردادها، سوم تیرها و نهم دي‌ها اين چنين بودند. حسن روحاني منتخب مردم شد و حماسه -آن‌گونه که هيچ کس انتظارش را نداشت- آفريده شد.

در تمامي روزهاي هفته گذشته، اصولگرايان پيوسته به دنبال پيدا کردن مقصر اصلي شکست خود و پيروزي روحاني بوده اند. متاسفانه بازخوردهاي هفته گذشته نشان داد که اصولگرايان هنوز علت اصلي شکست خود را درک نکرده اند و هر کدام از جريانات حاضر در جبهه اصولگرايي هم به دنبال مبري دانستن خود رفته اند. هر کس براي خود تحليل‌هاي مخصوص دارد که يکي از شاذترين آنها همان‌هايي هستند که مي‌گويند ما مکلف به تکليف بوديم و نه مکلف به نتيجه. آنها اين تحليل پرت خود را با اين جمله تکميل مي‌کنند که حتي اگر اتحاد مي‌کرديم هم نمي‌توانستيم مانع رئيس‌جمهور شدن حسن روحاني بشويم؛ پس چه بهتر که به تکليف خودمان عمل کرديم!

از سوي ديگر اصلاح‌طلبان سرمست از شکست حريف، رأي 18 ميليوني رئيس‌جمهور منتخب را رأي به اصلاحات تلقي مي‌کنند و نه به جريان اصولگرايي. در حاليکه به راحتي مي‌توان استدلال کرد که در انتخابات 24 خرداد، اصولگرايي شکست نخورد بلکه ذائقه مردم به سمت ديگري کشيده شد. همان‌طور که هيچ‌گاه نمي‌توان تفکر اصلاح‌گري را از بستر يک نظام سياسي حذف کرد؛ نميتوان تفکر بازگشت به اصول که انديشه‌اي برخاسته از متن انقلاب و نه يک جريان سياسي است را ناديده گرفت.

به نظر نگارنده، اصولگرايي شکست نخورد بلکه اين خواص اصولگرا بودند که شکست هفت دهم درصدي را تجربه کردند. اگر اين افراد عبرت بگيرند مي‌توانند براي آينده تصميم درست بگيرند و اگر به دنبال توجيه اشتباه خود باشند و مقصر را ديگري بدانند و با لجاجت کنند به دنبال اثبات خود باشند هيچ سودي نخواهند برد.

در 24 خرداد، افرادي که اعتقاد به ارزش‌هاي اسلامي و انقلابي برايشان اصل بود، در راي دادن خود اشتباه نکردند، چرا که هر کس بر اساس حجت شرعي بين خود و خدا به نامزد اصلحي رسيد و براي رضاي خداي خودش هم در صحنه حاضر شد و راي داد. پس نبايد هيچ کس را تخطئه کرد که چرا به محمدباقر قاليباف راي داده و ديگراني را هم خائن دانست که چرا به جليلي راي داده‌اند. يا حتي نبايد گفت چرا با وجود خطر بازگشت يک جريان سياسي امتحان پس داده، ولايتي و رضایی تا آخر در صحنه ماندند و سبد رأيي براي خود دست و پا کردند و ناخودآگاه باعث ايجاد چند دستگي شدند.

بر همين اساس به نظر مي‌رسد بيش از همه مردم و 4 نامزد مدنظر، آنهايي مقصر اين اتفاق هستند که نامزدهاي اصولگرا را ترغيب به ماندن در صحنه تا آخر خط کردند. معلوم نيست چرا با وجود آنکه ما در تاريخچه ذهني خود مثال‌هاي متعددي از شکست به‌دليل عدم اتحاد را داشتيم، مبنا را رقابت در درون جبهه اصولگرايي قرار داديم و شد آنچه شد.

نکته ديگر آنکه برخلاف آناني که مي‌گويند اگر حتي قاليباف، رضايي، جليلي و ولايتي با هم متحد مي‌شدند نيز، باز هم جمع جبري آراي مجموع شان به رأي حسن روحاني نمي‌رسيد؛ معتقدم، مي‌شد همان راهي را رفت که اصلاح‌طلبان رفتند و با کناره‌گيري عارف، موج مثبتي را در بدنه خود به وجود آوردند. محموع نزدیک به 50 درصدی رأی اصولگرایان به اضافه موج مثبت ناشی از اتحاد می‌توانست، هم در مقابل موج فزاينده اصلاحات و  حسن روحاني بایستد و هم می‌توانست کار در دور اول به نفع اصولگرايان تمام مي‌شد.

شرح نکته سومی که در این مقال باید به آن پرداخته شود را با جملهای از رهبر انقلاب مطرح می کنم: «از هر طرف حركت مي‌كنيم، به خواص مي‌رسيم. تصميم‌گيري خواص در وقت لازم، تشخيص خواص در وقت لازم، گذشت خواص از دنيا در لحظه‌ي لازم، اقدام خواص براي خدا در لحظه‌ي لازم. اينهاست كه تاريخ و ارزشها را نجات مي‌دهد و حفظ مي‌كند. در لحظه‌ لازم، بايد حركت لازم را انجام داد. اگر تأمّل كرديد و وقت گذشت، ديگر فايده ندارد.» (1) بنابراین نکتهای دیگری که باید برای ریشه‌یابی پیروزی حسن روحانی بررسی شود، چرایی ترغیب نامزدهای اصولگرا به ماندن در صحنه از سوی اتاق خواص و فکرهای آنان است.

به نظر میرسد، چند طیف فکری که هر کدام شاخصههای مختص به خود را دارند در ایجاد این توهم که میتوان در شرایط رقابت درون گفتمانی اصولگرایان، صحنه سیاسی انتخابات را به نفع مجموعه انقلاب مدیریت کرد، تحلیل و بررسی کرد.

الف) دسته اول را قطعا قدرتطلبانی تشکیل می‌دهند که به سبب حضور در فعالیت‌های انتخاباتی، خواسته یا ناخواسته منافع گروهی و شخصی خود را بر منافع جریانی ترجیح دادند و مانع از اتحاد گفتمانی اصولگرایان شدند.

ب) دسته دوم شامل کسانی است که آرمانگرايي خود را همراه با واقع بيني نکردند. این دسته پیش از این نیز نشان داده بودند که در مصلحت‌سنجی و مصلحت‌بینی ضعف‌های بزرگی دارند و در این هشت سال افراط و تفریط سرلوحه رفتار سیاسیشان بوده است؛ گاه دولت فعلی را تا حد دولت امام زمان (عج) بالا بردند و گاه حرف‌ها و نظریات مطرح شده از سوی دولتی‌ها را بزرگ‌ترین انحراف از صدراسلام تاکنون دانستند!

ج) دسته سوم که شباهت زیادی با دسته دوم دارند مبنای رفتار خود را تلاش برای دوقطبی‌سازی در انتخابات گذاشتند و درست برخلاف مرد هسته‌ای انتخابات ریاست جمهوری اخیر، سعی کردند او را در دوگانه‌ای هسته‌ای بیاندازند و برایش رقیب بسازند. شعارها، رفتارها و نوع تبلیغات آنها نیز نشان از همین اشتباه استراتژیک داشت.

پی نوشت: 20 خرداد 1375 در جمع فرماندهان لشكر 27 محمد رسول‌الله (ص)


برچسب‌ها: انتخابات ریاست جمهوری یازدهم, محسن رضایی, محمدباقر قالیباف, سعید جلیلی, علی اکبر ولایتی
نوشته شده توسط علی رجبی در شنبه یکم تیر ۱۳۹۲ |
ديروز اولين نشست خبري حجت‌الاسلام و المسلمين دکتر حسن روحاني منتخب 50.7 درصدي مردم بصير ايران اسلامي برگزار شد. به عنوان يک فعال رسانه‌اي دوست داشتم در اين نشست حاضر باشم و سؤالات خود را از هفتمين رئيس‌جمهور کشورم بپرسم؛ اما بي مهري‌ها مانع از آن شد که بتوانم رو در رو با رئيس‌جمهور آينده صحبت کنم. از آنجا که تاحدي به ايشان و اطرافيان ايشان حق مي‌دهم که سرمست از پيروزي روز جمعه –که حتي خوشبين‌ترين طرفدار آقاي روحاني نيز رقم خوردن آن در دور اول را محال مي‌دانست- برخی خبرنگاران اصولگرا را حذف کنند؛ تصميم گرفتم وجيزه‌اي خطاب به ايشان بنويسم تا به سهم خود در تشکيل دولت مدعي تدبير و اميد نقش داشته باشم.

ج
ناب آقاي حسن روحاني 

سلام عليکم

در ابتدا لازم مي‌دانم حماسه‌آفريني ملت شريف ايران را خدمت رهبر معظم انقلاب و جنابعالي به عنوان منتخب مردم تبريک عرض کنم و انتخاب جنابعالي به عنوان هفتمين رئيس‌جمهور جمهوري اسلامي ايران را نيز گرامی بدارم؛ باشد که در ظل توجهات حضرت وليعصر (عج) بتوانيد در راستاي اعتلاي نظام اسلامي با در پيشگيري تدابيري شايسته مثمرثمر باشيد.

و اما بعد؛
جناب آقاي دکتر روحاني؛

ببخشيد که حرفهايم کمي تلخ مي‌نمايد اما به نظر اين حقير، گفتن اين حرفها -که شهادت مي‌دهم از روي دلسوزي براي شما و کشورمان است- قطعا بهتر از خاموش ماندن است.

اين روزهايي که همه سرمست از رقم خوردن حماسه‌اي بزرگ هستند و انگار قرار است اعتدال جاي افراط و تفريط‌هاي 24 سال اخير را بگيرد، تحرکات نا اميد کننده‌اي از سوي برخي افرادی که شما را منتخب خود مي‌دانند؛ صورت مي‌گيرد. آنهايي که تا همين چند وقت قبل حرف از تقلب در انتخابات 88 مي‌زده و رأي 24 ميليوني به محمود احمدي‌نژاد را کودتاي نظام براي حذف تفکر اصلاحي مي‌دانستند؛ امروز خوشحالند که شما رئيس‌جمهور شده ايد. اشتباه نشود! اشاره به اين واقعيت تلخ، از اين باب نيست که 18 ميليون رأيي که در سبد شما ريخته شد و بخشي از حماسه ملت ايران بود را سبک بیانگارم؛ بلکه از اين جهت است که هشداري داده باشم درباره تلاش کساني که تا ديروز تحريم را پاسخي به مطالبه نظام براي خلق حماسه سياسي و حماسه اقتصادي مي‌دانستند و امروز مي‌خواهند با موج سواري بر افکار عمومی، افراط را جايگزين اعتدالي کنند که شما حرف از آن مي‌زنيد و ما به حاکميت آن اميد داريم.

جناب حجت‌الاسلام و المسلمين روحاني؛

اولين نشست خبري جنابعالي به عنوان رئيس دولت تدبير و اميد در حالي برگزار شد که بسياري از رسانه‌ها به روند برگزاري اين نشست که ناشي از بي تدبيري برگزارکنندگان بود، معترض بودند. ما بنا نداريم به اين زودي از شما نااميد شويم چرا که طبق آموزه‌هاي ديني مان به حسن رفتار شما و وعده‌هاي شما خوشبينيم و به همين جهت دوست داريم همان‌طور که گفتيد در دستان شما کليد بينيم نه داسي براي قلع و قمع مخالفان. اما چه بگوييم، وقتي تنها يک روزنامه اصولگرا –آن هم از نوع ورزشي- مجال پشت تريبون قرار گرفتن پيدا مي‌کند در حاليکه، رسانه‌ها و خبرنگاران حامي شما، در اين نشست هرچه خواستند گفتند و کردند.

همين‌طور که در چند سطر قبل اشاره کردم گلايه‌اي از اين رفتار حاميان شما نيست چرا که قطعا در فضايي احساسي این چنین رفتارهای حذفی رقم می خورد؛ اما توقع داريم که در روزهاي باقيمانده تا مراسم تنفيذ حکم رياست‌جمهوري، به اين دو سوال من که قطعا سوال و دغدغه بخش بزرگي از ملت ايران نيز هست پاسخ دهيد:

1-    جنابعالی مبناي رفتار دولت آينده را پرهيز از افراط و لزوم حاکميت اعتدال و تدبير عنوان کرديد. با اين‌حال برخي از هواداران شما در روزهای پس از 24 خرداد و به ویژه در جشن های شادماني خودجوشی که برگزار شد، در فضايي احساسي، شعارهايي در حمايت از برخي افراد متهم در وقوع فتنه 88 سر دادند. با توجه این فضایی که به نظر می رسد در میان حامیان شما در حال رشد باشد، جنابعالي براي بازگشت فضاي عقلگرايي به بدنه جامعه چه برنامه‌اي داريد؟

2-    در دولت دهم شاهد هستيم که آقاي احمدي‌نژاد عليرغم تمامي انتقاداتي که مي‌شد به هيچ عنوان حاضر به تغيير افراد مساله دار نزديک به خود نشد و بر روي عهدي که با رحيمي‌ها و مشايي‌ها و ملک زاده‌ها و ... بسته بود، بيشتر ايستاد تا عهدي که با مردم بسته بود. آيا در دولت شما نيز اگر فردي که مورد علاقه شماست، مورد انتقاد به حق و به جاي رسانه‌ها و مردم قرار بگيرد، کماکان در راس امور قرار خواهد گرفت؟

و سخن آخر آنکه؛

واقعيت آن است که من و همفکران من، علاقه‌اي به رئيس‌جمهور شدن شما نداشتيم اما قطعا از همان روز که منتخب مردم شديد، شما را رئيس‌جمهور قانوني خود مي‌دانيم و بر خود واجب مي‌دانيم که به شما کمک کنيم. اما دوست داريم موضع شما را درباره کساني که مدعي بودند امکان تقلب در انتخابات هست را بدانيم. به نظر شما چرا کساني که مدعي بودند نظام اسلامي 11 ميليون تقلب کرده امروز جوابي براي اين سوال ندارند که چرا همين نظام تقلب کرده نتوانست تنها به اندازه 261 هزار برگ تقلب کند و نگذارد شمايي که خود را در امتداد آقایان ‌هاشمي رفسنجاني و سيدمحمد خاتمي تعريف کرده ايد، رئيس‌جمهور شويد؟

اگر چه جنابعالي حقوقدانيد و سرهنگ نيستيد؛ اما امثال من نه حقوقدانيم و نه سرهنگ. روزي که نتيجه به نفع ما نبود نه خانه‌اي آتش گرفت، نه شيشه‌اي شکست و نه آبرويي از نظام رفت؛ نه کسي رنجيد و نه کسي به دروغ ادعاي تقلب و تجاوز کرد. آري... ما نه حقوقدانيم و نه سرهنگيم. ما فقط سرباز اسلام سياسي هستيم.
همچنین بخوانید: خسته نباشید اقای رئیس جمهور!


برچسب‌ها: حسن روحانی, انتخابات ریاست جمهوری یازدهم, جریان فتنه, اصلاحطلبان
نوشته شده توسط علی رجبی در سه شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۲ |
شور انتخابات نفس ها را به شماره انداخته و تحلیل ها را متفاوت. هر کس دوست دارد نامزد مورد علاقه اش در انتخابات رأی بیاورد. در این نوشتار سعی کرده ام برخلاف تحلیل های موجود روی دیگری از داستان انتخابات را بررسی کنم تا هشداری باشد برای چهار نامزد اصولگرای حاضر در صحنه:

سکانس اول:

ولایتی، حداد و قالیباف، خبر از ائتلاف خود دادند و گفتند که این کار قرار است مبنایی باشد برای کاهش نامزدهای اصولگرا و از سردرگمی در آوردن بدنه رأی حزب اللهی ها. خیلی از نامزدهای احتمالی انتخابات ریاست جمهوری دوست داشتند به این ائتلاف بپیوندند؛ کسانی که در پیدا و پنهان صحبت از ائتلاف آنها با 1+2 شد. با این حال استانداردهای ائتلاف پیشرفت آن قدر بالا بود که هیچ کس نمی توانست به آن نزدیک شود.

سکانس دوم:

نامزدها یک به یک در وزارت کشور ثبت نام کردند. روز آخر که شد؛ همه نگران شدند از اتفاقی که رخ داد؛ هاشمی و مشایی آمدند. آنها که نگران شده بودند؛ نگرانی شان از این بابت نبود که نکند یکی از این دو نفر بتواند رأی مردم را برای خود کند؛ بلکه نگرانی از اعمال و افعالی بود که در سایه حضور این دو نفر می توانست انجام شود و چالش هایی که برای کشور ایجاد می شد. همه برای اجماع اصولگرایان مصمم تر شده بودند و ائتلاف پیشرفت مهم تر از همیشه شده بود.

سکانس سوم:

هاشمی و مشایی تأیید نشدند اما نسخه های برابر اصل آنها در میان 8 نامزد نهایی حضور داشتند. محمدرضا عارف معاون اول محجوب دولت خاتمی و حسن روحانی دبیر پرسروصدای شورای امنیت ملی! یکی آمده بود بگوید من همه اصلاحاتم؛ دیگری هم می گفت من کلا تدبیرم و لاغیر! حرف هایشان و اعمالشان بوی فتنه می داد. وحدت اصولگرایان ضروری تر از هر روز بود اما ناگهان ائتلاف پیشرفت از هدف اصلی اش بازماند! هواداران ولایتی و قالیباف حاضر نشدند درباره کناره گیری دو نفر به نفع نامزد اصلح تصمیم گیری کنند. غلامعلی حداد عادل که در مناظرات نشان داده بود برای حمایت از گفتمان انقلاب اسلامی آمده؛ تنها کسی بود که بر عهد خود ایستاد و به نفع رأی آوردن اصولگرایان کنار رفت.

سکانس چهارم:

عارف با فشار اطرافیان کنار رفت تا صحنه حساس تر از دیروز شود؛ و این یعنی آنکه فتنه و انحرافی که برای زمین زدن جمهوری اسلامی همچون دو لبه یک قیچی عمل می کنند تنها یک نامزد دارد؛ و اصولگرایان هنوز هم در دعواهای خود مشغول هستند...

سکانس پنجم:

علی اکبر ولایتی، 16 سال تجربه وزارت دارد؛ سال ها کار سیاسی کرده و خودش از بانیان وحدت اصولگرایان در مجلس هشتم و نهم و حتی اتئلاف موسوم به 1+2 بوده است. محمدباقر قالیباف هم، همانی است که 84 در انتخابات چهارم شد و در شهرداری نشان داد مدیر خوبی است؛ یادمان نرفته که او هم از وحدت اصولگرایان دم می زد. سعید جلیلی هم که ثبت نامش در انتخابات شوکی بود که به سبب شخصیت حقوقی اش، بازتاب های جهانی را به دنبال داشت و خیلی ها را به ادامه راه امیدوار کرد. با کمی اغماض محسن رضایی هم برای سومین بار پیاپی در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرده و انکار قصد کنار رفتن ندارد.

هر چهار نفر این عزیزان انسان های ولایتمدار، صالح و مدبری هستند. می فهمند که بازگشت اصلاحات یعنی بازگشت به عقب کشور؛ و این یعنی کاهش شیب پیشرفت اسلامی و تاخیر در گذار از جامعه اسلامی به تمدن اسلامی. می فهمند که تفرقه یعنی شکست...

نمی دانم مشاوران این آقایان چگونه فکر می کنند و نامزد متبوعشان را در کجای مختصات انتخابات می بینند؛ اما می دانم که راهیابی حسن روحانی به دور دوم انتخابات یعنی کلید خوردن دوباره فتنه.

نمی خواهم بدانم که قالیباف، ولایتی، جلیلی و رضایی چقدر خرج انتخابات کردند، چقدر هوادار برای خود جمع کردند و چه دغدغه ها و برنامه هایی دارند و به چه می اندیشند؛ اما سوالم این است که چه کسی مسئولیت شکست احتمالی اصولگرایان را می پذیرد؟


برچسب‌ها: انتخابات ریاست جمهوری یازدهم, محسن رضایی, محمدباقر قالیباف, سعید جلیلی, علی اکبر ولایتی
نوشته شده توسط علی رجبی در چهارشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۲ |
در تمام سال‌هاي پس‌از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، دشمنان و بدخواهان با استفاده از بازوهاي متعدد داخلي و خارجي خود تلاش كردند در مسير اين قطار، سنگ‌اندازي كنند.

از يك‌سو معارضه فرهنگي خود در برابر فرهنگ ناب برخاسته از اسلام جعفري را آرام آرام از شبيخون به جنگ تمام عيار فرهنگي تبديل كردند و در ديگرسو نهال نوپاي انقلاب ما را از جنگ سخت به جنگ اقتصادي كشاندند. دشمن در تمامي اين سال‌ها در عرصه معارضه سياسي با ما تلاش كرد با دفاع از جريانات متعارض با فرهنگ انقلاب اسلامي، اين نهال نوپا را زمين بزند.

 اما اگر در روزهاي سخت دفاع مقدس جواناني چون حسن باقري، محمدابراهيم همت، مهدي باكري و... سكانداران عرصه حماسه بودند امروز به پشتوانه توجهي كه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران به نخبگان و جوانان داشته؛ توانسته‌ايم پايدار و باثبات در برابر تهديدات نرم و سخت دشمن بايستيم.

با همه تفاسير معتقديم كه ايستادگي ملت ايران در برابر يك دنيا تهديد، ناشي از رهبري هوشمندانه و داهيانه پير سفر كرده‌مان و مرشد امروزمان نيز هست. مردمي كه به پشتوانه علما توانست بر 2500 سال زر و زور و تزوير فائق آيند، در اين سي‌واندي سال فهميده‌اند كه تنها با ياري گرفتن از رهنمودهاي امام خميني (ره) و در امتداد ايشان با بهره‌گيري از منويات رهبر معظم انقلاب مي‌توانند در برابر غرب و شرق بايستند.

شكي نيست كه پس از روي كار آمدن اصولگرايان در جريان انتخابات مجلس هفتم و پس‌از آن در جريانات سلسله‌وار خرداد و تير 84، مسير كلي كشور رو به سوي ديگر گرفت. نسل نوين انقلاب اسلامي با مشاركت بسياري از نسل اول انقلابيون با ارايه تفكري جديد برگرفته از اصول اوليه انقلاب توانستند بر گفتمان‌هاي متعارض با انقلاب اسلامي پيروز شوند و تحولي شگرف را در تاريخ انقلاب اسلامي رقم بزنند.

اگر كه معتقديم انقلاب ما كه انفجار نور در برابر تاريكي‌ها بود، هميشه بر پايه ايستادگي و حماسه‌آفريني استوار بوده؛ پرواضح است كه اگر خواهان ادامه اين راه را پرصلابت و پرشتاب به سوي موفقيت هستيم بايد چشم به حماسه‌آفريني‌هاي دوباره باشيم.

بر همين اساس است كه در اين روزها فعاليت‌هاي انتخاباتي نامزدهاي رياست‌جمهوري كه پر شده از موضع‌گيري‌هايي كه بعدا در صحنه عمل، موتور محركه قطار پرشتاب جمهوري اسلامي به سوي موفقيت خواهد بود، بايد حواسمان جمع باشد به نقاط تاريكي كه مي‌خواهند ما را به عقب بازگردانند. البته چندي پيش اين نكته را در بيانات رهبري نيز شاهد بوديم آنجا كه ايشان از لزوم انتخاب رئيس‌جمهوري با شاخصه‌هاي انقلابي سخن گفته و فرمودند: «آنچه ما براي رئيس‌جمهور آينده نياز داريم، عبارت است از امتيازاتي كه امروز وجود دارد، منهاي ضعف‌هايي كه وجود دارد. اين را همه توجه كنند! ... آن چيزهايي كه امروز براي دولت و براي رئيس‌جمهور نقاط قوّت محسوب مي‌شود، اينها بايد در رئيس‌جمهور بعدي وجود داشته‌ باشد، اينها را بايد در خود تامين كند. آن چيزهايي كه امروز نقاط ضعف شناخته مي‌شود ـ كه ممكن است شما بگوئيد، من بگويم، ديگري بگويد ـ اين نقاط ضعف را بايد از خود دور كند.»

حواسمان باشد برخي نامزدها به انگيزه نقد افراط و تفريط‌هاي احمدي‌نژاد در حوزه سياست خارجي، ما را به سمت دوران خيالي گفت‌وگوي تمدن‌ها و تسليم در برابر غرب نکشانند.

 پرهيز كنيم از كساني كه همچون مقاطع زيادي از اين دولت، رفتار پوپوليستي دارند و مي‌گويند كه در ظرف چند روز مي‌توانند اقتصاد را بهبود ببخشند.

بايد هوشيار باشيم نسبت به كساني كه نظر مردم برايشان مهم نيست و فقط در جلسات مشترك، قيم‌مآبانه گام برمي‌دارند و بعد هم پیمان خود را به راحتی می شکنند.

و اينها تنها نمونه‌هايي است از نقاط تاريكي كه بايد آنها را خوب رصد كنيم و حواسمان باشد؛ چون بازگشت به عقب ممنوع است، هوشياري راه رسيدن به حماسه اقتصادي و حماسه سياسي است.


برچسب‌ها: حماسه اقتصادی, حماسه سیاسی, انتخابات ریاست جمهوری یازدهم
نوشته شده توسط علی رجبی در جمعه دهم خرداد ۱۳۹۲ |


گزارش تصویری دادگاه حاج علی زاکانی را که نگاه می کردم، دلم بدجور برای وضع عدالت سوخت! اگر چه می دانم احتمالا دوستانی هم او را در دادگاه همراهی کرده بودند، اما عکس ها حال و هوای عجیبی داشت... حاج علی؛ همان که به تعبیر همرزمانش در میان آتش و خون هم مرد میدان بود؛ در راهروهای عدالتخانه جمهوری اسلامی ایران در مبارزه نفس گیر با فساد، تنهای تنهای تنها بود!

تمام این اتفاقات، به یک باره خاطره ای را در ذهنم مرور کرد که نقل کردنش را گذاشته بودمش برای همچنین روزهایی:

سال گذشته که پرونده دادگاه بیمه ایران آغاز به کار کرد و همه نگاه ها به سمت جناب آقای دکتر (!) رحیمی معان اول محترم (!) رئیس جمهور جلب شد، در هفته نامه پنجره پرونده تندی بر علیه آقای سرحلقه درآوردیم.
پیه همه چیز را به تنمان مالیده بودیم و اگرچه رسانه ها اسم آقای رحیمی را م.ر ذکر کرده بودند؛ در یادداشتی که من نوشتم و اسم مستعار پایش بود، تیتر زدیم: "از م.ر تا محمدرضا رحیمی"

بلافاصله پیش بینی مان محقق شد و آقای رحیمی از دکتر زاکانی و بنده و یکی دیگر از همکاران شکایت کرد +

وقتی خدمت حاج علی رسیدم برای کسب تکلیف؛ کمی نگران بودم. اما ایشان با آرامشی عجیب، لبخندی کنایه آمیز زد و جمله ای با این مضمون گفت که «مبارزه هزینه دارد ولی به لطف خدا مفسدان هیچ کاری نمی توانند بکنند»

همین جملات مایه  آرامشی شد برایم تا به یاد این جمله امام خمینی (ره) بیافتم که «پایبندی به اصول انقلاب، بدون مجاهدت در راه نجات محرومان سخنی بی معنا و ادعایی پوچ است...»


برچسب‌ها: علیرضا زاکانی, محمدرضا رحیمی, هفته نامه پنجره, عدالت
نوشته شده توسط علی رجبی در دوشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ |

پرده اول:

ویژگی اول سید مرتضی آوینی خط شکنی اش بود. آن روزها محافظه کاران ایده های مرتضی را برنتافتند. تاریخ در خود ثبت کرده نامه آوینی به وزیر وقت ارشاد یعنی آقای سید محمد خاتمی را؛ که در آن نامه نوشت: «تحجر و تجدد دو پرتگاه جهنمی هستند که در این سوی و آن سویِ صراط عدل دهان باز کرده‌اند…»

به عبارت دیگر، همانگونه که جریانات ضد انقلابی بزرگترین ضربه ها را به جمهوری اسلامی ایران وارد کرده اند، جریان های مثلا انقلابی جعلی تندرو نیز زخم های زیادی بر تن این اتفاق بزرگ تاریخ بشریت زده اند.

همین سید محمد خاتمی که روزی دیگر بر کرسی ریاست جمهوری نشست و دم از آزادی زد، در همان روزها ارشادنشینی اش، سید مرتضی آوینی را به خاطر چاپ عکسی از یک جوان بوسنیایی که سربند الله اکبر بسته بود،‌ توبیخ کرد.

سید مرتضی در ذیل این عکس نوشته بود:‌ تهاجم فرهنگی اسلام به غرب...


پرده دوم:

آن زمان‌ها که گوگل پلاس نیامده بود و بازار ریدر و باز داغ بود، دوستی نادیده ای داشتم به نام  دانشطلب. دیروز شنیدم که او را به جرم توهین به رهبری و تبلیغ علیه نظام به 6 ماه زندگی در اوین محکوم کرده اند.

می گویند زبان سرخ سر سبز را می دهد بر باد و دانشطلب مصداق همین موضوع است! مجتبی حرف هایش را -چه درست و چه غلط- صریح می زد، همه چیز را نقد می کرد حتی ولایت فقیه را. کاری نداریم به درستی یا غلطی رفتارش که اگر بخواهم وارد این مسئله شوم از حرف اصلی ام بازمی مانم. اما مطمئم با رفتار این چندساله اخیر قوه عدلیه در برخورد با حزب اللهی ها و حتی منتقدین، اگر سید مرتضی آوینی امروز زنده بود، به دلیل متفاوت بودنش در برابر محافظه کاران، الان حداقل برای 6 ماه هم که شده اوینی شده بود...

پی نوشت:

عکسی که به خاطر آن سید مرتضی آوینی توبیخ شد

تریبون: دانشطلب راهی اوین شد.


برچسب‌ها: مجتبی دانشطلب, سید مرتضی آوینی, قوه قضائیه
نوشته شده توسط علی رجبی در پنجشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۲ |
هیچ شکی نیست که انتخابات ریاست‎جمهوری سال 84 نقطه عطفی در تاریخ جمهوری اسلامی ایران بود که آیندگان درباره آن بسیار صحبت خواهند کرد. اینکه در نهایت آیندگان با چه تعبیر و چه قضاوتی از این نقطه عطف یاد خواهند کرد، نکته‎ای است که به گذشته احمدی‎‎نژاد، چرخش فکری او در این هشت سال و صد البته به تحولات پیش رو به‎ویژه تا انتخابات آینده بستگی دارد. 


باید قبول کرد احمدی‎نژادِ سوم تیرماه سال 84 که در دور دوم انتخابات ریاست‎جمهوری و در رقابت با کسی که آن زمان به واسطه جایگاه تاریخی و سیاسی‎اش نفر دوم انقلاب شناخته می‎شد، به قدرت رسید، احمدی‎نژادی نیست که امروز می‎شناسیم. او که روزی پدیده‎ای در عالم سیاست ایرانی محسوب می‎شد و پس از دوران «سازندگی» و «اصلاحات»، سبک عدالت‎محورانه‎ای از زمامداری را وارد عرصه قدرت کرده بود، این‎روز‎ها درگیر دام‎‎های خودساخته‎ای شده‎ است که در این هشت سال همواره از سوی رهبر انقلاب، دلسوزان و نیرو‎های اصول‎گرا نسبت به آنها هشدار داده می‎شد.

احمدی‎نژادِ سال 84 نمادی از ایده‎آلیسم انقلابی بود که در طول سال‎‎های پس از جنگ تحمیلی عملا برای مردم در حد یک آرزو باقی مانده بود اما احمدی‎نژادِ سال 92 نمادی است از شعار‎های به نتیجه رسیده و نرسیده، عملکرد‎های قابل دفاع و غیرقابل دفاع و اظهارت دلنشین و عجیب که متأسفانه در نهایت به‎عنوان ناکامی ایده‎آل‎گرایی تعبیر می‎شود. اگر احمدی‎نژاد امروز به صراحت می‎گوید که حسرتِ داشتن یاران سال 84 خود را دارد، هیچ کس مقصر آن نیست جز خود او که خودرأیی را بر خرد جمعی ترجیح داد و تنها به‎ دلیل اختلاف سلیقه با وزرا و نیروهایش، ‎آن‎ها را قربانی اسفندیار دولت کرد. 

منکر خوبی‎‎های احمدی‎نژادِ 84 نیستیم اما فضای جامعه نشان می‎دهد مردمی که آن روز‎ها از شوق عدالت به‎سوی نامزد تازه‎کار هجوم آوردند و ایده آل‎‎ها را در شعارهای او می‎دیدند، این‎روز‎ها همچون مار‎گزیده‎‎‎ها از هر آن کس که شعار توسعه‎محوری هاشمی، ‎آزادی خاتمی و عدالت احمدی‎نژاد را می‎دهد، هراسان‎اند. 

واقعیت این است که احمدی‎نژاد امروز تنها سمبلی از ایده‎آل‎گرایی طبقه متوسط و ضعیف جامعه ایرانی شده است که بعید است به واسطه این تجربه تلخ، این طبقه بخواهد دوباره چنین سیکل معیوبی را تجربه کند. بر همین اساس به‎نظر می‎رسد که باید نیرو‎های دلسوز انقلاب دست به دست هم بدهند و موانع و چالش‎‎هایی را که باعث تبدیل احمدی‎نژاد 84 به احمدی‎نژادِ 92 شد، بررسی کنند تا تجربه عدالت‎خواهی انقلابی در ذهن ایرانیان، تصویری سیاه و تلخ نباشد و باز هم بتوانیم با قدرت از ایده‎آل‎هایمان سخن بگوییم. 

خوب یا بد؛ درست یا غلط؛ منحرف یا خدمتگذار؛ سرباز یا سرکش؛ هرچه بود دولت احمدی نژاد هم به ایستگاه آخر رسید  و نزدیک به صد روز دیگر، محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران نخواهد بود. 
خوب یا بد؛ درست یا غلط؛ جهت خیرخواهی و حقجویی؛ زمانی که به یقین رسیدیم در حمایت از احمدی نژاد فریاد کشیدیم و زمانی که نیاز دانستیم از ایشان انتقاد کرده و بر گفته خود استوارماندیم و هنوز نقد هایمان به قوت خود باقی است و حمایت هایمان هم به همان قوت پابرجاست.

آقای رئیس جمهور! قریب به 2800 روز از دولت شما می‎گذرد. 

روزگاری نامتان برای ما یادآور ساده زیستی و عدالت خواهی و تلاش  و پرکاری بود اما مدتهاست که حواشی خودساخته تان پررنگ تر از دیگر ویژگی هایتان شده است. به هرحال 8 سال حضورتان در پاستور دستاوردها و تجربه های فراوانی برایمان به همراه داشته‎است.

طعم هدفمندی و بنزین سهمیه بندی را چشیدیم. بوی انحراف و بهارتان را استشمام کردیم. مسکن های برافراشته مهر و خدمات غیرقابل انکارتان را دیدیم و حتی معنی خانه نشینی را هم لمس کردیم. کنایه اش به کنار؛ دوره شما سرشار از نوآوری های تلخ و شیرین در کشور بود! اما صرف نظر از اینها، برایتان سربلندی و عاقبت به خیری آرزومندیم. شما هم برایمان آرزوی آسایش و خوشبختی داشته باشید. بعد از این سالها فعالیت شما در قامت رئیس جمهوری اسلامی ایران به رسم ادب و سپاسگذاری وظیفه خود میدانیم که بگوئیم:

بابت زحماتتان خسته نباشید آقای رئیس جمهور و بابت ...   

برچسب‌ها: محمود احمدی نژاد, جریان انحرافی, هفته نامه پنجره
نوشته شده توسط علی رجبی در چهارشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۲ |
عباس سلیمی نمین را خیلی وقت است که می شناسم. رفتارش معیار ثابتی دارد و معیارش هم همیشه حق بوده و هست. این مرد خیلی نیاز به تعریف ندارد.

غرض اینکه امروز که او را قرار است با شکایت آقای مدعی عدالت سابق (محمود احمدی نژاد) و قطب فرقه مشاییه به زندان می برند، اولین بارش نیست. انمثال جاسبی هم خیلی تلاش کردند ، صدای دغدغه مند این مرد عدالت را خاموش کنند؛ اما در حال حاضر به تاریخ پیوسته اند...


این عکس متعلق است به پائیز سال 79 است؛ وقتی نیروی انتظامی برای بازداشت عباس سلیمی نمین به دفتر کار مدیر مسئول تهران تایمز  وارد شد و دستبند را به دستانش زد...
نوشته شده توسط علی رجبی در سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۱ |

عادت دارم وقتی مصاحبه های این هفته نامه جدید سیستم قوچانی ﴿آسمان﴾‌ را می خوانم، روی مغلطه ها، تاریخ سازی ها و عبارات شاذش ماژیک فسفری رنگی می کشم تا اگر بقیه این را از دستم گرفتند و خواندند با خواندن همین عبارات، سریع به مقصود آسمانی ها برسند.

چند روز پیش ها، سیدمحمد که از مواضع جدید علی مطهری شاکی بود؛ پیشنهاد داد برای افاضاتش کاری کنیم. چون اصولا از شخصیت مستقل علی مطهری خوشم می آید خیلی پیگیر ماجرا نشدم. اما امروز که داشتم  مصاحبه جلدی اش را می خواندم، به حرف سید رسیدم.

دو سه باری که با آقای مطهری نشست و برخواست داشتیم خیلی چیزها را برایم روشن کرد. علی مطهری را از کیهان شناختم و مقالات فرهنگی او. شاید بشود گفت شجاعت، دیانت، دغدغه فرهنگی، صراحت لهجه، دوری از مافیای قدرت و چندین و چند صفت دیگر دارد که می شود او را نماینده ای خوب دانست اما این روزها کفه ترازوی خوبی های این مرد خیلی سبک شده چرا که در برابر این همه صفت خوب، در آن طرف کفه خصوصت بارز این روزهای علی مطهری قرار گرفته است: بلاهت سیاسی...

علی آقا بالا برود یا نرود، پایین بیاید یا به زور بیاورندش، پسر آیت الله دکتر شهید مطهری باشد و داماد لاریجانی ها هم ایضا. هیچ فرقی ندارد به حالش،‌ او هر طور که حساب می کنم امروزش با دیروش تفاوت دارد و گرفتار بلاهت سیاسی است. 

بخش هایی از صحبت ایشان را با هم بخوانیم:

× اگر شهید مطهری بود، سرنوشت آیت‌الله منتظری جور دیگری می‌شد. زوج آیت‌الله مطهری و آیت‌الله منتظری می‌توانست کارساز باشد. آقای منتظری تاحد زیادی از شهید مطهری حرف شنوی داشت.

× اگر ایشان [شهید مطهری] بودند خیلی حوادث انقلاب به شکل دیگری اتفاق می افتاد. حتی سرنوشت اقای بازرگان به شکل دیگری می شد یا بحث آقای بنی صدر همین طور

×  قابل باور نیست کسی مثل هاشمی یا خاتمی کیف دلار برای براندازی گرفته باشد.

× به نظر من حرف آقای جنتی که همه سران و ساکتان فتنه رد صلاحیت شوند غیرمنطقی بود... خیلی‌ها که ساکت بودند برای این بود که می‌گفتند اگر بخواهیم صحبت کنیم باید ایرادهای این طرف را هم بگوییم، بنابراین مشکل می‌شود، پس بهتر است هیچ چیزی نگوییم. کار عاقلانه‌ای کردند.

× به نظرم اگر رییس‌جمهور آینده از ساکتین فتنه باشد بهتر است چون آنها معتدل‌تر و عاقل‌ترند.

× به نظرم مدیریت اصولگرایی در کشور موفق نبوده است. 

× حصر خانگی یعنی مجازات بدون محاکمه و اصلا معنی ندارد!


کاش علی مطهری در همان فرهنگ می ماند و وارد سیاست نمی شد...


برچسب‌ها: علی مطهری, هفته نامه آسمان
نوشته شده توسط علی رجبی در یکشنبه یکم بهمن ۱۳۹۱ |

اگر در 8 روز مانده به پایان عمر کابینه اول احمدی‎نژاد، سونامی تغییر کابینه‎ را درنوردید و برخی از وزرای خوب(موجه) دولت همچون محسنی اژه‎ای و صفارهرندی مجبور به ترک دولت شدند، این‎روز‎ها که کمتر از 8 ماه به پایان دولت‎ دوم و احتمالا پایان عمر سیاسی احمدی‎نژاد و حلقه نزدیکانش مانده است، روند تغییرات در کابینه جان دوباره‎ای گرفته است. دلیل اصلی هم، همان دلیل همیشگی است: «هرکس برخلاف خواسته احمدی‎نژاد و مشایی عمل کند، باید برود!»  

اگر بخواهیم کمی عقب‎تر برویم، باید از چرخش جالب معاونان رئیس‎جمهوری شروع کنیم؛ جایی که بهروز مرادی، رئیس سازمان هدفمندی جایگزین ابراهیم عزیزی در معاونت برنامه‎ریزی رئیس‎جمهوری شد. عزیزی نیز در معاونت توسعه مدیریت و منابع انسانی جایگزین دکتر لطف‎الله فروزنده‎ای شد که می‎توان به جهت حضور چند ساله‎اش در کنار احمد توکلی در مرکز پژوهش‎‎ها و همچنین تحقیقات گسترده‎اش، او را پدر قانون خدمات کشوری دانست. البته فروزنده هم جایگزین حجت‎الاسلام میرتاج‎الدینی معاون پارلمانی رئیس‎جمهوری شد تا میرتاج‎الدینی هم متصدی جایگاهی جدید به نام معاونت رئیس‎جمهوری در اجرای قانون اساسی شود.  

پس از این رفت و آمدها بود که چرخه تغییرات آغاز شد و به یک‎باره دکتر تقی‎پور وزیر ارتباطات عزل و به‎ سمت تزئینی مشاور رئیس‎جمهوری در امور فناوری اطلاعات منصوب شد. 

رئیس‎جمهوری هم مرد پرکار این‎روز‎های دولت یعنی علی نیکزاد را با حفظ سمت‎‎های قبلی، سرپرست این وزارتخانه کرد تا عملا سه وزارت‎خانه مسکن و شهرسازی سابق، راه و ترابری سابق و ارتباطات را یک نفر بچرخاند و البته ادغام این سه وزارتخانه و تشکیل وزارت‎خانه امور زیربنایی نیز در دستور کار قرار گیرد.  

حلقه نزدیکان رئیس‎جمهوری هم بی‎نصیب از تغییر نماند. اسفندیار رحیم مشایی طی حکمی بلندبالا (و شبه‎عرفانی) به ‎سمت مشاور رئیس‎جمهوری و ریاست دبیرخانه جنبش عدم تعهد منصوب شد. سید حسن موسوی - رئیس پیشین سازمان میراث فرهنگی و گردشگری – رئیس دفتر رئیس‎جمهوری شد تا محمد شریف ملک‎زاده نیز معاون رئیس‎جمهوری و رئیس سازمان میراث فرهنگی شود.  

همین چند روز پیش هم دکتر مرضیه وحید دستجردی - که همانند دکتر باقری لنکرانی کارنامه (نسبتا) قابل قبولی داشت - بدون هیچ علت خاصی برکنار شد تا شمار تغییرات در روز‎های انتهایی دولت به عدد 10 برسد.  

چند روز بعد هم غلامحسین الهام از قدیمی‎ترین همراهان احمدی‎نژاد برای دومین‎بار سخنگوی دولت شد و به فاصله چند روز جای ابراهیم عزیزی را هم در معاونت توسعه گرفت تا عزیزی هم به سازمانی ناشناخته به نام «مرکز هماهنگی نهادها» برود!  

آنچه از نظر گذشت، وجه پیدای تغییرات بود اما فهم دقیق اهداف این تغییرات نیازمند تحلیل‎ اخبار و توجه به گمانه‎زنی‎‎هاست که در ادامه خواهید خواند:  


چرا تقی‎پور رفت؟  

همه چیز از وزارتخانه ارتباطات شروع شد. تقی‎پور که وارث دکتر محمد سلیمانی بود، از میانه راه با مشکلی مواجه شد به نام اخوان بهابادی؛ جوان نخبه یزدی که با اعمال فشار اطرافیان رئیس‎جمهوری وارد وزارت‎خانه شده بود و سرپرستی مرکز تحقیقات مخابرات را بر عهده داشت. مهدی اخوان بهابادی که تنها 32 سال سن داشت، با توجه به خدماتی که برای حلقه خاص انجام داد و با پیشنهاد همین افراد توانست جایگاه خود را تقویت کند و به یک‎باره به شخصی تأثیرگذار در وزاتخانه تبدیل شود. 

البته تقی‎پور از این اتفاقات راضی نبود و بعد‎ها در اظهارنظری نشان داد که حرف‎‎های زیادی از آن روز‎ها دارد ولی گویا فعلا قصد صحبت کردن درباره این ماجرا را ندارد. کار به جایی رسید که اخوان بهابادی قائم‎مقام وزیر در فناوری و امور بین الملل شد. مهدی اخوان پس از تشکیل شورای عالی فضای مجازی و با حکم مستقیم رئیس‎جمهوری به این نهاد رفت تا تقی‎پور نفس راحتی بکشد. اما او  دست از سر وزارت ارتباطات برنداشت و سعی کرد مرکز تحقیقات مخابرات را - که متولی اصلی پروژه‎‎های بزرگ شبکه ملی اطلاعات کشور است - به شورایعالی فضای مجازی منتقل کند؛ امری که با مخالفت مسئولان وزارت ارتباطات روبه‎رو شد. تقی‎پور هم که احساس خطر بیشتری می‎کرد، به تکاپو افتاد تا مشاور و معاون دیروزش را کنترل کند؛ غافل از آن‎که حلقه اطراف رئیس‎جمهوری حکم به برکناری تقی‎پور خواهند داد تا مهدی اخوان تازه‎کار پیروز میدان شود.  

گفته می شود، اگر ادغام منتفی شود، دولت به دنبال گزینهای است به نام علی اکبر محرابیان! 


چرا الهام سخنگو شد؟  

غلامحسین الهام در روز‎های قبل از انتخابات مجلس نهم به‎صورت جدی وارد میدان شده بود تا به‎عنوان یکی از اعضای جبهه پایداری، این تشکل سیاسی را در انتخابات به اهداف مورد نظر برساند. او در جلسات شورای مرکزی جبهه پایداری حضور می‎یافت و یکی از مهم‎ترین مخالفان ایده وحدت اصول‎گرایان بود. درست پس از پایان انتخابات نیز دیگر در جلسات شرکت نکرد و دوباره به احمدی‎نژاد پیوست. نگاه تحلیلی و البته بدبینانه به این اتفاق می‎تواند پرده از اجرای پروژه اسب تروا آن هم از سوی محمود احمدی‎نژاد بردارد!  

با دید بدبینانه، به‎نظر می‎رسد الهام تنها به این علت از دولت کناره گرفته بود که نگذارد اصول‎گرایان به وحدت برسند و آتش اختلاف در میان آن‎ها شعله‎ور شود. پس از پایان مأموریت نیز پیروزمندانه به عرصه سخنگویی دولت بازگشت تا نماد دولت محسوب شود و با گرفتن حکم معاون رئیس‎جمهوری جایگاهش نیز تقویت شود. این واقعیت را می‎توان در یادداشت روز سه‎شنبه دوازدهم دیماه 91 روزنامه ایران با عنوان «شرط بقای جبهه پایداری» مشاهده کرد: «بازگشت دکتر الهام، مرد مؤثر دولت نهم و البته یکی از مؤسسین جبهه پایداری به آغوش دولت دهم در قامت چهره‎ای تأثیرگذار امری عجیب به حساب نمی‎آید، بلکه امری طبیعی و قطعی نیز محسوب می‎شود. اصولا مگر چهره‎‎های شاخص و تأثیرگذار جبهه پایداری تا چه حد با دولت اختلاف دارند که بازگشت آن‎ها امری عجیب به حساب آید؟» 

برخی اخبار پشت پرده نیز حکایت از آن دارد که دولتی‎‎ها قصد دارند الهام را به‎عنوان کسی که جبهه پایداری نیز از او حمایت خواهد کرد، وارد صحنه انتخابات ریاست جمهوری کنند. به همین خاطر اگر در همین چند روز آینده شنیدید که دکتر غلامحسین الهام معاون اول رئیس‎جمهوری شد، خیلی متعجب نشوید!  

البته رابطه خوب الهام با اعضای شورای نگهبان نیز می‎تواند دلیل دیگر همکاری مجدد احمدی‎نژاد  والهام باشد؛ هرچندکه رفتن الهام به دولت برای طرفداران پایداری سخت تمام شود، اما دور از ذهن نیست. به‎نظر می‎رسد حلقه اطرافیان رییس‎جمهوری دوست دارند با استفاده از رابطه‎‎هایی که الهام در شورای نگهبان دارد، تأیید صلاحیت «ردصلاحیت‎ شده‎‎ها» را بگیرند.  

خوشبینانه‎ترین تحلیل درباره سخنگویی الهام نیز اعتقاد رسانه‎‎های جبهه پایداری است این رسانهها تصمیم الهام را به فال نیک گرفته و در راستای تقویت خط خدمتگزاری دولت تحلیل می‎کنند. به بیان دیگر جبهه پایداری معتقد است که الهام به دولت رفته تا شاید در حلقه بسته اطرافیان رئیس‎جمهوری قرار گرفته و بتواند از تأثیرگذاری امثال مشایی، بقایی و رحیمی بر محمود احمدی‎نژاد بکاهد.  


چرا دستجردی رفت؟  

در فضای رسانه ای، ماجرای برکناری وزیر بهداشت که از احمدی‎نژاد نمره 20 گرفته بود، همچون ماجرای برکناری منوچهر متکی به تاریخ پیوست!  

تقریبا همه مطمئن بودند که اولین وزیر زن در تاریخ جمهوری اسلامی به دلیل انتقادات تند و تیزی که از شیوه مدیریت رئیس‎جمهوری داشت، آخرین روز‎های وزراتش را پشت‎‎سر میگذارد. تیتر روزنامه ایران - که از آن به‎عنوان ارگان حلقه انحرافی یاد می‎شود - در انتقاد از عملکرد دکتر مرضیه وحید دستجردی خود دلیل دیگری بر تزلزل صندلی خانم وزیر بود. در شبکه‎‎های مجازی نیز افراد رسانه‎ای نزدیک به جریان انحرافی به نبش قبر تاریخ پرداختند و در مذمت خانم دکتر گفتند که او در انتخابات سال 84 رئیس کمیته زنان ستاد لاریجانی بوده است و به همین علت اصلا احمدی‎نژادی نیست و به قولی مهره رئیس مجلس است!  

با این حال معاون اول رئیس‎جمهوری در گفت‎و‎گو با رسانه‎‎ها از اساس همه چیز را تکذیب کرد؛ تکذیبی که البته 24 ساعت هم نتوانست دوام بیاورد و با صدور حکم عزل وزیر بهداشت، این اظهار نظر نیز به لیست بلندبالای اظهارات جالب آقای معاون اول پیوست.  

اگرچه جانشین خانم دستجردی یعنی دکتر محمدحسن طریقت منفرد خود از چهره‎‎های شناخته شده بهداشت و درمان است اما نوع برخورد دولتی‎‎ها با برکناری تنها وزیر زن کابینه ماجرای پرغصه ای است که واکنش‎‎های زیادی را در پی داشت و البته انعکاس آن‎‎ها از حوصله این مطلب خارج است. با این حال گمانه‎زنی‎‎ها نشان می‎دهد که برکناری خانم وزیر بیشتر از آن‎که ناشی از  ماجرای ارز باشد، مرتبط با لاریجانی‎هاست!

گویا رئیس‎جمهوری از وزیر بهداشت خواسته بود که دکتر باقر لاریجانی برادر چهارم لاریجانی‎‎ها را از ریاست دانشگاه علوم پزشکی تهران بردارد که با مخالفت خانم دستجردی مواجه شده بود. انتشار مکاتبه صورت گرفته میان لاریجانی و دستجردی بلافاصله پس از برکناری خانم وزیر بر ‎درستی این تحلیل صحه می‎گذارد.  

و آخرین خبر هم این‎که شنیده می‎شود دکتر مرضیه وحید دستجردی از چند روز آینده به بیمارستان آرش برمی‎گردد و کار خود را در بخش زنان و زایمان این بیمارستان آغاز می‎کند.  

 

صلاحی در تور ستادکل 

آنان که سری در دنیای سیاست دارند، می‎دانند که محمود صلاحی همواره از تأثیرگذارترین استانداران محمود احمدی‎نژاد بوده است؛ به‎گونه‎ای که در سالیان اخیر همواره به‎عنوان جانشین بالقوه‎ای برای وزارت کشور محسوب می‎شد. اما صلاحی هم تنها به‎خاطر یک انتقاد آن هم نه از جانب خود که از سوی دیگران اخراج شد! گویا استاندار خراسان رضوی در مراسمی که به مناسبت عرفه در شهر مشهد برگزار ‎شد و سخنران آن نیز حجت‎الاسلام نقویان بود، در کنار محمدباقر قالیباف مشهدی حضور یافته و همین کافی بود تا قربانی جدید دولت از آستان امام رضا (علیه‎السلام) بیاید.  

اما داستان برکناری او هم به قولی سنگالیزه است؛ چرا که وقتی وی به‎عنوان مدیر برتر در حوزه پدافند غیرعامل برای دیدار با مقام معظم رهبری در تهران به سر می‎برده است، برکنار شده و پس از بیرون آمدن از این جلسه مهم می‎فهمد که دیگر استاندار نیست! 

محمود صلاحی این‎روز‎ها مصاحبه نمی‎کند و خیلی آرام به ‎جایگاه سابق خود بازگشته است. شنیده‎‎ها حاکی از آن است که وی به زودی به‎عنوان عضو هیئت مدیره موزه بزرگ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس فعالیت جدید خود را زیر نظر ستاد کل نیرو‎های مسلح آغاز خواهد کرد.  


احتمال رفتن رحیمی به وزارت کشور 

سایت‎ها و خبرگزاری‎‎ها از احتمال جدایی رحیمی از صندلی معاون اولی می‎گویند. صندلی مصطفی نجار دیگر وزیرِ سابقا نظامیِ احمدی‎نژاد هم این‎روز‎ها متزلزل است و شایعه وزارت کشوری شدن رحیمی نقل محافل شده است. البته دکتر احمدینژاد این خبر را تلویحا رد کرده است. این در حالی است که مسئول دفتر رحیمی معاون اول رئیس‎جمهوری نیز با ابراز بی‎اطلاعی از انتشار اخبار جایگزین شدن محرابیان به‎جای رحیمی می‎گوید: «در رابطه با صحت این خبر اطلاعی ندارم و در صورتی که این خبر صحت داشته باشد، از طریق مبادی رسمی اعلام میشود و بر روی پایگاه اطلاع‎رسانی ریاست‎جمهوری نیز قرار خواهد گرفت.» 

هم‎زمان با انتشار این شایعه، برای جانشینی رحیمی هم گمانه‎زنی‎‎های زیادی می‎شود. برخی می‎گویند محرابیان قرار است ارتقاء جایگاه پیدا کند و معاون اول شود. اما «نوری» مسئول دفتر علی‎اکبر محرابیان با تکذیب این خبر میگوید: «در صورتی که این خبر صحت داشته باشد از سوی شورای اطلاع‎رسانی نهاد ریاست‎جمهوری اعلام خواهد شد.» شیخ‎الاسلامی که روزی رئیس دفتر رئیس‎جمهوری بود و امروز وزیر کار و رفاه اجتماعی است گزینه دیگر معاون اولی محسوب میشود. از ابوالمشاغل این‎روز‎های دولت یعنی دکتر غلامحسین الهام و حمید بقایی نیز به‎عنوان دیگر گزینه‎‎های معاون اولی یاد می‎شود.  

نجار البته این شایعه را تکذیب کرد و رئیس جمهور نیز در جمع خبرنگاران گفت: «موضوع جابهجایی را که از آن صحبت میکنید، برای اولین بار از شما شنیدهام... من با مردم تعارف ندارم و اگر نکتهای باشد آن را صریحا اعلام میکنم.» 


صدر به‎جای مرتضوی می‎آید 

مرتضوی هنوز در منگنه کهریزک گیر کرده و هرچه‎قدر هم بخواهند با دوپینگ به وی مصونیت بدهند، باز روزی خواهد رسید که همچون مهدی و فائزه‎ در تور عدالت بیفتد و همان‎طور که رهبری نیز تعبیر «جنایت» را به‎کار بردند، کهریزک دامن آمران و عاملان آن را خواهد گرفت. شنیده‎ها حاکی از آن است که فشار بر روی دولت بیشتر از آن شده است که بتواند صندوق تأمین اجتماعی را تحت لوای مرتضوی نگه دارد و بر همین اساس قرار است یکی از نمایندگان مجلس هشتم و نامزد رد صلاحیت شده مجلس نهم جایگزین وی شود.  


خداحافظی با رستم قاسمی 

دولت در اسفند 88 و فروردین 89 برای این‎که بتواند بودجه سنگین یارانه نقدی را تأمین کرده و کسری بودجه را جبران کند، حدود 9000 میلیارد تومان به‎عنوان تنخواه از بانک مرکزی قرض گرفت. مقرر شده بود که این بدهی دولت به بانک مرکزی طی مدت زمانی مشخص و از محل صرفه‎جویی هدفمندی یارانه‎ها پرداخت شود. از آن‎جا که دولت نتوانست به انتظار اولیه‎ای که داشت برسد، مجبور شد برای جبران کسری به وزارت نفت فشار بیاورد تا با فروش دلار‎های نفتی این کسری را جبران کند. شنیده شده است که فشار دولت به وزارت نفت برای ادامه این ‎روند باعث ایجاد تنش میان دولت و وزارت نفت شده است.  

از مهندس جواد اوجی رئیس فعلی شرکت گاز به‎عنوان جانشین رستم قاسمی، فرمانده سابق قرارگاه خاتم‎الانبیاء یاد می‎شود. این گمانه‎زنی وقتی پررنگ‎تر می‎شود که بدانیم همین چند روز قبل اوجی در حکمی محمدرضا غروی را - که پیش از این مدیر گازرسانی شرکت ملی گاز بود - با حفظ سمت متولی امور مربوط به حوزه معاونت مدیرعامل کرد تا خود بار کمتری بر دوش داشته باشد.  


علی اکبر محرابیان به‎جای موسی سوری  

اولین‎بار آذرماه سال گذشته بود که رسانه‎‎ها از پایان مأموریت مهندس موسی سوری آن هم با حکم بازنشستگی خبر داده بودند. درست چند ساعت پس از حضور وزیر نفت و همراهانش در کمیسیون انرژی، سوری مدیرعامل شرکت نفت و گاز پارس با حضور در دفتر کار قلعه‎بانی مدیرعامل شرکت ملی نفت حکم بازنشستگی خود را به‎صورت ناگهانی دریافت کرد تا سریال برخورد‎های ضربتی ادامه داشته باشد. گفته می‎شود محرابیان گزینه احتمالی جانشینی سوری است.  


مأموریت دیپلماتیک بقایی و دوستان 

در روز‎های میانی هفته‎ای که گذشت، خبری منتشر شد درباره جدایی بقایی از بدنه اصلی دولت و اعزام او به خارج از کشور. یکی از سایت‎‎ها نوشته بود: «قرار است حمید بقایی معاون اجرایی احمدی‎نژاد و از اعضای اصلی حلقه نخست وی، اسفندماه تهران را به مقصد نیویورک یا ژنو ترک کند.» بنا بر ادعای این سایت، قرار است بقایی جایگزین محمد خزاعی نماینده ایران در سازمان ملل متحد شود.  

البته تنها چند ساعت گذشت تا روابط عمومی معاونت اجرایی مدعی شود: «شایعات مربوط به انتصاب قریب‎الوقوع مهندس بقایی به یک سمت دیپلماتیک و مأموریت خارج از کشور ایشان به‎کلی تکذیب می‎شود و اعلام می‎گردد شایعات اخیر در این‎باره کذب محض است.» (هرچند که این خبر از سوی رسانه‎ها تکذیب شد و از دید افکار عمومی ممکن است پایان‎یافته تلقی گردد، ولی باید به ‎خاطر آورد که روند تکذیب اخبار دولت و سپس وقوع آن، امری عادی محسوب می‎شود و پیش از این در دولت نهم، برکناری دانش جعفری ابتدا از سوی دولت «دروغ 13» عنوان شد. اما چندی بعد وی برکنار شد و در داستان خانم دستجردی نیز یک بار دیگر شاهد تکذیب و سپس تحقق خبر تکذیب‎شده بودیم تا خبر تکذیب شده در مورد بقائی نیز همچنان در هالهای از ابهام باشد!)


برچسب‌ها: محمود احمدی نژاد, مرضیه وحید دستجردی, محمدرضا رحیمی, علی اکبر محرابیان, غلامحسین الهام, سعید مرتضوی
نوشته شده توسط علی رجبی در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۱ |

«جمهوری اسلامی ایران» در شرایطی به عرصه قدرت بین‎الملل وارد شد که از یک سو شوروی سابق درحال افول و از سوی دیگر ایالات متحده آمریکا درصدد تبدیل شدن به تنها ابرقدرت جهان بود. همه منتظر بودند ایرانِ نوپا به سمت یکی از این دو ابرقدرت دست دراز کند. اما انقلاب اسلامی ایران که برخواسته از آموزه‎‎های مکتبی تشیع بود، به سرعت به‎عنوان گفتمانی جدید مطرح شد و گفتمان‎‎های استکباری را به چالش کشید. از همین رو، از فردای 22 بهمن 57، استکبار سعی کرد تا مانع سنگینی کفه قدرت ایران در «معادله قدرت» شود و در این راه نیز از تمام توان نظامی، مالی، دیپلماتیک و... خود استفاده کرد. این معادله قدرت هم در سطح بین‎الملل و هم در داخل کشور به‎صورت جداگانه تعریف می‎شود: در سطح جهانی یا اصلی میان انقلاب و استکبار و در لایه داخلی میان طرفداران واقعی انقلاب و مخالفین انقلاب. 

با گذشت زمان، نبرد استکبار به رهبری آمریکا با جمهوری اسلامی ایران، ابعاد ویژه‎تری به خود گرفت؛ به‎گونه‎ای که استکبار حتی در داخل کشور و در برخی برهه‎‎ها تلاش کرد تا بر روند مردمی انقلاب اسلامی تأثیر بگذارد. در نقطه مقابل، رویداد‎هایی چون پیروزی در جنگ تحمیلی، شکل‎گیری حزب‎الله، قدرت‎گیری حماس و پیروزی مقاومت در جنگ 33 روزه و... معادله قدرت را به سود جمهوری اسلامی تقویت کرد؛ همان‎گونه که استکبار با دمیدن در آتش فتنه‎‎هایی همچون غائله بنی‎صدر، شکل‎گیری سازمان منافقین، غائله 18 تیر 78 و... سعی در به قدرت رساندن طرفداران خود، یا همان مخالفان انقلاب، در ایران داشت. 

شاید بتوان فتنه 88 را وسیع‎ترین تلاش دشمن برای توقف مسیر رو به‎ رشد انقلاب و تغییر معادله قدرت دانست. در برابر آن نیز پتک مردمی 9 دی 88 را نیز باید یکی از بزرگ‎ترین تو دهنیهای مردم به استکبار و ایادی داخلی‎اش قلمداد کرد. 


برچسب‌ها: 9 دی, جریان فتنه
نوشته شده توسط علی رجبی در جمعه هشتم دی ۱۳۹۱ |

6 ماه به برگزاری انتخابات یازدهمین دوره ریاست‎جمهوری باقی مانده و همین کافیست تا رسانه‎‎هایی که فارغ از تعهد، فقط به‎دنبال خوراک خبری و تیتر رنگارنگ‎اند، از هر حرکت سیاسیون، تحلیلی دلخواه کنند و جریانی بسازند که ضرب‎المثل «یک کلاغ؛ چهل کلاغ» هم برازنده‎اش نباشد! 

یک روز دولت از عملکرد مجلس انتقاد می‎کند و روز دیگر مجلس از خجالت دولت درمی‎آید. رئیس دولت به رئیس مجلس نامه شدیدالحن می‎نویسد و رئیس مجلس جوابش را شدیدتر می‎دهد. دولت یک‎روزه وزارتخانه ادغام می‎کند و متقابلا مجلس یک‎روزه قانون تصویب می‎کند تا جلوی ادغام را بگیرد؛ و این داستان اگرچه همه می‎دانند دور باطلی است اما ادامه دارد... 

مردم از این جنجال‎‎ها خسته‎اند؛ از اختلافاتی که نانی به سفره‎شان نمی‎رساند، بیزارند و انگار برخی از سیاست‎پیشگان نفهمیده‎اند و یا نمی‎خواهند بفهمند که پیشرفت یک جامعه در گرو آرامش و ثبات آن است. 

اکنون که در پایان عمر دولت نهم و دهم هستیم [با کارنامه‎ای مشخص که بررسی‎اش، خود نیاز به پرونده‎‎های متعدد دارد] شرایط آن‎قدر ویژه است که برای بهبود وضع موجود نه تنها به همدلی مسئولین که به همدلی مردم با مسئولین و همدلی مردم با مردم نیز احتیاج است و در دلسوزی هر آن‎کس که خلاف این عمل کند، باید شک کرد. برای همین است که مسئولین و مردم را ارجاع می‎دهیم به بیانات راهگشای رهبر معظم انقلاب در آبان‎ماهی که گذشت: «من به مسئولان و رؤسای قوا هشدار می‎دهم که مراقب باشند و اختلافات را به میان مردم نکشانند... اختلاف ‎نظر طبیعی است اما این اختلاف‎ نظر نباید به اختلاف در عمل و گریبان‎گیری و مچ‎گیری در مقابل مردم تبدیل شود... از امروز تا روز انتخابات، هرکسی که بخواهد اختلاف‎‎‎ها را به میان مردم بکشاند و از احساسات آن‎‎ها در جهت اختلافات استفاده کند، ‎ قطعا به کشور خیانت کرده است.» 


برچسب‌ها: اختلاف دولت و مجلس
نوشته شده توسط علی رجبی در شنبه دوم دی ۱۳۹۱ |

نگاهی به حواشی و متن فایل صوتی مکالمه

انگار همه چیز از انتخابات 84 و شکست بزرگ خاندان هاشمی در برابر محمود احمدی‎نژاد تازه‎کار آغاز شد. از همان روز خاندان هاشمی گویا نتوانست این موضوع را هضم کند که انتخابات و رقابت‎هایش تمام شده است و مردم به هر تقدیر محمود احمدی نژاد را به اکبر هاشمی رفسنجانی ترجیح داده‎اند و این خانواده خواسته یا ناخواسته تلاش کرد تا چوب لای چرخ دولت بگذارد. ‎اختلاف خاندان هاشمی با دولت در جریان انتخابات 88 رنگ دیگری به خود گرفت و به نوعی تبدیل به مقابله با دولت و حتی نظام شد. روایت اقدامات هاشمی در روزهای پس از انتخابات 88 نیز که دیگر مثنوی هفتاد من کاغذ است و حدیث آن مفصل گفته شده است. 

انتشار فایل مکالمه تلفنی مهدی هاشمی رفسنجانی با نیک‎آهنگ کوثر از کاریکاتوریست‎های فراری که مدیریت سایت ضد انقلاب خودنویس را برعهده دارد، جنجال تازه‎ای است که این روزها دامان خاندان هاشمی را به شدت گرفته است. 

در روزهایی که طباطبایی وکیل خانواده هاشمی در مصاحبه‎ای مدعی شده بود «مهدی هاشمی هیچ کدام از اتهامات را نپذیرفته است» و با همین خط خبری در نظر داشت که مقدمات آزادی مهدی را با قرار وثیقه پیگیری کند، انتشار این فایل صوتی داغ حوادث گذشته را زنده کرد و نقشه های آقای وکیل بی‎ثمر ماند. 

ماجرا از آنجا آغاز شد که در یکی از لینک‎های سایت بالاترین دو فایل از گفت‎وگوی صمیمانه و تلفنی مهدی هاشمی و نیک آهنگ کوثری قرار گرفت که در آن مهدی با ارائه تحلیل‎هایی ساختارشکنانه بارها مقامات جمهوری اسلامی ایران را مورد حمله قرار داده و اپوزیسیون را در براندازی جمهوری اسلامی ضعیف و احمق می‎خواند. 

مهدی هاشمی در بخش‎هایی از این گفت‎وگوی حدودا 20 دقیقه‎ای می‎گوید: «ما داریم رو بازی میکنیم... حرف‎هایی که ماها میزنیم، حرف‎هایی که بابای من زد، از همه حرف‎های آقایون [اصلاحطلب] تندتر بوده است. ما تقسیم کار کردهایم؛ هر کسی کار خودش را میکند؛ بابا کار خودش را میکند. اینها به من گیر دادهاند چون میخواهند وظیفه اصلیام را انجام ندهم... کارهایی که من کردهام، صد برابر بدتر از سخنرانیهای شماهاست و نظام هم میداند که من دارم چه کار میکنم و اینها هم میدانند اخلال‎هایی که در زمان رفتن رییس جمهور ایران به سازمان ملل ایجاد شد، توسط من بوده است و این مسأله حتی به تاجزاده و بهزاد نبوی و رضا خاتمی و اینها هم برخورده است. من خبر دارم. من هم نگفتم کار ما بوده و وارد این بازی نشدم ولی طرف‎های من می فهمند که من کی‎ام و می فهمند من دارم چه کاری علیه نظام میکنم و با من بد هستند...» 

انتشار این فایل موجی از واکنش‎ها را به همراه داشت. محسن هاشمی اولین عضو خانواده هاشمی بود که با مصاحبه خود قصد داشت دسته گل جدید برادر کوچک خود را توجیه کند. محسن در مصاحبه با روزنامه «آرمان» با جعلی خواندن این فایل صوتی گفت: 

«سازندگان این نوار با مونتاژ صداهای پراکندهای که احتمالا از مهدي داشتهاند و تقلید صدای او(؟!) معجونی را به عنوان صدای ضبط شده مهدی ساخته اند.» 

در ادامه اين وكيل خانوادگي هاشمي بود كه در اظهارنظري با جعلي خواندن اين فايل صوتي مدعي شد: «هفته گذشته نیک آهنگ کوثر یکی از روزنامهنگاران ساکن خارج به من ایمیل زد و مدعی شد که فایل صوتی پیش من بوده است و این فایل را به بوذری( فردی که مدعی شده بود مهدی هاشمی از او باج گرفته) تحویل داده است؛ بوذری میخواهد از این طریق مهدی هاشمی را تحت فشار بگذارد تا شکایتش را پس بگیرد چون در دادگاه انقلاب به تازگی روشن شده که ادعای بوذری دروغ بوده است.» 

اما موضعگيري مجدد روز گذشته نيك آهنگ در سايت خودنويس نيز بسيار قابل تأمل است. وي در اظهارنظر جديد خود به صراحت اعلام كرده است: « اگر تا دو هفته پیش کمی نگران اثر انتشار نوارها و فایلهای مهدی هاشمی بودم (چرا که فقط و فقط برای سندیت ضبط شده و از نظر قانونی و اخلاقی از ضبط گفت‎وگوی ایشان دفاع هم میکنم) اما امروز مطمئن هستم که انتشار آن ضررهای جبرانناپذیری به بار خواهد آورد.» 

اما این موج خبری به قدری شدید بود که هاشمی پدر نیز نتوانست در قبال آن سکوت کند. وی به فایل صوتی منتسب به مهدی هاشمی فرزند خود که در رسانههای داخلی منتشر شده است، واکنش نشان داده و آن را ساختگی خوانده است. گفته می‎شود آیتالله هاشمی رفسنجانی با اظهار ناراحتی نسبت به سخنان مطرح شده در این فایل و «مطالب توهینآمیزش» گفته است که «بعید است مهدی این حرفها را زده باشد و فکر میکنم صدای منتشر شده تقلید صدای فتنهانگیزان باشد.» 

پشت پرده این فایل چه بود؟! 

1. اولین احتمالی که به ذهن می‎رسد، سریع الوصول‎ترین آنهاست که در بخشهایی مهدی هاشمی ونیک آهنگ به آن اشاره میکنند. اپوزیسیون چندپاره‎تر شده و به فکر تسویه حساب شخصی با یکدیگر افتاده‎اند و حتی دور کردن خانواده هاشمی از نظام و برگرداندن آیت‎الله هاشمی به جایگاه نامطلوب روزهای پس از فتنه را نیز می‎توان در این راستا دانست ویا حتی با اینکار میخواهند رویارویی خاندان هاشمی با نظام را علنیتر کنند؛ جدالی که البته مهدی هاشمی میگوید از آن گریزان است. 

2. اهل فن معتقدند که مطرح بودن به بدنامی بهتر است از آنکه از عالم سیاست دور بمانی! این فایل صوتی به صورت کامل منتشر نشده است و گویا قرار است که در روزهای آتی قسمت های دیگر آن نیز منتشر شود. بر این اساس هرچند ضد انقلاب ظاهرا از انتشار این فایل عصبانی است اما باید پذیرفت که به هر تقدیر با انتشار این فایل بعد از مدتها باز هم رسانه‎های ضدانقلاب و مواضع‎شان مورد توجه قرار گرفته است و با توجه به نزدیکی به انتخابات باز هم نظراتشان در جامعه بازتاب دارد. 

3. برخی از فعالان اپوزیسیونی ترسیده‎اند که مبادا پروژه‎ای همچون «الماسی برای فریب» از سوی دستگاه‎های اطلاعاتی جمهوری اسلامی در کار باشد و این وسط کسی همچون نیک آهنگ کوثر یا هر کس دیگر نقش سردار مدحی را در آن بازی کند. نظرات منتشر شده در قبال این افشاگری نیک آهنگ و فحاشی های صورت گرفته علیه او به وضوح نشان‎دهنده عصبانیت ضد انقلاب از این افشاگری است... 


برچسب‌ها: مهدی هاشمی رفسنجانی, نیک آهنگ کوثر, جریان فتنه, الماسی برای فریب
نوشته شده توسط علی رجبی در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ |
انتخابات مجلس نهم با تمام کش‏ و‏ قوس‏ ها که شاهدش بودیم به پایان یافت. اکنون وقت آن است که با درس گرفتن از تجربیات گران‏ بهایی که انتخابات مجلس نهم برای ما به ارمغان گذاشت، به آینده پیش روی کشور نگاه کنیم.

متاسفانه یکی از تلخ ‏ترین تجریبات انتخابات مجلس نهم، ایجاد فضای تخریبی در رقابت دونی اصولگرایان بود. این فضا نتیجه رویکردی بود که ترجیح داد رقابت را به درون گفتمان وارد کند و به جای تاکید بر اصول و ایجاد وحدت رویه در برابر گفتمان‏های تقلبی، به فکر خالص‏ سازی صرف در بدنه نیروهای انقلاب افتاد. بر این اساس همچنان که پیش ‏بینی می‏ شد، درونی کردن رقابت ضررهای فراوانی به دنبال آورد که دم دستی‏ ترین آن، دو مرحله‏ ای شدن انتخابات در حوزه‏ های بزرگ، ایجاد حساسیت کاذب در رقابت، مایه گذاشتن از روحانیت و تخریب جامعتین از سوی بعضی افراد غافل و در نهایت ایجاد فضای دروغ، شایعه و اتهام پراکنی بود.

این اتفاقات ناگوار در حالی رخ داد که در مواجهه با راهبرد وحدت که در طول انقلاب اصلی‏ ترین ابزار امام و رهبری بود، اندیشه‏ ای به وجود آمد که به بهانه خالص ‏سازی در انقلاب به دنبال ایجاد رقابت در درون گفتمان رفت و دوگانگی میان اصولگرایان را رقم زد.

این رخداد در حالی رقم خورد که مقام معظم رهبری پیش از این، نظر صریح خود درباره دوگانه وحدت و خالص‏ سازی را بیان کرده بودند. معظم له در دیداری که با دانشجویان داشتند تاکید کردند که هم به خالص سازی و هم به وحدت اعتقاد دارند. البته این اعتقاد شرایط هم داشت که ایشان درباره آن فرمودند: «خلوص كه شما مطرح مي كنيد - كه ما بايست از فرصت استفاده كنيم و حالا كه غربال شد، يك عده‌اى را كه ناخالصى دارند، از دائره خارج كنيم - چيزى نيست كه با دعوا و كشمكش و گريبان اين و آن را گرفتن و با حركت تند و فشارآلود به وجود بيايد؛ خلوص در يك مجموعه كه اينجورى حاصل نمي شود؛ ما به اين، مأمور هم نيستيم... اينجورى نيست كه شما بيائيد افراد ضعاف‌الايمان را از دائره خارج كنيد، به بهانه‌ى اينكه مي خواهيم خالص كنيم؛ نه، شما هرچه مي توانيد، دائره‌ى خلّصين را توسعه بدهيد...»


هشدار صریح رهبر انقلاب در سخنرانی عید نوروز امسال در حرم رضوی، نشان داد که گروه ‏های سیاسی نتوانسته ‏اند مسیر را آن‏چنان که انتظار می‏رفت طی کنند: «من يك توصيه هم در زمينه‌ى سياسى بكنم. عزيزان من! برادران! خواهران! در سرتاسر كشور، امروز ما احتياج داريم به اتحاد و يكپارچگى. بهانه‌هاى اختلاف زياد است. گاهى در يك قضيه‌اى سليقه‌ى يك نفر، دو نفر با هم يكسان نيست؛ اين نبايد بهانه‌ى اختلاف بشود. گاهى در كسى يك گرايشى هست، در ديگرى نيست؛ اين نبايد مايه‌ى اختلاف بشود. آراء، نظرات، همه محترمند. اختلاف در درون، منازعه‌ى در درون، موجب فشل ميشود. قرآن به ما تعليم مي دهد: "و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم" اگر منازعه كنيم، سر مسائل گوناگون - مسائل سياسى، مسائل اقتصادى، مسائل شخصيتى - دست‌به‌يقه شويم، دشمن ما جرى مي شود. يك مقدار از جرأتى كه دشمن در سال هاى گذشته پيدا كرد، به خاطر اختلافات بود.»

با درس گرفتن از تجرببات قبلی و مضار ترجیح رقابت در برابر راهبرد اتحاد که به تبع آن، کسانی که وحدت اصولگرایان را خدشه دار کردند، این‏گونه سزای خطای خود را دیده و مورد نهی رهبری قرار گرفتند؛ نیروهای معتقد به ارزش‏ها باید توجه داشته باشند که در مجلس نهم باید شیوه عملکرد آن‏ها بر اساس کم کردن بهانه‏ های اختلافات برای رسیدن به وحدت پی ریزی شود. بر این اساس، نقش هیات رئیسه مجلس نهم، در ایجاد فضای بدون تنش، نقش بسیار اساسی و مهم باشد.


حداد یا لاریجانی؛ مسئله این است؟

این روزها اگرچه لایحه مهم بودجه در مجلس هشتم در حال بررسی است اما عده ای از نمایندگان مجلس هشتم که در مجلس آینده نیز حضور دارند، به دنبال تعیین رئیس آینده خود هستند. یکی مراسم باغ گیلاس می گیرد؛ دیگری 173 نماینده را دور خود جمع می کند و تیتر روزنامه ها می شود...
صورت مسئله آسان است. همه به دنبال انتخاب فرد مورد نظر خود از طریق تاثیرگزاری بر دوستان خود هستند. اما مسئله مهم و دورن گفتمانی برای اصولگرایان باید این باشد که به دنبال رفع کدورت های ناشی از رقابت انتخاباتی بروند. چرا که در این میان، اصلاحطلبان و جریان انحرافی قطعا با ادامه اختلافات و شکاف ها بیشترین سود را خواهند برد.

منتخبین مجلس نهم باید توجه داشته باشند که مطالبه مردمی از آنها این است که با کم کردن شکاف‏های به وجود آمده به اختلاف سلایق دامن نزنند و به اصلی‏ترین مسائل کشور بپردازند. بر این اساس میتوان از بین دو گزینه مطرح یعنی دکتر علی لاریجانی و دکتر غلامعلی حداد عادل، گزینه ای که در زمینه ایجاد اتحاد میان اصولگرایان و کم کردن بهانه های اختلاف، برتری نسبی بر دیگری داشته باشد را برگزید و سکان هدایت مجلس نهم را به او سپرد.

برچسب‌ها: انتخابات مجلس نهم, علی لاریجانی, غلامعلی حداد عادل, مجلس نهم
نوشته شده توسط علی رجبی در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ |

پیش به‎ سوی بغداد

چند ماه قبل به واسطه انجام پروژه ای با یکی از دانشجویان اهل ترکیه همراه شده بودم. اگر چه او از اهل تسنن بود اما علاقه فراوانی به انقلاب اسلامی ایران و شخصیت امام خمینی (رحمتاللهعلیه) داشت. بحث به ديدگاه مردم ترکیه درباره سیاست‎‎های دوگانه اردوغان و داوود اوغلو و رابطه دوجانبه ترکیه و غرب و مقایسه آن با شرایط جمهوری اسلامی در تعامل با غرب كشيده شد.

دوست ترک من به داستانی اشاره کرد که ما هیچگاه در تریبون‎‎های رسمی و رسانهای به ابعاد آن نپرداخته بودیم. او در مقایسه رویکرد ایران و ترکیه به غرب، انگشت تأكيد بر حسرت مردم سایر ملل در اثر نگاه به دیپلماسی عزتمندانه جمهوری اسلامی گذاشت. او ميگفت: «سیاستمداران ترکیه آرزو دارند بتوانند با مقامات بلندپایه غربی مذاکره کنند و وقتی یک مقام دسته دوم و سوم آمریکایی، انگلیسی، فرانسوی و نظایر این کشورها میخواهد وارد ترکیه شود، از مدتها قبل کشور به حالت آماده باش درميآيد که فلان مقام وزارت خارجه کشور غربی به ترکیه خواهد آمد. ما مردم ترکیه وقتی میبینیم دیپلمات‎‎های ایرانی با التماس غربی ها بر سر به میز مذاکره با 1+5 حاضر ميشوند اين در حالي است كه در این نشست مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا به همراه مقاماتی بلندپایه از آمریکا، انگلیس، روسیه، چین، فرانسه و آلمان حضور دارند، به آزادگی و عزت جمهوری اسلامی ایران حسرت میخوریم. نكته جالبتر اين است که وقتی دیپلمات‎‎های شما [ایران] از جلسه بیرون میآیند، با کمال آرامش میگویند شرط‎‎های غرب را نپذیرفتهاند و در جلسات بعدی بهدنبال نتیجه مطلوب خود خواهند بود.»

***

پس از ماهها توقف مذاکرات جمهوری اسلامی ایران و گروه موسوم به 1+5، مذاکرات استانبول 2 که در اواخر فروردین ماه برگزار شد؛ فتح باب جديدي در زمينه تعامل دوباره ایران و غرب بود.

غربیها پس از تشدید تحریمها، دوباره به میز مذاکره برگشتهاند تا شاید بتوانند با توجه به آغاز مرحله دوم هدفمندی یارانهها، جمهوری اسلامی ایران را از حقوق مسلم خود محروم کنند. اما مذاکرات استانبول نشان داد که راهبرد «فشار و مذاکره» که نتیجه مورد نظر واشنگتن را در دو سال اخیر بههمراه نداشته؛ در شرایط فعلی نیز نه تنها موجب توقف فعالیت‎‎های صلحآمیز هستهای جمهوری اسلامی نمیشود بلکه تحریم‎‎های گسترده علیه تهران، باعث عزم ملی برای گسترش فعالیت‎‎های صلحآمیز هستهای ایران خواهد شد.

برگ برنده ديگر ايران، فتوای تأثیرگذار حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی است که از سوی هیأت ایرانی در مذاکرات رو شد. امروز دیگر افکار عمومی بهویژه در منطقه خاورمیانه به عزم ایران در عدم استفاده غیرمتعارف از انرژی هستهای پي بردهاند چراکه رهبري ایران با این فتوا تأکید دوبارهای بر حرام بودن تولید و تکثیرسلاح‎‎های اتمی کردهاند. بر این اساس میتوان انتظار داشت اعتمادی که بر جو مذاکرات استانبول حاکم شد بر مذاکرات بغداد نیز بیش از گذشته سایه بيفكند.

عامل دیگر موفقیت ایران نیز تقویت طرح گام به گام روسیه است. بهنظر میرسد باراک اوباما در شرایطی که در رقابت سال جاری خود در انتخابات ریاستجمهوری آمریکا گرفتار چالش‎‎های بسیاری شده، عملا از مواضع اولیه خود کوتاه آمده و به اجرای طرح روسها راضی شده است.

بر این اساس بهنظر میرسد با توجه به برگزاری دور دوم نشستها در بغداد همزمان با 3 خرداد روز آزادسازی خرمشهر و روز ملی مقاومت، در مذاکرات پیش رو در بغداد همه چیز برای رسیدن به توافقی همهجانبه آماده باشد. البته پر واضح است که نمیتوان به سرعت موانع موجود را برطرف کرد و انتظار داشت معضلاتی که در این 10 سال بهوجود آمده به یکباره برطرف شود. اما اگر جهتگیری‎‎ها آنچنانکه در جریان مذاکرات استانبول ۲ پیش رفت، در جهت رسیدن به راه حل‎‎های میانه و منطقی باشد، بهطور قطع میتوان همکاری‎‎های ثمر بخش را جایگزین بیاعتمادی‎‎های گذشته کرد.



برچسب‌ها: ترکیه, پرونده هسته ای, عراق
نوشته شده توسط علی رجبی در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱ |

فردا روز انتخاب بزرگ است. بر خودم واجب دیدم هر چند کوتاه ولی در وصف 3 مرد بزرگ سطوری بنویسم:

احمد آقای توکلی؛ مردی که تنها و تنها خط اصیل انقلاب شاخص اوست و به همین جهت با هر گروه و فردی که از انقلاب انحراف پیدا کرده مشکل پیدا کرد.

آنها که ظرفیت نقدهای صریح اش را ندارند او را متهم به نق زنی می کنند. اما از نظر من، مشکل از انتقادهای او نیست؛ مشکل از جهان بینی منتقدین رفتار توکلی است که فط نوک بینی شان را می بینند و او را مذمت می کنند که چرا انحرف را زودتر از همه تشخیص می دهد.

کارنامه او در مبارزه با مجاهدین خلق در قبل از انقلاب و سپس انتقادهایش از نخست وزیر موسوی، رئیس جمهور هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور خاتمی و رئیس جمهور احمدی نژاد؛ درست در  موقعی بود که همه دنیا با آنها بودند و هنوز تشت رسوایی شان بر زمان نخورده بود. توکلی زودتر از مدعیان می دید.

من به جهان بینی احمد توکلی رأی می دهم


حاج علیرضا زاکانی از رویش های انقلاب؛ کسی است که این روزها با وجود همه تهمت ها و تخریب ها ؛ پا در رکاب کرده تا نظر صریح رهبری مبنی بر وحدت اصولگرایان [1] را اجرایی کند.

او هم کارنامه پر و پیمانی دارد. مبارزه با فساد (پرونده دانشگاه آزاد، قاضی مرتضوی، کردان، رحیمی، مشایی، سایپا، سمگا و ...) شاخصه اول کسی است که در دوران دوم خرداد مسئول بسیج دانشجویی کشور بود و در مقابل هجمه های اصلاحات آمریکایی ایستاد و مردانه فضای غربزده دانشگاه ها را مدیریت کرد.

من به ایستادگی علیرضا زاکانی رأی می دهم



و آخرین نفر؛ حاج حسین فدایی است. مردی که برای زمین نماندن فرمان رهبری همیشه در میدان است و مشغول تبیین. او هم همچون دو نفر قبلی ید طولایی در مبارزه با فساد دارد.

در وصف او فقط همین را باید گفت که تاریخ هیچ گاه از یاد نخواهد برد سخنان او در اردیبهشت 88 را؛ جایی که پشت پرده فتنه 88 را حتی قبل از آغاز رسمی کودتا با اسم رمز آشوب؛ برای همگان تبیین کرد. بی شک با گذشت تاریخ و روشن شدن ابعاد کودتای سبز، باید بینش و تفکر او را بیش از پیش ستود.

من به بینش و منش حسین فدایی رأی می دهم.


البته هستند کسان دیگری که در لیست فردا صبح من قرار می گیرند... افرادی همچون: الیاس نادران، حسین نجابت، پرویز سروری، اسماعیل کوثری، زهره الهیان، مهرداد بذرپاش، حسین مظفر، غلامرضا مصباحی مقدم، بیژن نوباوه، سید محمود نبویان، حسین مظفر، الهام امین زاده و ...

و البته هستند همفکران دیگری که فردا در انتخابات تهران غائب اند اما امید داریم با حضور آنها بتوانیم  مجلسی  در تراز جمهوری اسلامی ایران شاهد باشیم: غلامعلی حداد عادل، محمد دهقان، علیرضا مرندی، محمدحسین ابوترابی فرد، حسن سبحانی، حسین زاده بحرینی، مسعود میرکاظمی، امیرحسین قاضی زاده، احمد سالک، عشرت شایق و ...


و جمله آخر... برای من مهم نیست که تخریب و هزینه میلیاردی جواب می دهد یا پایداری بر انحراف و کاسبی با فتنه! برای من مهم آن است که انقلاب جوابش را بگیرد...


برچسب‌ها: احمد توکلی, حسین فدایی, علیرضا زاکانی, انتخابات مجلس نهم
نوشته شده توسط علی رجبی در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۱ |
 
مطالب قدیمی‌تر