اگرچه تا پيش از اين، شيوه‌های احراز صلاحيت در #خبرگان توسط مسئولان اين نهاد فقهي تعيين شده بود اعلام شده بود و طبق قانون، تنها ملاك تاييد داوطلبان را احراز صلاحيت فقهي و اجتهادي آن‌ها اعلام كرده بودند، با اين حال برخي از جريانات سياسي در فضای رسانه‌اي بدون توجه به اين موضوع درصدد حاشيه‌سازی هستند. داوطلبان عضویت در مجلس خبرگان به موجب ماده ۳ قانون انتخابات مجلس مذکور باید به هنگام ثبت‌نام واجد شرایط زیر باشند:
"الف- اشتهار به دیانت و وثوق و شایستگی اخلاقی؛ ب- اجتهاد در حدی که قدرت استنباط بعض مسایل فقهی را داشته باشد و بتواند ولی‌فقیه واجد شرایط رهبری را تشخیص دهد؛ ج- بینش سیاسی و اجتماعی و آشنایی با مسایل روز؛  د- معتقد بودن به نظام جمهوری اسلامی ایران؛ هـ - نداشتن سوابق سوءسیاسی و اجتماعی"

آيت‌الله مومن چندی پيش 3 مورد مهم را به عنوان ابزارهای احراز صلاحيت فقهي اعلام كرده بود كه عبارتند از:
      الف-  براساس شناخت فقهای شورای نگهبان از توانايي علمي فرد (كه اين شناخت علاوه بر اعلميت فرد، شامل اجازه اجتهاد از مراجع مسلم تقليد نيز مي‌تواند باشد)
       ب- براساس بررسی تدریس و تقریرات درس
       ج- براساس نتايج آزمون اجتهاد
      تبصره: البته تاييدصلاحيت در يك دوره از انتخابات خبرگان رهبري نيز به عنوان يكي از ملاك‌های احراز صلاحيت هست؛ از آن جهت كه فرد يك بار اين روند احراز صلاحيت علمی را در به وسيله يكی از اين 3 ابزار طی كرده‌است. اين نكته هم شامل نمايندگان فعلي مي‌شود هم شامل كسانی كه در انتخابات شركت داشته اما رأی نياوردند‍ [مثل دكتر محسن اسماعيلي و ...] .

درباره عدم‌احراز صلاحيت‌شدگان
مي‌توان اينگونه نتيجه گرفت كه، هر نامزدی كه فقهای شورای نگهبان شناختی از اعلميت فقهی وی نداشته و تقريرات ارائه شده توسط نامزد نيز موزد قبول قرار نگرفته باشد، فقط و فقط از ابزار تست فقهی می‌توانسته صلاحيت را احراز كند. به طور مثال وقتی آقایان "#سیدحسن_خمینی، مرتضی آقاتهرانی، مهدی طائب و كاظم صديقی، مرتضی آقاتهرانی، رسول منتجب‌نيا، محسن غرویان و ..." در آزمون شركت نكرده‌اند، احراز صلاحيت آنها تنها از 2 بخش اول امكان‌پذير بود كه بنا بر تشخيص فقهی اعضای فقيه شورای نگهبان اين اتفاق نيفتاد.

ردصلاحيت‌شدگان چه كساني هستند؟
هستند كسانی كه به يكي از آن سه دليل فقهي و يا تبصره‌ای كه گفته شد، صلاحيت آنها قابل احراز است اما به نظر می‌رسد آنها ردصلاحيت شده اند. در اين بين افرادی همچون "سيدمحمد موسوی خوئينی‌ها، محمود امجد، مجيد انصاری و ... " قرار دارند. براي نمونه دليل رد صلاحيت يكي از اين افراد را بررسي می‌كنيم تا اين وضعيت برای‌مان روشن شود. آقای محمود امجد در نامه‌ای كه پس از ردصلاحيتش توسط كانال‌های تلگرامی منسوب به وی منتشر شد، به خوبی نشان داده كه از نظر بند "ج" و "د" قانون انتخابات مجلس خبرگان، صلاحيت نامزدی را ندارد. وی در اين نامه مردم ايران را " مردم ستمديده‌اى كه توسط جمهورى ستيزان مستبد خوى سلطنت مطلقه طلب به حاشيه رانده شده اند" خواند و خطاب به سيدحسن خميني گفته كه "تقاضاى تجديد نظر نكند تا مگر تجديد نظرى كلى در هرم قدرت جهت تدارك خطاها و ضررهاى گزاف و ويرانگر رخ دهد."

تاييد صلاحيت بدون آزمون ممكن است؟
سوالی كه بسيار پيش آمده اين است كه آيا شورای نگهبان مي‌تواند كسي را بدون آزمون تاييد كند؟ پاسخ مثبت است. به طور مثال مرحوم آيت‌الله مهدوی كنی كه در انتخابات ميان‌دوره‌اي در سال 89 وارد مجلس خبرگان شدند؛ آن‍‌چنان از نظر فقهي مورد وثوق بوند كه نيازی به تاييد از طريق آزمون نداشته‌اند. در اين دوره نيز افرادي همچون "آيات و حجج‌اسلام؛ نصرا... شاه‌آبادی، عليرضا اعرافی، سيد محمدمهدی ميرباقری" در همين زمره قرار مي‌گيرند. اگر بخواهيم يك مثال را در اين زمينه بررسي كنيم بايد به وضعيت آيت‌الله سعیدی امام جمعه قم و نماينده ولی فقيه اشاره كنيم كه بدون حضور در آزمون تاييد صلاحيت شده‌اند. ايشان چندي پيش حكم توليت آستان حضرت معصومه (س) را دريافت كردند و همين موضوع دليلي بر تفويض شئون ولايت از سوي شخص ولي‌فقيه به ايشان است كه دليلي بر مجتهد بودن وی تلقي می‌شود. اين در حالی است كه آقای سعيدی تقريرات خود را به شورای نگهبان نيز ارائه كرده بودند.


برچسب‌ها: انتخابات خبرگان, شورای نگهبان, سیدحسن خمینی, محمود امجد
نوشته شده توسط علی رجبی در چهارشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۴ |

مسئله اصلی در ماجرای تعرض به سفارت عربستان كم‌كاری پليس است؛ نه خشم مردم.

زمین و زمان دست به دست هم داده‌اند تا کم‌کاری نیروی انتظامی و وزارت کشور در مدیریت هیجانات مردمی و حراست از سفارت عربستان را تمام و کمال بندازند گردن بقیه. یکی می‌گوید کار، کارِ انگلیس‌هاست، یکی پای ضدانقلاب و سلطنت‌طلب‌ها را وسط می‌کشد و دیگری هم می‌گوید عامل اصلی از کشور گریخته! حالا هم که دادستان محترم فرموده باشند که کار، کارِ یک دفتر تحکیمی اخراجی ‌از دانشگاه شمال است که رفته غیرحضوری طلبگی خوانده... و اصلا هم معلوم نیست که منظور شیخ حسن کردمیهن است.

قرار نیست کسی را تطهیر کنم و یا بگویم که حمله به سفارت کار درستی بوده؛ اما قطعا در ترازوی سنجش، وزارت کشور و نیروی انتظامی باید به دلیل بی‌کفایتی بازخواست شوند نه مردمی که بعد از چند ماه پمپاژ رسانه‌ای تنفر از آل‌سعود، خشم خود را –ولو غلط- خالی کردند.

یادمان باشد، در یک سال گذشته رسانه‌ها و رسانه ملی در جريان ماجرای هتك حرمت به دو نوجوان ايرانی در جده، حملات سعودی به یمن و حمايت از داعش؛ جنایت كشتار حجاج در منا و این آخری شهادت #شیخ_نمر، چه نفرتی بر دل ملت ما از آل‌سعود گذاشت و واضح بود که هر گونه تجمعی در برابر سفارت این کشور، ممکن است به سرنوشتی این‌چنینی منجر شود. بنابراین مقصر اصلی آن کسی است که تدبیر نکرد و الان دارد سعی ‌می‌کند با انداختن تمام مشکلات به گردن طلبه‌ای که در روز حادثه در سوریه حضور داشت و فقط و فقط در شبکه‌های مجازی برضد آل‌سعود مطلب نوشت و مردم را ترغیب به تجمع در برابر سفارت کرد، بیاندازند.

در همین زمینه، شماره به بیانات رهبرانقلاب در تاریخ ۱۳۹۴/۱۰/۳۰ رجوع می‌دهم: "به صِرف اینکه یک جایی یک قضیّه‌ای واقع بشود که مورد قبول و تأیید نباشد، فوراً پای حزب‌اللّهی‌ها را [وسط] بکشند، مثل قضیّه‌ی سفارت عربستان که البتّه کار بسیار بدی بود، کار غلطی بود و هرکسی کرده باشد کار غلطی است؛ جماعت مؤمن را، جوانهای انقلابی را که هم انقلابی‌اند -چون بنده با این جوانها تا حدود زیادی و از دور و نزدیک اُنس دارم- هم خیلی اوقات عقلشان و فهمشان و تعقّلشان هم از بعضی از بزرگ‌ترها خیلی بیشتر است، خوب میفهمند، خوب تحلیل می‌کنند، خوب مسائل را تشخیص میدهند و سینه‌چاک انقلابند، سینه‌چاک اسلامند، به این بهانه ما تضعیف کنیم که فلان قضیّه در فلان‌جا اتّفاق افتاده است که اتّفاق بدی بوده! بله، سفارت عربستان که هیچ، در سفارت انگلیس هم که چند سال پیش، آن اتّفاق افتاد، بنده بدم آمد؛ اصلاً هیچ قابل قبول نیست این‌جور عملیّات؛ این عملیّات، عملیّات بسیار بدی است، به ضرر کشور و به ضرر اسلام و به ضرر همه است؛ این را بهانه قرار ندهند برای اینکه جوانهای انقلابی ما را مورد تهاجم قرار بدهند؛ این هم یک مسئله است."

پی‌نوشت: وقتی یه طلبه از وسط معرکه سوریه می‌تونه به سفارت یه کشور دستور حمله بده و هیشکی هم تا لحظه حمله نمی‌فهمه، باید "درب" همه نهادهای امنيتی و نظامی مملکت را گل گرفت!


برچسب‌ها: سفارت عربستان, آل‌سعود, حسن کردمیهن, منا, شهید باقر نمر
نوشته شده توسط علی رجبی در یکشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۴ |

#برجام به فرجام رسيد؛ تيتری تكراری، تهوع‌آور؛ كمی شادی‌بخش و البته تكليف‌ساز...

الف- خوب يا بد، زيبا يا زشت، قهرمانانه يا ننگين...، توافقی صورت گرفت كه هزينه‌های زيادی برای حصول آن شده است. حواس‌ام و حواس‌مان باشد كه قرار نيست در دوران #پسابرجام و #پساتحریم هيچ اتفاق خاصی بيفتد، وقتی من و تو همان آدم قبل تحريم و برجام باشيم.

ب- رهبرمان در تمامی اين سال‌هایی كه با شعارهای اقتصادی ابتدای هرسال، تلاش خود برای چرخاندن نظر افكار عمومی و سوق دادن دستگاه‌ها به‌سوی مسير مسائل اقتصادی را داشته و منظومه‌ای كامل را ترسيم كردند. ايشان همزمان با تاكيد ويژه بر #اقتصاد_مقاومتی بر لزوم پاسداشت كار و سرمايه ايرانی، بومی‌سازی الگوها و همچنين تدوین الگوی اسلامی‌-ايرانی پيشرفت تاكيد مكرر كرده‌اند. پيروی از نگاه تحول‌افرين رهبری فقط و فقط روحيه #تحولخواهی می‌خواهد و بس... ما چقدر در اين زمينه حاضر به تغيير خود و سازمان خود هستيم؟

در اين باره می‌توايند اين نوشته قدیمی را بخوانيد: "آيا فردای رفع تحريم‌ها ايران گلستان می‌شود؟"

ج- لازمه تحول، شكستن ساختار است. با #نعمت‌زاده‌ها و زنگنه‌ها و #تركان‌ها و آخوندی‌ها و سريع‌القلم‌ها كه سالهاست در امتحان خود رفوزه شده‌اند و هژمونی پيشرفت غربی را پذيرفته‌ و توسعه بومی را سخره گرفته و #ما_می‌توانیم را به #ما_ذلیل‌ایم تبديل كرده‌اند، نمی‌توان به جایی رسيد...


برچسب‌ها: توافق هسته ای, تحریم, برجام, تحولخواهی, دولت تدبیر
نوشته شده توسط علی رجبی در دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۴ |

انا لله و انا الیه راجعون...

#خمینی شدن، خون می خواهد؛ به ریش رنگی و عمامه علمایی و تسبیح و دبدبه و کبکبه نیست... نمی شود با علامه علامه گفتن کسی را #خمینی کرد!

باید مثل #شیخ_نمر در برابر طواغیت بایستی و خانواده ات را قربانی کنی. باید مثل #زکزاکی با خون خضاب کنی و فرزندانت را بدهی. یا مثل #سیدحسن_نصرالله پسرت را در راه خدا بدهی

***

به صرف بودن نام خمینی در شناسنامه، کسی #خمینی نمی شود؛ چه برسد به انکه مصطفوی و پسندیده باشی!

روزی برای پیشبرد اهداف خود و سکولاریزه کردن کشور، #امام_خمینی را سانسور کرده و این بزرگمرد تاریخ را در موزه می خواستتد و امروز می خواهند با تحریف امام به جنگ انقلاب امام بروند.

پی‌نوشت: انتخابات مجلس و خبرگان نزدیک است. فضای انقلابی-ضدانقلابی آن چنان در تقابل قرار گرفته که بیم اختلاط حق و باطل می رود. حواس‌مان و حواس‌تان باشد...
پی‌نوشت دو: منبع عکس دوم: روزنامه انقلاب اسلامی؛ یکشنبه ۲۳ دی ۵۸


برچسب‌ها: شهید باقر نمر, سید حسن خمینی, شیخ ابراهیم زکزاکی, سید حسن نصرالله, امام خمینی
نوشته شده توسط علی رجبی در شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۴ |

کودکی که دلارهای عربی و موشک‌های اسرائیلی پدرش را گرفت، بغضش را فرو برده و کینه اش را در سینه نگه داشته... و روزی او و هم نسلان اش، نابودی این خانه عنكبوت و عده سرطانی را خواهند دید... کمتر از ۲۵سال باقی مانده...

دلی دریایی می‌خواهد، اینکه دروزی مذهب باشی و ۲۹ سال اسیر صهیونیست ها باشی و در مبادله اسرای حزب الله با ۲ جنازه صهیونیست آزاد شده باشی و دوباره بگویی: "اگر به ۳۰ سال قبل برگردم باز هم همان کارهی که به خاطر به ۴ بار حبس ابد محکوم شدم را تکرار می‌کنم."

«شهید سمیر قنطار» بعد از آزادی، با روی آوردن به تشیع آزاد شد و سپس با یک بانوی شیعه ازدواج کرد و سرانجام در حراست از حرم حضرت زینب (س) به شهادت رسید.

طوبی له...


برچسب‌ها: سمیر قنطار, حزب‌الله, اسرائیل, سوریه, مدافعان حرم
نوشته شده توسط علی رجبی در دوشنبه سی ام آذر ۱۳۹۴ |

صبح امروز رهبرانقلاب با برخی از روسای دانشگاه ها ديدار داشتند و بياناتی راهگشا را تببين فرمودند. ايشان با اشاره به اين نكته كه "امروز دانشگاه و دانشجو آماج بزرگترین توطئه‌ها است"،‌ فرمودند: «سلطه با شکل استعمار کهنه و نو دیگر عملی نیست، اکنون به‌دنبال این هستند که تفکرات در درون عناصر فعال، هوشمند و نخبه‌ی یک کشور جوری شود که اهداف آنها را برآورده کند.»

اين سخنان رهبری كه ميتوان آن را در ادامه بيانات اخير ايشان در "ديدار با فرماندها سپاه پاسداران (25 شهريور)"، "ديدار با مسئولان سازمان صداوسيما (20 مهر)" و "ديدار با دانشجويان و دانش آموزان (12 آبان)" دانست، منظومه "نفوذ" را تكميل كرده است.

نكته قابل توجه اين است كه رهبر معظم انقلاب در كمتر از ٦ ماه، ٢ بار با اساتيد و روسای دانشگاه ها ديدار كردند كه اين خود نشان از حساسيت شديد ايشان بر حوزه آموزش عالی، ضريب پيشرفت علمی و مسائل فرهنگی كشور و تاثير دانشگاه‌ها بر مسئله نفود دارد.

در ديدار قبلی كه ماه رمضان برگزار شد، رهبرانقلاب پيرامون "سياسی‌كاری و حاشيه‌سازی در محيط‌های علمی" تذكر دادند و "برخورد دولت با بورسيه‌ها" را نمونه آن برشمردند. در آن ديدار رهبری حاشيه‌سازی‌ها را يكی از دلايل كند شدن شتاب علمی كشور دانستند.

اين بار نيز رهبری پس از نامه ١٢ هزار عضو هيات علمي، نسبت به رشد علمی هشدار دادند و درباره پايين آمدن 2 رتبه‌ای كشورمان ابراز نگرانی كردند.

اين در حالی است كه ديروز وزارت علوم، نامه اين اساتيد را تشويش اذهان دانسته بود و مدعی شده بود كه كاهش پيشرفت علمي كذب است!


برچسب‌ها: رهبرانقلاب, پیشرفت علمی, وزارت علوم, شتاب علمی, نفوذ
نوشته شده توسط علی رجبی در چهارشنبه بیستم آبان ۱۳۹۴ |

سخنرانی آقای پناهیان در شب دوم مراسم عزاداری حسینیه امام خمینی (ره)، درباره شخصیت‌های نفوذی و نفوذپذیر، بسیار راهگا بود اما قطعا این روش جای كار بیشتری دارد و آن را باید درباره سینوسی‌های‌ صدر اسلام نیز دسته بندی كرد. پرواضح است كه "حق" و "حقیقت"، تنها یك مسیر است ‌و بسیاری از بزرگان شیعه در صداسلام، كه متاسفانه در معرفت و بصییرت مشكل داشتند، نسبت به راه حق، سینوسی‌شكل حركت كردند؛ یعنی اگرچه عاقبت به‌خیر شدند و نامشان با راه حق پیوند خورد اما در مقاطع مختلف گرفتار افراط و تفریط شدند.

"رفاعه بن شداد بجلی" از زعمای شیعه و معاصر با امام حسین (ع) و امام سجاد (ع) یكی از همین "رفتارسینوسی‌ها"ست. او جزو متدينين عصر خود بود كه دغدغه دين داشت اما بصيرت كافی در درك واقعیت‌ها را نداشت و آرمانگرایی خود را با واقع‌بینی همراه نكرده بود.

رفاعه اگرچه در جمل و صفین دوشادوش حضرت علی (ع) جنگید و با اعتمادی كه امام علی (ع) به وی داشت، حاكم شرع دولت در اهواز شد اما در زمانی كه باید امام حسین را یاری می‌كرد، به امامش نامه نوشت ولی رفتار امام حسين (ع) خود را درست ندانست و از ياری آن خودداری كرد. رفاعه بن شداد آن‌روزها یكی از چهره‌های تاثیرگذار تشیع در كوفه بود و همین مرجعیتی كه داشت باعث شد تا عده زیادی از عوام به فتوای رفاعه از یاری حسین (ع) دست بكشند.

پس از واقعه كربلا، رفاعه كه فهمید چه اشتباهی كرده، از كرده خود پشیمان شد و سعی كرد گذشته را جبران كند؛ اما عدم بصیرت و معرفت به حقیقت باعث شد تا از آن‌طرف بوم بیفتد و بدون تعقل، به میدان خو‌ن‌خواهی از حسین (ع) وارد شود و عده زیادی از خون‌خواهان و توابین را از دم تیغ "سپاه مروانی-یزیدی"، بگذارند.

او در ماجرای قیام مختار هم رفتاری سینوسی داشت. ابتدا به مختار كه با واسطه از سوی امام سجاد(ع) تایید شده بود، شك كرد اما سپس به مختار روی آورد. اما این پایان كارش نبود و درست در همان بزنگاهی كه باید در پازلی كه «رهبر قیام تشیع» چیده بود، بازی می‌كرد، مختار را به تساهل و تسامح با فتنه‌گران زمان متهم كرد و از مختار برید. رفاعه بن شداد دوباره آنچنان از حق دور شد كه در صف مخالفان قیام تشیع قرار گرفت و با قبیله‌اش به مقابله با مختار پرداخت. اما به یك‌باره دوباره تغییر تصمیم داد و در مقابل قاتلین امام حسین (ع)‌ قرار گرفت و شهید شد.

***

غرض آنكه در میان نیروهای انقلابی امروز نیز، امثال رفاعه بن شداد هستند كه میتوان ردپای بی‍‌بصیرتی‌شان را در بزنگاه‌های زیادی دید. "ماجرای تغییر ریاست مجلس هشتم و رأی به لاریجانی"، "تاكید بر آرمانگرایی صرف و طرح مسئله خالص‌سازی در برابر سیاست آرمانگرایی واقع بینانه رهبرانقلاب"، "جا ماندن از رهبری در مواجه با فتنه حلقه انحراف"، "جلو زدن از رهبری در نقد برجام و خائن دانستن كسانی كه رهبری آنها را فرزند انقلاب ناميد" و دست آخر "جدا دانستن مواضع دفتر رهبرانقلاب از شخص ایشان"؛ نمونه‌هایی از حركت سينوسی كسانی‌ است كه شبيه‌ترين فرد به امثال رفاعه بن شداد هستند.

سينوسی‌های امروز نيز جزو متدينين عصر خود هستند و دغدغه دين دارند اما بصيرت كافی در درك واقعیت‌ها را نداشته و آرمانگرایی خود را با واقع‌بینی همراه نكرده‌اند.


برچسب‌ها: رفاعه بن شداد, خط حزب‌الله, آرمانگرایی واقع‌بینانه, علیرضا پناهیان, مختار
نوشته شده توسط علی رجبی در شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۴ |

همان قدر كه اصلاحطلبان و رسانه‌هايشان استاد، بزرگ كردن سوتی‌های طرف مقابل و چسباندن برچسب‌های بی‌ربط به حريف برای بدنام كرد و از ميدان به در كردنش هستند، اين طرف ما از بديهيات وامانده‌ایم و اصلا حواسمان به آنچه در اطرافمان می‌گذرد نيست.

البته منكر نيستيم كه در دولت قبل سوء مديريت‌هایی بوده كما اينكه خودمان نيز در همان دوران، در صف اول ايستادن جلوي همین كم‌كاری‌ها و كج‌راهی‌ها بوديم اما؛ در اين سوی ماجرا، اصلاحطلبان هر هفته ماجرايی جديد برای فاسد نشان دادن اصولگرايان خلق می‌كنند؛ روزی از دكل گمشده می‌گويند؛ روزی بابك زنجانی علم می‌كنند و هر روز از كاهی، كوهی می‌سازند.

غرض آنكه ماجرای جديدی اين روزها به وجود آمده كه در دولت قبل، رخ داده بود هنوز كه هنوز است بايد چوب آن را كل اصولگرایی می‌خورد اما در ميان غفلت ما [همه رسانه‌های اصولگرا] حركت مسئله‌دار وزير صنعت، كماكان دارد جيب خودش و رفقايش را پر می‌كند!

آقای محمدرضا نعمت زاده كه در قالب يك شركت پيمانكاری با پيشوند "توسعه تجارت نعمت" در هيأت مديره 20شركت پتروشيمی نقش دارد و نام همسر، داماد و 2 دختر او نيز در فهرست روزنامه رسمی به چشم می‌خورد؛ با اعمال نظر شخصی، بر صنعت پتروشیمی حكمرانی می‌كند! و برای پيشبرد اهداف خود و خارج كردن كالاهاي پتروشیمی از بورس كالا، حتي به رهبري هم نامه نوشت و آن چنان در اين راه پيش رفته كه با كم كردن قميت خوراك پتروشيمی‌ها،‌ حاشيه سود شركت‌هاي منتسب به خود را بالا برده است!

و حال اصولگراها هنوز سوزن‌شان روی نفوذ و برجام گير كرده؛‌در جاليكه جيب‌هایی كه دارد از رانت پر می‌شود و شكم‌های فربه‌تر مي‌گردد...


برچسب‌ها: پتروشیمی, محمدرضا نعمت‌زاده, اصلاحطلبان, رانت, فساد
نوشته شده توسط علی رجبی در دوشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۴ |
خبرگزاری مهر:‌ آلن ایر کارمند فارسی زبان وزارت خارجه آمریکا این روزها تلاش دارد تا در رسانه های ایرانی و شبکه های اجتماعی حضور زیادی داشته باشد. گاهی کاربران ایرانی با سوالات خود حسابی او را کلافه می کنند.

آلن ایر تلاش زیادی دارد تا با حضور در رسانه های ایرانی خود را سخنگوی وزارت خارجه آمریکا معرفی کند؛ اما جنایات دولت آمریکا علیه ایران آنقدر زیاد است که گاهی اوقات آلن ایر مجبور است از پاسخ به آن فرار کند.

چند روز پیش علی رجبی یکی از خبرنگاران ایرانی در صفحه شخصی آلن ایر می نویسد: «ما منتظر عذرخواهی آمریکا بابت فاجعه کشتار ۱۷۵ غواص هستیم ... فاجعه ای که با کمک اطلاعاتی آمریکا به صدام حسین رقم خورد.»

آلن ایر

آمریکایی ها نقشی در شهادت غواص ها داشته اند؟

این سوال خبرنگار ایرانی مربوط به همکاري اطلاعاتي امريکا با دولت صدام پس از شکست ماجراي مک فارلين است که منجر  به لو رفتن و شکست اين عمليات می شود. این نکته را دیوید کریست مورخ ارشد و مشاور سابق وزارت دفاع ایالات متحده، در مرداد ۱۳۹۲ در مصاحبه ای با بی بی سی فارسی اعلام کرده است.

حسین باستانی خبرنگار بی بی سی این گفتگو را اینگونه روایت کرده است که دیوید کریست تایید کرد که ایالات متحده با ارائه اطلاعات عملیات کربلای ۴ به عراقی ها، باعث شکست این عملیات شده است. به طور کلی آمریکا، حداقل از حدود دو سال قبل از عملیات کربلای ۴ تصمیم به حمایت اطلاعاتی از حکومت عراق گرفته بود. مطابق یک سند از طبقه بندی خارج شده، در سال ۱۹۸۴ رونالد ریگان در دستوری دولت آمریکا را موظف به جلوگیری از سقوط صدام در مقابله با جمهوری اسلامی ایران کرده بود. دستوری که در سال های بعد، به کمک های اطلاعاتی موثر واشنگتن به بغداد انجامید.

وفيق السامرايي مقام اطلاعاتی ارشد ارتش صدام هم در کتاب خاطرات ويراني دروازه شرقي روایت همکاری اطلاعاتی با امریکا را به صراحت تایید کرده است: «ما اطلاعاتی از سوی سرویس‌های اطلاعاتی مرکزی امریکا (CIA) دریافت کردیم. این اطلاعات نشان می‌داد ایران بخشی از توپخانة خود را از منطقة شرق اروندرود به عقب کشیده است. به این نتیجه رسیدیم که ایران بخش عمدة توپخانة خود را از منطقة فاو و اروندرود به عقب کشیده است و این بیانگر عقب‌نشینی بخشی از یگان‌های سپاه پاسداران نیز بود. زمان مناسب برای بازپس‌گیری فاو و ایجاد اختلال در موازنة نظامی ایران در جنگ - به جای کشیده شدن به دنبال ایرانی‌ها در نبردهای سخت کوهستانی- فرارسیده بود. صدام خیلی زود با پیشنهاد ما موافقت نمود و کار آماده‌سازی نیروها برای اجرای عملیات آزادسازی فاو آغاز گردید.»

گاردین هم چند روز پیش در گزارشی با اشاره به حضور گسترده مردم ایران در مراسم تشییع پیکر ۲۷۰ شهید تازه تفحص شده جنگ تحمیلی نوشت: «این اعتقاد وجود دارد که غواصان ایرانی سال ۱۹۸۶ در عملیات کربلای ۴ با کمک سازمان اطلاعات آمریکا دستگیر و زنده به گور شدند و جای تعجب نیست که این تراژدی که سه دهه قبل اتفاق افتاد همچنان بر شعله بی اعتمادی بین ایران و آمریکا بدمد.»

اما آلن ایر در جواب این خبرنگار مجبور می شود که ارتباط دولت آمریکا با کشتار ۱۷۵ غواص ایرانی را منکر شده و بنویسد: «پس ما باید منتظر عذرخواهی شما برای پرل هاربر باشیم؟»

ماجرای پرل هاربر چیست؟

بدون هیچ توضیح اضافه ای می توانید روایت ویکی پدیا از ماجرای حمله به پرل هاربر را بخوانید: «حمله به پرل هاربر (که از سوی مرکز فرماندهی نظامی ژاپن عملیات هاوایی یا عملیات زی و از سوی برخی از آمریکاییها نبرد پرل هاربر خوانده می‌شد) حملهٔ ناگهانی هواپیماهای جنگنده ژاپن به پایگاه دریایی ایالات متحده آمریکا در پرل هاربر در بامداد روز یکشنبه هفتم دسامبر سال ۱۹۴۱ میلادی مصادف با ۱۶ آذر ۱۳۲۰ هجری شمسی بود که موجب ورود ایالات متحده به جنگ جهانی دوم شد.»

به نظر می رسد تسلط کارمند فارسی زبان وزارت خارجه آمریکا به زبان فارسی و اشعار حافظ و سعدی نمی تواند موجب فراموشی جنایات دولت آمریکا علیه مردم ایران شود.


برچسب‌ها: آلن ایر, آمریکا, پرل هاربر, ۱۷۵ غواص شهید, دفاع مقدس
نوشته شده توسط علی رجبی در سه شنبه دوم تیر ۱۳۹۴ |

نویسنده روزنامه ابتکار در یادداشت خود تحت عنوان "چه کسی پوست موز می‌‌اندازد؟" پاسخی به یکی از اخبار بازنشری در سایت جهان نیوز تحت عنوان "«پوست موز» روزنامه اصلاح‌طلب زیر پای رئیس‌جمهور" داده که با نگاهی به آن چند نکته به ذهن متبادر می شود:

۱- روزنامه ابتکار در یادداشت امروز خود گاف بزرگی داده و مخاطب خود را به جای منبع اصلی خبر (خبرگزاری فارس)، سایت جهان نیوز قرار داده است!

امیدواریم روزنامه ابتکار که خود را دلواپس "پوست موز" انداختن زیر پای رئیس جمهور می‌داند، سهوا مرتکب چنین گاف بامزه ای شده باشد چرا که اگر آنها فقط یک بار مطلب بازنشر شده در جهان نیوز را خوانده باشند، معلوم‌شان می‌شد که این خبر از خبرگزاری فارس بازنشر شده است.

جهان نیوز امیدوار است که مستندات سایر نوشته ها و مطالب این روزنامه از جمله یادداشت روز یکشنبه هم به شیوه مذکور تهیه نشده باشد و دست کم زحمت اندکی -ولو به اندازه یک جستجوی ساده اینترنتی- برای بررسی صحت شنیده ها صورت گرفته باشد و از پس هم بگیرد!

البته این خصلت یکی کردن تمامی منتقدان و تلاش برای محدود کردن آنها به یک گروه اندک، سیاستی است که همیشه از سوی رسانه‌های اصلاح طلب و روزنامه های زنجیره‌ای پیگیریشده است.


۲- بسیار خرسندیم که روزنامه ابتکار دلواپس رفتن پوست موز افراطی‌ها (به زعم نویسنده مطلب) به زیر پای حجت الاسلام روحانی است.

در همین راستا امیدواریم این روزنامه و دست اندرکارانش، همچنانکه خبر داده اند برخی در تلاش اند روحانی را مجبور کنند "میان خط قرمزهای نظام و شعارهای انتخاباتی‌اش، مجبور به انتخاب يکی شود" در برابر افراطی‌های نزدیک به جریان خود که درصدد هستند شعار اعتدال روحانی را به افراط بکشند ایستادگی کند و نگذارد هواداران روحانی خط قرمزهایی که رئیس جمهور هم بر آنها تاکید داشت را بشکنند.

۳- قطعا دست اندرکاران روزنامه ابتکار که به رئیس جمهور پیشنهاد کرده، طوری عمل کند که هم "خطوطِ نظام را رعايت کند "و هم به گونه‌ای عمل کند که "بدنه اجتماعی حامي خود را دلسرد نکند"، می‌داند که برخی از حامیان فتنه ۸۸ درصدد هستند تا پوست موز افراطی‌گری را زیر پای اعتدالیون بیندازند و دولت‌مردان را وارد مباحثی همچون "القای حاکمیت دوگانه"، "رفع حصر سران فتنه" و... کنند تا شاید روحانی و دولت‌اش موضعی هر چند کوچک در حمایت از آشوب‌گران سال ۸۸ بگیرند.

در همین راستا از روزنامه ابتکار خواستاریم در این زمینه نیز به روشنگری بپردازد تا رئیس جمهوری و سایر اعضای کابینه نیز هوش و حواس خود را جمع کنند و پای بر روی پوست موز افراطیون فتنه‌گر ننهند.

۴- ما نگران کلید خوردن پروسه عبور از روحانی به دست افراطیونی است که این روزها، به اقتضای زمان، خود را به لباس اعتدال درآورده‌اند. امیدوراریم روزنامه ابتکار (و سایر رسانه‌های مدعی حمایت از دولت اعتدال)، اگر واقعا خود دنبال پوست موز انداختن زیر پای دکتر روحانی نیستند، نشان دهند که دلواپس پروژه عبور از روحانی هستند و افراطیونی که منافقانه در صف حامیان دولت اعتدال قرار گرفته اند را رسوا کنند.


برچسب‌ها: دولت تدبیر, روزنامه ابتکار, جهان‌نیوز
نوشته شده توسط علی رجبی در پنجشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۳ |
اجرایی شدن توافقنامه ژنو از امروز آغاز شده است که در همین راستا جمهوری اسلامی ایران هم غنی سازی ۲۰ درصدی را از امروز متوقف کرد. متعاقبا غرب نیز با لغو بخشی از تحریم های ایران موافقت کرده است. اینها همه نور امیدی در دل مردم روشن کرده که به نظر می رسد کورسویی فناپذیر است...

این روزهایی که، دولتمردان تدبیر و امید رو به روی دوربین‌ها می‌ایستند و لبخندی حاکی از رضایت تحویل مردم می دهند که چنین و چنان شده و توافق هسته ای کردیم؛ چشم و گوش عوام فقط و فقط به دنبال ارزانی است و مرگ تورم و معیشت بهتر!

منابع دیپلماتیک اروپایی و آمریکایی هم چپ و راست  اعلام می کنند که فلا کشور و بهمان با تعلیق برخی از تحریم های ایران در راستای موافقت نامه ژنو موافقت کرده و نور علی نور شده است!

چه دادیم و چه گرفتیم؟

دولت تدبیر و امید و مذاکره‌کنندگان خندان‌اش غنی سازی 20 درصد را تعلیق کرده و بسیاری از مراکز هسته ای را نیمه تعطیل و تعطیل کردند و به جای آن چیزهایی گرفتند که آنها هم بیشتر به نفع غربی هاست تا مردم ما!

حالا که نفت گران شده، به ما اجازه می دهنمد نفت بیشتر بفروشیم تا قیمت آن پایین بیاید. و البته پولش را هم نمی توانیم بگیریم و فقط باید دارو غذا بگیریم؛ ان هم زیر نظر طرف غربی!

منع واردات، خرید یا حمل محصولات پتروشیمی ایران نیز تعلیق شد تا وضع نابسامان محصولات پتروشیمی در آمریکا و اروپایی، کمی سامان بگیرد و قیمت ها تعدیل شود و سرمایه مردم ایران بیش از پیش تاراج شود.

تجارت طلا و فلزات گرانبها با دولت ایران ، ادارات عمومی و بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، یا اشخاص و ارگان هایی که از جانب دولت ایران عمل می کنند نیز برداشته شد تا تشنگی خرید ایرانی‌ها به طلا بیشتر شود و بازار نابسامان طلای ایران که دو سالی است وضع وحشنتاکی دارد، شاید دوباره با هجوم خریداران به هم بریزد!

واردات خودرو به ایران هم آزاد شده تا بلکه رنو و پژوی ورشکست شده، جان تازه بگیرند و نرخ بیکاری اروپایی ها کاسته شود!

و دست آخر هم قرار است 4.4 دهم میلیارد دلار از دارایی های بلوکه شده ما که می شود چیزی حدود چهار برابر همین اختلاس سه هزار میلیاردی معروف خودمان به ما برگردانده شود.

و اما فردای برداشتن تحریم ها...

رک و راست بگوییم که قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد! حتی اگر تمامی تحریم‌ها هم برداشته شود، فردای همان روز، ایران گلستان نخواهد شد...

تا وقتی بسترهای فساد خیزی داریم که از دل آنها شهرام جزایری و امیرمنصور اریا و بابک زنجانی و ... رشد می کند؛ تا آن روزی که سیستم بوروکراتیک بر اقتصاد کشور ما سایه افکنده؛ تا آن روزی که رانت در دستگاه های دولیت و غیردولتی بیداد می‌کند؛ تا آن روز که اقتصادمان کماکان دولتی است و خصوصی سازی در آن به معنای خودمانی سازی تعبیر می شود ؛ و تا آن زمان که مدیریت علمی و سیستماتیک در کشور جایگاه ندارد، وضع همین است که همین است...

برچسب‌ها: توافق هسته ای, تحریم, دولت تدبیر, محمدجواد ظریف
نوشته شده توسط علی رجبی در سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ |

کوتاه از تحقیق و تفحص از سازمان تامین اجتماعی

گزارش تحقیق و تفصحی که همین چند روز قبل در مجلس خوانده شد، سنگ محکی دیگر برای تشخیص سره از ناسره در میان سیاستمدارن بود. سنگ محکی که روحیه عدالتخواهانه را از روحیه محافظاکارانه جدا می کند.

بی‌قانونی‌ها و ریخت و پاش‌های میلیاردی تنها به دوره تصدی عناصر جریان انحرافی و مشخصا سعید مرتضوی بر سازمان تامین اجتماعی برنمی‌گردد؛ بلکه گزارش فوق که دوران گذشته را به خوبی بررسی کرده نشان از نظارت ناصحیح بر نحوه رفتار سازمان تامین اجتماعی دارد.

لیست بلندبالای تخلفات میران تامین اجتماعی یک نکته دیگر را نیز به ذهن متبادر می‌سازد. اینکه چرا جریان انحرافی تا این اندازه بر بودن سعید مرتضوی در این سازمان پافشاری کرد و علیرغم تذکرات نمایندگان اصولگرای واقعی مجلس همچون احمد توکلی، الیاس نادران، غلامعلی حدادعادل، علیرضا زاکانی و ... همچنان بر رویه غلط خود ادامه داد. 

یادمان نمی رود امثال علی مطهری به ظاهر اصولگرا را؛ که تلاشهای توکلی و حدادعادل را مسخره می کرد و یا افتخار کردن امثال مهدی کوچک زاده به سعید مرتضوی و یا حتی کسی مثل روح الله حسینیان که مخالف استیضاح شیخ الاسلامی بود (استیضاحی به به خاطر انتصاب مرتضوی در تامین احتماعی و پافشاری بر لغو نکردن آن انجام گرفت)!

اگرچه قسمت عمده‌ای از این گزارش به پرداخت‌های غیرمعقول به مدیران سازمان بازمی گردد اما نکته جالب دیگر این گزارش این است که در کنار برخی از چهره‌های مسئله‌دار دولت‌ گذشته، نام یک روزنامه اصلاح‌طلب حامی خاندان هاشمی رفسنجانی نیز به چشم می‌خورد!

در همین رابطه بخوانید: چه کسانی از تامین اجتماعی پول گرفتند؟/ از رحیمی و شیخ‌الاسلامی تا روزنامه‌ آرمان و هولدینگ سورینت


برچسب‌ها: سعید مرتضوی, علی مطهری, الیاس نادران, احمد توکلی, علیرضا زاکانی
نوشته شده توسط علی رجبی در پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ |
این روزها که خبرها و گزارش‌های مربوط به توافق هسته‌ای ایران و گروه 1+5، بیشترین حجم رسانه‌ها را به خود اختصاص داده، در گوشه‌ای دیگر نیز قرار است محمود احمدی‌نژاد در دادگاه حاضر شود تا به شکایت‌های 9 نفره‌ای که از وی شده، پاسخ بگوید. تاریخ رسیدگی به شکایت از رئیس جمهور سابق ؛ 5 آذر 1392 تعیین شده که طبق قانون چهارماه پس از پایان مسئولیت هشت ساله  احمدی نژاد است.

 
گرچه پیش از این، آیت‌الله صادق آملی‌لاریجانی در توضیح شکل گیری پرونده احمدی‌نژاد بیان کرده بود که «این پرونده مربوط به الآن نیست، بلکه از سال ۸۸ به بعد این مساله مطرح بوده، سیر طولانی پیدا کرده و به لحاظ صلاحیت در دیوان عالی کشور رفته و به اینجا رسیده است» اما نکته ویژه ای که در این میان به چشم می‌خورد، شتاب ویژه مسئولین قوه قضائیه در حد فاصل میان پایان دولت دهم و زمان برگزاری دادگاه احمدی نژاد است؛ در حالی که پرونده‌های سیاسی و اقتصادی مهم‌تری وجود دارد که با توجه به شرایط فعلی هیچ سرانجامی برای آنها متصور نیستیم.
 
در این ارتباط نکات زیر به ذهن متبادر می‌شود که شایسته است مسئولین قوه قضائیه نسبت به رفع شبهه از آن اقدام کنند:
 
1- نفس برگزاری این چنین دادگاه‌هایی که در آن به تخلفات مسئولین رده بالای کشور رسیدگی می‌شود، قطعا گزینه‌ای بلامانع است و حتی خود نیز نشان از آن دارد که مطابق نص صریح قانون اساسی، مسئولین و مدیران کشور نیز همچون سایر آحاد مردم باید در پیشگاه قانون پاسخگو باشند. اما در کنار تمامی این موارد، نگرانی‌هایی پیرامون برگزاری دادگاه رئیس جمهور سابق کشورمان وجود دارد که در رأس آن چرایی شتاب ویژه قوه قضائیه در رسیدگی به تخلفات احمدی نژاد قرار دارد. این اتفاق در حالی رقم می‌خورد که یکی از انتقادات ویژه‌ای که در سال‌های اخیر و به ویژه پس از فتنه 88 به عملکرد قوه قضائیه وارد شده، تساهل و تسامح دستگاه عدلیه با برخی دانه‌درشت‌ها، سران فتنه 88، یا رسیدگی به اتهامات افرادی همچون رحیمی، مهدی هاشمی‌رفسنجانی، مرتضوی، فاضل لاریجانی، ملک‌زاده و ... است.
 
2- اکثر اتهامات احمدی‌نژاد، مواردی است که ناشی از نحوه مدیریت وی بوده است. طبق اعلام مسئولان ذیربط در کمیسیون اصل نود و قوه قضائیه، این شکایات مربوط به دوران تصدی پست ریاست جمهوری توسط محمود احمدی‌نژاد است و عمدتا نیز به دلیل استنکاف وی از ابلاغ قوانین مجلس و یا انحراف از برنامه‌های کلی همچون برنامه‌های بودجه سالانه و سند چشم‌انداز برمی‌گردد. پرواضح است که احمدی‌نژاد مخالفان پروپاقرص زیادی داشته و دارد و درصورتی که حتی یک ریال هم فساد اقتصادی داشت، تا به حال در بوق و کرنای رسانه‌ها شده بود، احمدی نژاد مستقیماً فساد مالی ندارد و به دادگاه کشیدن او دستاوری جز مظلوم نمایی برایش ندارد. حال که به اعتراف خود مسئولین دستگاه قضا، بستر رسیدگی به پرونده دانه درشت‌ها چندان هموار نیست و هزینه‌هایی را هم به دنبال دارد، چرا قوه قضائیه در پیگیری چنین پرونده‌هایی تحلیل هزینه-فایده نمی‌کند؟ سؤال اینجاست که چرا در حالی که چرخه فسادپرور اقتصادی ما خط تولید امثال شهرام جزایری و مه‌آفرید خسروی را دارد و افرادی همچون بابک زنجانی‌ و ... در آن مشغول به فعالیت هستند، قوه قضائیه نیروی خود را صرف برگزاری دادگاه رسیدگی به محمود احمدی نژاد کرده و در تلاش است برای خود هزینه‌ای بتراشد که سود چندانی ندارد؟
 
3- اگرچه طبق قانون می‌توان به تخلفات مسئولین دولتی رسیدگی کرد اما برگزاری دادگاه محمود احمدی‌نژاد به دلیل بی‌قانونی‌هایی که در زمان تصدی پست ریاست جمهوری انجام داده؛ این سوال را  پیش می‌آورد که چرا 2 رییس جمهور پیش از احمدی‌نژاد، پس از پایان دوره مأموریت‌شان به دلیل مشابه به دادگاه فراخوانده نشدند؟ آیا باید بگوییم آنها در دوره مسئولیت خود هیچ تخلفی نداشتند یا بنا را بگذاریم بر سیاسی‌کارانه بودن دادگاه احمدی‌نژاد؟
 
با تمامی این تفاسیر، ضمن حمایت از  هر گونه تحرک قوه قضائیه در برقراری عدالت، امیدواریم دادگاه 5 آذرماه گامی رو به جلو در این راه باشد و به زودی شاهد باشیم که سایر دانه‌درشت‌ها نیز سرنوشتی مشابه را پیش رو داشته باشد.


برچسب‌ها: محمود احمدی نژاد, قوه قضائیه
نوشته شده توسط علی رجبی در سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ |

دوران هشت ساله رياست‌جمهوري محمود احمدي‌نژاد رو به اتمام است و نکته‌اي که در اين ميان براي همگان جالب توجه خواهد بود، مقصد بعدي دکتر احمدي‌نژاد است. از يکي دو سال گذشته گمانه زني‌هاي بسياري در اين زمينه به گوش رسيده: از عضويت در مجمع تشخيص مصلحت نظام گرفته تا بازنشستگي و تاسيس بنياد بهار!

در اين بين برخي تصور مي‌کردند، با شروع دوره جديد مجمع تشخيص مصلحت نظام، احمدي‌نژاد با حکم رهبري در اين نهاد مشورتي قرار مي‌گيرد. بااين‌حال حکم معظم له که در تاريخ بيست و چهارم اسفند ماه سال 90 صادر شد، خلاف گمانه زني‌ها بود و محمود احمدي‌نژاد در حکم جديد همچنان عضو حقيقي مجمع باقي ماند.

سناريوي محتمل ديگري که وقوع آن براي رئيس‌جمهور فعلي نيز بعيد نيست، سناريويي شبيه آنچه سيد محمد خاتمي رئيس‌جمهور اسبق کشورمان طي نمود، است. اگر خاتمي با تأسيس بنياد باران در تلاش براي فعاليت در جريانات سياسي کشور بوده و هست، شايد احمدي‌نژاد هم بتواند با بنيادي به همين سبک راه خود را ادامه بدهد. البته دور از ذهن نيست که نام اين بنياد تازه تاسيس نيز برگرفته از ادبيات احمدي‌نژاد باشد و بهاري شود!

اگر از اين احتمالات گذر کنيم، بايد به سراغ اظهارنظرهاي متفاوت رئيس‌جمهور فعلي برويم. در ماه‌هاي اخير، احمدي‌نژاد درباره آينده اش اظهارنظرهاي جالبي داشته است. وي خرداد ماه سال گذشته در گفت‌وگويي تلويزيوني با تلويزيون فرانس 24، در پاسخ به اين سوال که «پس از پايان دومين دور رياست‌جمهوري، شما چه خواهيد کرد؟ » گفت: «به نظر شما من مي‌توانم يک خبرنگار باشم؟ من در دانشگاه کار مي‌کنم. من هيات علمي دانشگاه هستم. البته اکنون نيز به اين فعاليت‌ها ادامه مي‌دهم؛ اما خيلي محدود. من تمايل دارم مجددا به شغل قبلي‌ام بازگردم و البته اگر بتوانم براي صلح و دوستي در جهان و کمک به مردم جهان تلاش خواهم کرد.»

اما درست يک سال پس از اين اظهارنظر، احمدي‌نژاد حرف متفاوتي زد. او در جريان آخرين سفر خارجي دوران مسووليت خود در جمع انديشمندان روسي در پاسخ به سوالي مشابه گفته است: « ممکن است انساني تاجر و سرمايه‌دار خوبي باشد اما در سياست نيز فعاليت داشته باشد و من مي‌توانم در حوزه سياسي فعال بمانم و البته در دانشگاه نيز تدريس کنم.»

***

اگر از کنار بررسي کارنامه رئيس‌جمهور فعلي به سادگي بگذريم که باید درباره آن کتاب ها نوشت و نقدهای طولانی کرد-؛ بي شک هيچ کس نمي‌تواند منکر تجربه‌اندوزي‌هاي محمود احمدي‌نژاد در اين هشت سالي که در عرصه مديريت کشور قرار داشته، شود. اگرچه که مديريت منحصربه‌فرد احمدي‌نژاد علاوه بر نقاط قوتي که داشت، باعث خسارات و هزينه‌هاي زيادی برای کشور نيز بوده است، اما اکنون فرصت مناسبي براي استفاده از اين تجربيات است. يک جوان ديپلمه بعد از چهار سال حضور در دانشگاه، با کمی درس خواندن، مدرک ليسانس می گیرد و با کمي تلاش مي‌تواند به درجه کارشناسي ارشد و حتی دکترا نیز نائل شود؛ پس چرا احمدي نژادي که در اين هشت سال در اين همه جلسه بزرگ و کلان کشور به عنوان شخص اول حضور داشته، نتوند مدرک کارشناسي ارشد مديريت کشور را –آن هم به صورت ناپلئوني-بگيرد؟

البته سابقه نشان هم داده که عموم چهره‌هايي که تجربياتي در سطح رئيس‌جمهور را اندوخته اند، مي‌توانند در نهادهاي کلان مشورتي مثمر ثمر واقع شوند. اگرچه محمود احمدي‌نژاد هنوز عضو حقيقي مجمع نشده اما به نظر مي‌رسد، نهادهاي مشورتي و کلاني همچون شوراي عالي انقلاب فرهنگي، مجمع تشخيص و ... مي‌توانند مقصد آينده رئيس‌جمهور برخواسته از سوم تير هشتاد و چهار باشند.



برچسب‌ها: محمود احمدی نژاد, مجمع تشخیص مصلحت نظام, بنیاد بهار, سوم تیر
نوشته شده توسط علی رجبی در چهارشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۲ |
مقدمه: این یادداشت اگر چه ادامه دو یادداشت «چه کسی مسئولیت شکست احتمالی اصولگرایان را می پذیرد؟» و «آقای روحانی؛ ما نه حقوقدانيم و نه سرهنگ!» نیست اما ربط بسیار زیادی به آنها دارد. پیشنهاد می کنم اول آنها را بخوانید:

* بي شک 24 خرداد 92، شوک بزرگي در تاريخ سياسي کشور است، همان‌ طور که بیست و دوم بهمن ماه ها، دوم خردادها، سوم تیرها و نهم دي‌ها اين چنين بودند. حسن روحاني منتخب مردم شد و حماسه -آن‌گونه که هيچ کس انتظارش را نداشت- آفريده شد.

در تمامي روزهاي هفته گذشته، اصولگرايان پيوسته به دنبال پيدا کردن مقصر اصلي شکست خود و پيروزي روحاني بوده اند. متاسفانه بازخوردهاي هفته گذشته نشان داد که اصولگرايان هنوز علت اصلي شکست خود را درک نکرده اند و هر کدام از جريانات حاضر در جبهه اصولگرايي هم به دنبال مبري دانستن خود رفته اند. هر کس براي خود تحليل‌هاي مخصوص دارد که يکي از شاذترين آنها همان‌هايي هستند که مي‌گويند ما مکلف به تکليف بوديم و نه مکلف به نتيجه. آنها اين تحليل پرت خود را با اين جمله تکميل مي‌کنند که حتي اگر اتحاد مي‌کرديم هم نمي‌توانستيم مانع رئيس‌جمهور شدن حسن روحاني بشويم؛ پس چه بهتر که به تکليف خودمان عمل کرديم!

از سوي ديگر اصلاح‌طلبان سرمست از شکست حريف، رأي 18 ميليوني رئيس‌جمهور منتخب را رأي به اصلاحات تلقي مي‌کنند و نه به جريان اصولگرايي. در حاليکه به راحتي مي‌توان استدلال کرد که در انتخابات 24 خرداد، اصولگرايي شکست نخورد بلکه ذائقه مردم به سمت ديگري کشيده شد. همان‌طور که هيچ‌گاه نمي‌توان تفکر اصلاح‌گري را از بستر يک نظام سياسي حذف کرد؛ نميتوان تفکر بازگشت به اصول که انديشه‌اي برخاسته از متن انقلاب و نه يک جريان سياسي است را ناديده گرفت.

به نظر نگارنده، اصولگرايي شکست نخورد بلکه اين خواص اصولگرا بودند که شکست هفت دهم درصدي را تجربه کردند. اگر اين افراد عبرت بگيرند مي‌توانند براي آينده تصميم درست بگيرند و اگر به دنبال توجيه اشتباه خود باشند و مقصر را ديگري بدانند و با لجاجت کنند به دنبال اثبات خود باشند هيچ سودي نخواهند برد.

در 24 خرداد، افرادي که اعتقاد به ارزش‌هاي اسلامي و انقلابي برايشان اصل بود، در راي دادن خود اشتباه نکردند، چرا که هر کس بر اساس حجت شرعي بين خود و خدا به نامزد اصلحي رسيد و براي رضاي خداي خودش هم در صحنه حاضر شد و راي داد. پس نبايد هيچ کس را تخطئه کرد که چرا به محمدباقر قاليباف راي داده و ديگراني را هم خائن دانست که چرا به جليلي راي داده‌اند. يا حتي نبايد گفت چرا با وجود خطر بازگشت يک جريان سياسي امتحان پس داده، ولايتي و رضایی تا آخر در صحنه ماندند و سبد رأيي براي خود دست و پا کردند و ناخودآگاه باعث ايجاد چند دستگي شدند.

بر همين اساس به نظر مي‌رسد بيش از همه مردم و 4 نامزد مدنظر، آنهايي مقصر اين اتفاق هستند که نامزدهاي اصولگرا را ترغيب به ماندن در صحنه تا آخر خط کردند. معلوم نيست چرا با وجود آنکه ما در تاريخچه ذهني خود مثال‌هاي متعددي از شکست به‌دليل عدم اتحاد را داشتيم، مبنا را رقابت در درون جبهه اصولگرايي قرار داديم و شد آنچه شد.

نکته ديگر آنکه برخلاف آناني که مي‌گويند اگر حتي قاليباف، رضايي، جليلي و ولايتي با هم متحد مي‌شدند نيز، باز هم جمع جبري آراي مجموع شان به رأي حسن روحاني نمي‌رسيد؛ معتقدم، مي‌شد همان راهي را رفت که اصلاح‌طلبان رفتند و با کناره‌گيري عارف، موج مثبتي را در بدنه خود به وجود آوردند. محموع نزدیک به 50 درصدی رأی اصولگرایان به اضافه موج مثبت ناشی از اتحاد می‌توانست، هم در مقابل موج فزاينده اصلاحات و  حسن روحاني بایستد و هم می‌توانست کار در دور اول به نفع اصولگرايان تمام مي‌شد.

شرح نکته سومی که در این مقال باید به آن پرداخته شود را با جملهای از رهبر انقلاب مطرح می کنم: «از هر طرف حركت مي‌كنيم، به خواص مي‌رسيم. تصميم‌گيري خواص در وقت لازم، تشخيص خواص در وقت لازم، گذشت خواص از دنيا در لحظه‌ي لازم، اقدام خواص براي خدا در لحظه‌ي لازم. اينهاست كه تاريخ و ارزشها را نجات مي‌دهد و حفظ مي‌كند. در لحظه‌ لازم، بايد حركت لازم را انجام داد. اگر تأمّل كرديد و وقت گذشت، ديگر فايده ندارد.» (1) بنابراین نکتهای دیگری که باید برای ریشه‌یابی پیروزی حسن روحانی بررسی شود، چرایی ترغیب نامزدهای اصولگرا به ماندن در صحنه از سوی اتاق خواص و فکرهای آنان است.

به نظر میرسد، چند طیف فکری که هر کدام شاخصههای مختص به خود را دارند در ایجاد این توهم که میتوان در شرایط رقابت درون گفتمانی اصولگرایان، صحنه سیاسی انتخابات را به نفع مجموعه انقلاب مدیریت کرد، تحلیل و بررسی کرد.

الف) دسته اول را قطعا قدرتطلبانی تشکیل می‌دهند که به سبب حضور در فعالیت‌های انتخاباتی، خواسته یا ناخواسته منافع گروهی و شخصی خود را بر منافع جریانی ترجیح دادند و مانع از اتحاد گفتمانی اصولگرایان شدند.

ب) دسته دوم شامل کسانی است که آرمانگرايي خود را همراه با واقع بيني نکردند. این دسته پیش از این نیز نشان داده بودند که در مصلحت‌سنجی و مصلحت‌بینی ضعف‌های بزرگی دارند و در این هشت سال افراط و تفریط سرلوحه رفتار سیاسیشان بوده است؛ گاه دولت فعلی را تا حد دولت امام زمان (عج) بالا بردند و گاه حرف‌ها و نظریات مطرح شده از سوی دولتی‌ها را بزرگ‌ترین انحراف از صدراسلام تاکنون دانستند!

ج) دسته سوم که شباهت زیادی با دسته دوم دارند مبنای رفتار خود را تلاش برای دوقطبی‌سازی در انتخابات گذاشتند و درست برخلاف مرد هسته‌ای انتخابات ریاست جمهوری اخیر، سعی کردند او را در دوگانه‌ای هسته‌ای بیاندازند و برایش رقیب بسازند. شعارها، رفتارها و نوع تبلیغات آنها نیز نشان از همین اشتباه استراتژیک داشت.

پی نوشت: 20 خرداد 1375 در جمع فرماندهان لشكر 27 محمد رسول‌الله (ص)


برچسب‌ها: انتخابات ریاست جمهوری یازدهم, محسن رضایی, محمدباقر قالیباف, سعید جلیلی, علی اکبر ولایتی
نوشته شده توسط علی رجبی در شنبه یکم تیر ۱۳۹۲ |
ديروز اولين نشست خبري حجت‌الاسلام و المسلمين دکتر حسن روحاني منتخب 50.7 درصدي مردم بصير ايران اسلامي برگزار شد. به عنوان يک فعال رسانه‌اي دوست داشتم در اين نشست حاضر باشم و سؤالات خود را از هفتمين رئيس‌جمهور کشورم بپرسم؛ اما بي مهري‌ها مانع از آن شد که بتوانم رو در رو با رئيس‌جمهور آينده صحبت کنم. از آنجا که تاحدي به ايشان و اطرافيان ايشان حق مي‌دهم که سرمست از پيروزي روز جمعه –که حتي خوشبين‌ترين طرفدار آقاي روحاني نيز رقم خوردن آن در دور اول را محال مي‌دانست- برخی خبرنگاران اصولگرا را حذف کنند؛ تصميم گرفتم وجيزه‌اي خطاب به ايشان بنويسم تا به سهم خود در تشکيل دولت مدعي تدبير و اميد نقش داشته باشم.

ج
ناب آقاي حسن روحاني 

سلام عليکم

در ابتدا لازم مي‌دانم حماسه‌آفريني ملت شريف ايران را خدمت رهبر معظم انقلاب و جنابعالي به عنوان منتخب مردم تبريک عرض کنم و انتخاب جنابعالي به عنوان هفتمين رئيس‌جمهور جمهوري اسلامي ايران را نيز گرامی بدارم؛ باشد که در ظل توجهات حضرت وليعصر (عج) بتوانيد در راستاي اعتلاي نظام اسلامي با در پيشگيري تدابيري شايسته مثمرثمر باشيد.

و اما بعد؛
جناب آقاي دکتر روحاني؛

ببخشيد که حرفهايم کمي تلخ مي‌نمايد اما به نظر اين حقير، گفتن اين حرفها -که شهادت مي‌دهم از روي دلسوزي براي شما و کشورمان است- قطعا بهتر از خاموش ماندن است.

اين روزهايي که همه سرمست از رقم خوردن حماسه‌اي بزرگ هستند و انگار قرار است اعتدال جاي افراط و تفريط‌هاي 24 سال اخير را بگيرد، تحرکات نا اميد کننده‌اي از سوي برخي افرادی که شما را منتخب خود مي‌دانند؛ صورت مي‌گيرد. آنهايي که تا همين چند وقت قبل حرف از تقلب در انتخابات 88 مي‌زده و رأي 24 ميليوني به محمود احمدي‌نژاد را کودتاي نظام براي حذف تفکر اصلاحي مي‌دانستند؛ امروز خوشحالند که شما رئيس‌جمهور شده ايد. اشتباه نشود! اشاره به اين واقعيت تلخ، از اين باب نيست که 18 ميليون رأيي که در سبد شما ريخته شد و بخشي از حماسه ملت ايران بود را سبک بیانگارم؛ بلکه از اين جهت است که هشداري داده باشم درباره تلاش کساني که تا ديروز تحريم را پاسخي به مطالبه نظام براي خلق حماسه سياسي و حماسه اقتصادي مي‌دانستند و امروز مي‌خواهند با موج سواري بر افکار عمومی، افراط را جايگزين اعتدالي کنند که شما حرف از آن مي‌زنيد و ما به حاکميت آن اميد داريم.

جناب حجت‌الاسلام و المسلمين روحاني؛

اولين نشست خبري جنابعالي به عنوان رئيس دولت تدبير و اميد در حالي برگزار شد که بسياري از رسانه‌ها به روند برگزاري اين نشست که ناشي از بي تدبيري برگزارکنندگان بود، معترض بودند. ما بنا نداريم به اين زودي از شما نااميد شويم چرا که طبق آموزه‌هاي ديني مان به حسن رفتار شما و وعده‌هاي شما خوشبينيم و به همين جهت دوست داريم همان‌طور که گفتيد در دستان شما کليد بينيم نه داسي براي قلع و قمع مخالفان. اما چه بگوييم، وقتي تنها يک روزنامه اصولگرا –آن هم از نوع ورزشي- مجال پشت تريبون قرار گرفتن پيدا مي‌کند در حاليکه، رسانه‌ها و خبرنگاران حامي شما، در اين نشست هرچه خواستند گفتند و کردند.

همين‌طور که در چند سطر قبل اشاره کردم گلايه‌اي از اين رفتار حاميان شما نيست چرا که قطعا در فضايي احساسي این چنین رفتارهای حذفی رقم می خورد؛ اما توقع داريم که در روزهاي باقيمانده تا مراسم تنفيذ حکم رياست‌جمهوري، به اين دو سوال من که قطعا سوال و دغدغه بخش بزرگي از ملت ايران نيز هست پاسخ دهيد:

1-    جنابعالی مبناي رفتار دولت آينده را پرهيز از افراط و لزوم حاکميت اعتدال و تدبير عنوان کرديد. با اين‌حال برخي از هواداران شما در روزهای پس از 24 خرداد و به ویژه در جشن های شادماني خودجوشی که برگزار شد، در فضايي احساسي، شعارهايي در حمايت از برخي افراد متهم در وقوع فتنه 88 سر دادند. با توجه این فضایی که به نظر می رسد در میان حامیان شما در حال رشد باشد، جنابعالي براي بازگشت فضاي عقلگرايي به بدنه جامعه چه برنامه‌اي داريد؟

2-    در دولت دهم شاهد هستيم که آقاي احمدي‌نژاد عليرغم تمامي انتقاداتي که مي‌شد به هيچ عنوان حاضر به تغيير افراد مساله دار نزديک به خود نشد و بر روي عهدي که با رحيمي‌ها و مشايي‌ها و ملک زاده‌ها و ... بسته بود، بيشتر ايستاد تا عهدي که با مردم بسته بود. آيا در دولت شما نيز اگر فردي که مورد علاقه شماست، مورد انتقاد به حق و به جاي رسانه‌ها و مردم قرار بگيرد، کماکان در راس امور قرار خواهد گرفت؟

و سخن آخر آنکه؛

واقعيت آن است که من و همفکران من، علاقه‌اي به رئيس‌جمهور شدن شما نداشتيم اما قطعا از همان روز که منتخب مردم شديد، شما را رئيس‌جمهور قانوني خود مي‌دانيم و بر خود واجب مي‌دانيم که به شما کمک کنيم. اما دوست داريم موضع شما را درباره کساني که مدعي بودند امکان تقلب در انتخابات هست را بدانيم. به نظر شما چرا کساني که مدعي بودند نظام اسلامي 11 ميليون تقلب کرده امروز جوابي براي اين سوال ندارند که چرا همين نظام تقلب کرده نتوانست تنها به اندازه 261 هزار برگ تقلب کند و نگذارد شمايي که خود را در امتداد آقایان ‌هاشمي رفسنجاني و سيدمحمد خاتمي تعريف کرده ايد، رئيس‌جمهور شويد؟

اگر چه جنابعالي حقوقدانيد و سرهنگ نيستيد؛ اما امثال من نه حقوقدانيم و نه سرهنگ. روزي که نتيجه به نفع ما نبود نه خانه‌اي آتش گرفت، نه شيشه‌اي شکست و نه آبرويي از نظام رفت؛ نه کسي رنجيد و نه کسي به دروغ ادعاي تقلب و تجاوز کرد. آري... ما نه حقوقدانيم و نه سرهنگيم. ما فقط سرباز اسلام سياسي هستيم.
همچنین بخوانید: خسته نباشید اقای رئیس جمهور!


برچسب‌ها: حسن روحانی, انتخابات ریاست جمهوری یازدهم, جریان فتنه, اصلاحطلبان
نوشته شده توسط علی رجبی در سه شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۲ |
شور انتخابات نفس ها را به شماره انداخته و تحلیل ها را متفاوت. هر کس دوست دارد نامزد مورد علاقه اش در انتخابات رأی بیاورد. در این نوشتار سعی کرده ام برخلاف تحلیل های موجود روی دیگری از داستان انتخابات را بررسی کنم تا هشداری باشد برای چهار نامزد اصولگرای حاضر در صحنه:

سکانس اول:

ولایتی، حداد و قالیباف، خبر از ائتلاف خود دادند و گفتند که این کار قرار است مبنایی باشد برای کاهش نامزدهای اصولگرا و از سردرگمی در آوردن بدنه رأی حزب اللهی ها. خیلی از نامزدهای احتمالی انتخابات ریاست جمهوری دوست داشتند به این ائتلاف بپیوندند؛ کسانی که در پیدا و پنهان صحبت از ائتلاف آنها با 1+2 شد. با این حال استانداردهای ائتلاف پیشرفت آن قدر بالا بود که هیچ کس نمی توانست به آن نزدیک شود.

سکانس دوم:

نامزدها یک به یک در وزارت کشور ثبت نام کردند. روز آخر که شد؛ همه نگران شدند از اتفاقی که رخ داد؛ هاشمی و مشایی آمدند. آنها که نگران شده بودند؛ نگرانی شان از این بابت نبود که نکند یکی از این دو نفر بتواند رأی مردم را برای خود کند؛ بلکه نگرانی از اعمال و افعالی بود که در سایه حضور این دو نفر می توانست انجام شود و چالش هایی که برای کشور ایجاد می شد. همه برای اجماع اصولگرایان مصمم تر شده بودند و ائتلاف پیشرفت مهم تر از همیشه شده بود.

سکانس سوم:

هاشمی و مشایی تأیید نشدند اما نسخه های برابر اصل آنها در میان 8 نامزد نهایی حضور داشتند. محمدرضا عارف معاون اول محجوب دولت خاتمی و حسن روحانی دبیر پرسروصدای شورای امنیت ملی! یکی آمده بود بگوید من همه اصلاحاتم؛ دیگری هم می گفت من کلا تدبیرم و لاغیر! حرف هایشان و اعمالشان بوی فتنه می داد. وحدت اصولگرایان ضروری تر از هر روز بود اما ناگهان ائتلاف پیشرفت از هدف اصلی اش بازماند! هواداران ولایتی و قالیباف حاضر نشدند درباره کناره گیری دو نفر به نفع نامزد اصلح تصمیم گیری کنند. غلامعلی حداد عادل که در مناظرات نشان داده بود برای حمایت از گفتمان انقلاب اسلامی آمده؛ تنها کسی بود که بر عهد خود ایستاد و به نفع رأی آوردن اصولگرایان کنار رفت.

سکانس چهارم:

عارف با فشار اطرافیان کنار رفت تا صحنه حساس تر از دیروز شود؛ و این یعنی آنکه فتنه و انحرافی که برای زمین زدن جمهوری اسلامی همچون دو لبه یک قیچی عمل می کنند تنها یک نامزد دارد؛ و اصولگرایان هنوز هم در دعواهای خود مشغول هستند...

سکانس پنجم:

علی اکبر ولایتی، 16 سال تجربه وزارت دارد؛ سال ها کار سیاسی کرده و خودش از بانیان وحدت اصولگرایان در مجلس هشتم و نهم و حتی اتئلاف موسوم به 1+2 بوده است. محمدباقر قالیباف هم، همانی است که 84 در انتخابات چهارم شد و در شهرداری نشان داد مدیر خوبی است؛ یادمان نرفته که او هم از وحدت اصولگرایان دم می زد. سعید جلیلی هم که ثبت نامش در انتخابات شوکی بود که به سبب شخصیت حقوقی اش، بازتاب های جهانی را به دنبال داشت و خیلی ها را به ادامه راه امیدوار کرد. با کمی اغماض محسن رضایی هم برای سومین بار پیاپی در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرده و انکار قصد کنار رفتن ندارد.

هر چهار نفر این عزیزان انسان های ولایتمدار، صالح و مدبری هستند. می فهمند که بازگشت اصلاحات یعنی بازگشت به عقب کشور؛ و این یعنی کاهش شیب پیشرفت اسلامی و تاخیر در گذار از جامعه اسلامی به تمدن اسلامی. می فهمند که تفرقه یعنی شکست...

نمی دانم مشاوران این آقایان چگونه فکر می کنند و نامزد متبوعشان را در کجای مختصات انتخابات می بینند؛ اما می دانم که راهیابی حسن روحانی به دور دوم انتخابات یعنی کلید خوردن دوباره فتنه.

نمی خواهم بدانم که قالیباف، ولایتی، جلیلی و رضایی چقدر خرج انتخابات کردند، چقدر هوادار برای خود جمع کردند و چه دغدغه ها و برنامه هایی دارند و به چه می اندیشند؛ اما سوالم این است که چه کسی مسئولیت شکست احتمالی اصولگرایان را می پذیرد؟


برچسب‌ها: انتخابات ریاست جمهوری یازدهم, محسن رضایی, محمدباقر قالیباف, سعید جلیلی, علی اکبر ولایتی
نوشته شده توسط علی رجبی در چهارشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۲ |
در تمام سال‌هاي پس‌از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، دشمنان و بدخواهان با استفاده از بازوهاي متعدد داخلي و خارجي خود تلاش كردند در مسير اين قطار، سنگ‌اندازي كنند.

از يك‌سو معارضه فرهنگي خود در برابر فرهنگ ناب برخاسته از اسلام جعفري را آرام آرام از شبيخون به جنگ تمام عيار فرهنگي تبديل كردند و در ديگرسو نهال نوپاي انقلاب ما را از جنگ سخت به جنگ اقتصادي كشاندند. دشمن در تمامي اين سال‌ها در عرصه معارضه سياسي با ما تلاش كرد با دفاع از جريانات متعارض با فرهنگ انقلاب اسلامي، اين نهال نوپا را زمين بزند.

 اما اگر در روزهاي سخت دفاع مقدس جواناني چون حسن باقري، محمدابراهيم همت، مهدي باكري و... سكانداران عرصه حماسه بودند امروز به پشتوانه توجهي كه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران به نخبگان و جوانان داشته؛ توانسته‌ايم پايدار و باثبات در برابر تهديدات نرم و سخت دشمن بايستيم.

با همه تفاسير معتقديم كه ايستادگي ملت ايران در برابر يك دنيا تهديد، ناشي از رهبري هوشمندانه و داهيانه پير سفر كرده‌مان و مرشد امروزمان نيز هست. مردمي كه به پشتوانه علما توانست بر 2500 سال زر و زور و تزوير فائق آيند، در اين سي‌واندي سال فهميده‌اند كه تنها با ياري گرفتن از رهنمودهاي امام خميني (ره) و در امتداد ايشان با بهره‌گيري از منويات رهبر معظم انقلاب مي‌توانند در برابر غرب و شرق بايستند.

شكي نيست كه پس از روي كار آمدن اصولگرايان در جريان انتخابات مجلس هفتم و پس‌از آن در جريانات سلسله‌وار خرداد و تير 84، مسير كلي كشور رو به سوي ديگر گرفت. نسل نوين انقلاب اسلامي با مشاركت بسياري از نسل اول انقلابيون با ارايه تفكري جديد برگرفته از اصول اوليه انقلاب توانستند بر گفتمان‌هاي متعارض با انقلاب اسلامي پيروز شوند و تحولي شگرف را در تاريخ انقلاب اسلامي رقم بزنند.

اگر كه معتقديم انقلاب ما كه انفجار نور در برابر تاريكي‌ها بود، هميشه بر پايه ايستادگي و حماسه‌آفريني استوار بوده؛ پرواضح است كه اگر خواهان ادامه اين راه را پرصلابت و پرشتاب به سوي موفقيت هستيم بايد چشم به حماسه‌آفريني‌هاي دوباره باشيم.

بر همين اساس است كه در اين روزها فعاليت‌هاي انتخاباتي نامزدهاي رياست‌جمهوري كه پر شده از موضع‌گيري‌هايي كه بعدا در صحنه عمل، موتور محركه قطار پرشتاب جمهوري اسلامي به سوي موفقيت خواهد بود، بايد حواسمان جمع باشد به نقاط تاريكي كه مي‌خواهند ما را به عقب بازگردانند. البته چندي پيش اين نكته را در بيانات رهبري نيز شاهد بوديم آنجا كه ايشان از لزوم انتخاب رئيس‌جمهوري با شاخصه‌هاي انقلابي سخن گفته و فرمودند: «آنچه ما براي رئيس‌جمهور آينده نياز داريم، عبارت است از امتيازاتي كه امروز وجود دارد، منهاي ضعف‌هايي كه وجود دارد. اين را همه توجه كنند! ... آن چيزهايي كه امروز براي دولت و براي رئيس‌جمهور نقاط قوّت محسوب مي‌شود، اينها بايد در رئيس‌جمهور بعدي وجود داشته‌ باشد، اينها را بايد در خود تامين كند. آن چيزهايي كه امروز نقاط ضعف شناخته مي‌شود ـ كه ممكن است شما بگوئيد، من بگويم، ديگري بگويد ـ اين نقاط ضعف را بايد از خود دور كند.»

حواسمان باشد برخي نامزدها به انگيزه نقد افراط و تفريط‌هاي احمدي‌نژاد در حوزه سياست خارجي، ما را به سمت دوران خيالي گفت‌وگوي تمدن‌ها و تسليم در برابر غرب نکشانند.

 پرهيز كنيم از كساني كه همچون مقاطع زيادي از اين دولت، رفتار پوپوليستي دارند و مي‌گويند كه در ظرف چند روز مي‌توانند اقتصاد را بهبود ببخشند.

بايد هوشيار باشيم نسبت به كساني كه نظر مردم برايشان مهم نيست و فقط در جلسات مشترك، قيم‌مآبانه گام برمي‌دارند و بعد هم پیمان خود را به راحتی می شکنند.

و اينها تنها نمونه‌هايي است از نقاط تاريكي كه بايد آنها را خوب رصد كنيم و حواسمان باشد؛ چون بازگشت به عقب ممنوع است، هوشياري راه رسيدن به حماسه اقتصادي و حماسه سياسي است.


برچسب‌ها: حماسه اقتصادی, حماسه سیاسی, انتخابات ریاست جمهوری یازدهم
نوشته شده توسط علی رجبی در جمعه دهم خرداد ۱۳۹۲ |


گزارش تصویری دادگاه حاج علی زاکانی را که نگاه می کردم، دلم بدجور برای وضع عدالت سوخت! اگر چه می دانم احتمالا دوستانی هم او را در دادگاه همراهی کرده بودند، اما عکس ها حال و هوای عجیبی داشت... حاج علی؛ همان که به تعبیر همرزمانش در میان آتش و خون هم مرد میدان بود؛ در راهروهای عدالتخانه جمهوری اسلامی ایران در مبارزه نفس گیر با فساد، تنهای تنهای تنها بود!

تمام این اتفاقات، به یک باره خاطره ای را در ذهنم مرور کرد که نقل کردنش را گذاشته بودمش برای همچنین روزهایی:

سال گذشته که پرونده دادگاه بیمه ایران آغاز به کار کرد و همه نگاه ها به سمت جناب آقای دکتر (!) رحیمی معان اول محترم (!) رئیس جمهور جلب شد، در هفته نامه پنجره پرونده تندی بر علیه آقای سرحلقه درآوردیم.
پیه همه چیز را به تنمان مالیده بودیم و اگرچه رسانه ها اسم آقای رحیمی را م.ر ذکر کرده بودند؛ در یادداشتی که من نوشتم و اسم مستعار پایش بود، تیتر زدیم: "از م.ر تا محمدرضا رحیمی"

بلافاصله پیش بینی مان محقق شد و آقای رحیمی از دکتر زاکانی و بنده و یکی دیگر از همکاران شکایت کرد +

وقتی خدمت حاج علی رسیدم برای کسب تکلیف؛ کمی نگران بودم. اما ایشان با آرامشی عجیب، لبخندی کنایه آمیز زد و جمله ای با این مضمون گفت که «مبارزه هزینه دارد ولی به لطف خدا مفسدان هیچ کاری نمی توانند بکنند»

همین جملات مایه  آرامشی شد برایم تا به یاد این جمله امام خمینی (ره) بیافتم که «پایبندی به اصول انقلاب، بدون مجاهدت در راه نجات محرومان سخنی بی معنا و ادعایی پوچ است...»


برچسب‌ها: علیرضا زاکانی, محمدرضا رحیمی, هفته نامه پنجره, عدالت
نوشته شده توسط علی رجبی در دوشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ |

پرده اول:

ویژگی اول سید مرتضی آوینی خط شکنی اش بود. آن روزها محافظه کاران ایده های مرتضی را برنتافتند. تاریخ در خود ثبت کرده نامه آوینی به وزیر وقت ارشاد یعنی آقای سید محمد خاتمی را؛ که در آن نامه نوشت: «تحجر و تجدد دو پرتگاه جهنمی هستند که در این سوی و آن سویِ صراط عدل دهان باز کرده‌اند…»

به عبارت دیگر، همانگونه که جریانات ضد انقلابی بزرگترین ضربه ها را به جمهوری اسلامی ایران وارد کرده اند، جریان های مثلا انقلابی جعلی تندرو نیز زخم های زیادی بر تن این اتفاق بزرگ تاریخ بشریت زده اند.

همین سید محمد خاتمی که روزی دیگر بر کرسی ریاست جمهوری نشست و دم از آزادی زد، در همان روزها ارشادنشینی اش، سید مرتضی آوینی را به خاطر چاپ عکسی از یک جوان بوسنیایی که سربند الله اکبر بسته بود،‌ توبیخ کرد.

سید مرتضی در ذیل این عکس نوشته بود:‌ تهاجم فرهنگی اسلام به غرب...


پرده دوم:

آن زمان‌ها که گوگل پلاس نیامده بود و بازار ریدر و باز داغ بود، دوستی نادیده ای داشتم به نام  دانشطلب. دیروز شنیدم که او را به جرم توهین به رهبری و تبلیغ علیه نظام به 6 ماه زندگی در اوین محکوم کرده اند.

می گویند زبان سرخ سر سبز را می دهد بر باد و دانشطلب مصداق همین موضوع است! مجتبی حرف هایش را -چه درست و چه غلط- صریح می زد، همه چیز را نقد می کرد حتی ولایت فقیه را. کاری نداریم به درستی یا غلطی رفتارش که اگر بخواهم وارد این مسئله شوم از حرف اصلی ام بازمی مانم. اما مطمئم با رفتار این چندساله اخیر قوه عدلیه در برخورد با حزب اللهی ها و حتی منتقدین، اگر سید مرتضی آوینی امروز زنده بود، به دلیل متفاوت بودنش در برابر محافظه کاران، الان حداقل برای 6 ماه هم که شده اوینی شده بود...

پی نوشت:

عکسی که به خاطر آن سید مرتضی آوینی توبیخ شد

تریبون: دانشطلب راهی اوین شد.


برچسب‌ها: مجتبی دانشطلب, سید مرتضی آوینی, قوه قضائیه
نوشته شده توسط علی رجبی در پنجشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۲ |
هیچ شکی نیست که انتخابات ریاست‎جمهوری سال 84 نقطه عطفی در تاریخ جمهوری اسلامی ایران بود که آیندگان درباره آن بسیار صحبت خواهند کرد. اینکه در نهایت آیندگان با چه تعبیر و چه قضاوتی از این نقطه عطف یاد خواهند کرد، نکته‎ای است که به گذشته احمدی‎‎نژاد، چرخش فکری او در این هشت سال و صد البته به تحولات پیش رو به‎ویژه تا انتخابات آینده بستگی دارد. 


باید قبول کرد احمدی‎نژادِ سوم تیرماه سال 84 که در دور دوم انتخابات ریاست‎جمهوری و در رقابت با کسی که آن زمان به واسطه جایگاه تاریخی و سیاسی‎اش نفر دوم انقلاب شناخته می‎شد، به قدرت رسید، احمدی‎نژادی نیست که امروز می‎شناسیم. او که روزی پدیده‎ای در عالم سیاست ایرانی محسوب می‎شد و پس از دوران «سازندگی» و «اصلاحات»، سبک عدالت‎محورانه‎ای از زمامداری را وارد عرصه قدرت کرده بود، این‎روز‎ها درگیر دام‎‎های خودساخته‎ای شده‎ است که در این هشت سال همواره از سوی رهبر انقلاب، دلسوزان و نیرو‎های اصول‎گرا نسبت به آنها هشدار داده می‎شد.

احمدی‎نژادِ سال 84 نمادی از ایده‎آلیسم انقلابی بود که در طول سال‎‎های پس از جنگ تحمیلی عملا برای مردم در حد یک آرزو باقی مانده بود اما احمدی‎نژادِ سال 92 نمادی است از شعار‎های به نتیجه رسیده و نرسیده، عملکرد‎های قابل دفاع و غیرقابل دفاع و اظهارت دلنشین و عجیب که متأسفانه در نهایت به‎عنوان ناکامی ایده‎آل‎گرایی تعبیر می‎شود. اگر احمدی‎نژاد امروز به صراحت می‎گوید که حسرتِ داشتن یاران سال 84 خود را دارد، هیچ کس مقصر آن نیست جز خود او که خودرأیی را بر خرد جمعی ترجیح داد و تنها به‎ دلیل اختلاف سلیقه با وزرا و نیروهایش، ‎آن‎ها را قربانی اسفندیار دولت کرد. 

منکر خوبی‎‎های احمدی‎نژادِ 84 نیستیم اما فضای جامعه نشان می‎دهد مردمی که آن روز‎ها از شوق عدالت به‎سوی نامزد تازه‎کار هجوم آوردند و ایده آل‎‎ها را در شعارهای او می‎دیدند، این‎روز‎ها همچون مار‎گزیده‎‎‎ها از هر آن کس که شعار توسعه‎محوری هاشمی، ‎آزادی خاتمی و عدالت احمدی‎نژاد را می‎دهد، هراسان‎اند. 

واقعیت این است که احمدی‎نژاد امروز تنها سمبلی از ایده‎آل‎گرایی طبقه متوسط و ضعیف جامعه ایرانی شده است که بعید است به واسطه این تجربه تلخ، این طبقه بخواهد دوباره چنین سیکل معیوبی را تجربه کند. بر همین اساس به‎نظر می‎رسد که باید نیرو‎های دلسوز انقلاب دست به دست هم بدهند و موانع و چالش‎‎هایی را که باعث تبدیل احمدی‎نژاد 84 به احمدی‎نژادِ 92 شد، بررسی کنند تا تجربه عدالت‎خواهی انقلابی در ذهن ایرانیان، تصویری سیاه و تلخ نباشد و باز هم بتوانیم با قدرت از ایده‎آل‎هایمان سخن بگوییم. 

خوب یا بد؛ درست یا غلط؛ منحرف یا خدمتگذار؛ سرباز یا سرکش؛ هرچه بود دولت احمدی نژاد هم به ایستگاه آخر رسید  و نزدیک به صد روز دیگر، محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران نخواهد بود. 
خوب یا بد؛ درست یا غلط؛ جهت خیرخواهی و حقجویی؛ زمانی که به یقین رسیدیم در حمایت از احمدی نژاد فریاد کشیدیم و زمانی که نیاز دانستیم از ایشان انتقاد کرده و بر گفته خود استوارماندیم و هنوز نقد هایمان به قوت خود باقی است و حمایت هایمان هم به همان قوت پابرجاست.

آقای رئیس جمهور! قریب به 2800 روز از دولت شما می‎گذرد. 

روزگاری نامتان برای ما یادآور ساده زیستی و عدالت خواهی و تلاش  و پرکاری بود اما مدتهاست که حواشی خودساخته تان پررنگ تر از دیگر ویژگی هایتان شده است. به هرحال 8 سال حضورتان در پاستور دستاوردها و تجربه های فراوانی برایمان به همراه داشته‎است.

طعم هدفمندی و بنزین سهمیه بندی را چشیدیم. بوی انحراف و بهارتان را استشمام کردیم. مسکن های برافراشته مهر و خدمات غیرقابل انکارتان را دیدیم و حتی معنی خانه نشینی را هم لمس کردیم. کنایه اش به کنار؛ دوره شما سرشار از نوآوری های تلخ و شیرین در کشور بود! اما صرف نظر از اینها، برایتان سربلندی و عاقبت به خیری آرزومندیم. شما هم برایمان آرزوی آسایش و خوشبختی داشته باشید. بعد از این سالها فعالیت شما در قامت رئیس جمهوری اسلامی ایران به رسم ادب و سپاسگذاری وظیفه خود میدانیم که بگوئیم:

بابت زحماتتان خسته نباشید آقای رئیس جمهور و بابت ...   

برچسب‌ها: محمود احمدی نژاد, جریان انحرافی, هفته نامه پنجره
نوشته شده توسط علی رجبی در چهارشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۲ |
عباس سلیمی نمین را خیلی وقت است که می شناسم. رفتارش معیار ثابتی دارد و معیارش هم همیشه حق بوده و هست. این مرد خیلی نیاز به تعریف ندارد.
 
غرض اینکه امروز که او را قرار است با شکایت آقای مدعی عدالت سابق (محمود احمدی نژاد) و قطب فرقه مشاییه به زندان می برند، اولین بارش نیست. امثال جاسبی هم خیلی تلاش کردند، صدای دغدغه مند این مرد عدالت را خاموش کنند؛ اما در حال حاضر به تاریخ پیوسته اند...
 
 
این عکس متعلق است به پائیز سال 79 است؛ وقتی نیروی انتظامی برای بازداشت عباس سلیمی نمین به دفتر کار مدیر مسئول تهران تایمز  وارد شد و دستبند را به دستانش زد...

برچسب‌ها: عباس سلیمی‌نمین, عبدالله جاسبی
نوشته شده توسط علی رجبی در سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۱ |

عادت دارم وقتی مصاحبه های این هفته نامه جدید سیستم قوچانی ﴿آسمان﴾‌ را می خوانم، روی مغلطه ها، تاریخ سازی ها و عبارات شاذش ماژیک فسفری رنگی می کشم تا اگر بقیه این را از دستم گرفتند و خواندند با خواندن همین عبارات، سریع به مقصود آسمانی ها برسند.

چند روز پیش ها، سیدمحمد که از مواضع جدید علی مطهری شاکی بود؛ پیشنهاد داد برای افاضاتش کاری کنیم. چون اصولا از شخصیت مستقل علی مطهری خوشم می آید خیلی پیگیر ماجرا نشدم. اما امروز که داشتم  مصاحبه جلدی اش را می خواندم، به حرف سید رسیدم.

دو سه باری که با آقای مطهری نشست و برخواست داشتیم خیلی چیزها را برایم روشن کرد. علی مطهری را از کیهان شناختم و مقالات فرهنگی او. شاید بشود گفت شجاعت، دیانت، دغدغه فرهنگی، صراحت لهجه، دوری از مافیای قدرت و چندین و چند صفت دیگر دارد که می شود او را نماینده ای خوب دانست اما این روزها کفه ترازوی خوبی های این مرد خیلی سبک شده چرا که در برابر این همه صفت خوب، در آن طرف کفه خصوصت بارز این روزهای علی مطهری قرار گرفته است: بلاهت سیاسی...

علی آقا بالا برود یا نرود، پایین بیاید یا به زور بیاورندش، پسر آیت الله دکتر شهید مطهری باشد و داماد لاریجانی ها هم ایضا. هیچ فرقی ندارد به حالش،‌ او هر طور که حساب می کنم امروزش با دیروش تفاوت دارد و گرفتار بلاهت سیاسی است. 

بخش هایی از صحبت ایشان را با هم بخوانیم:

× اگر شهید مطهری بود، سرنوشت آیت‌الله منتظری جور دیگری می‌شد. زوج آیت‌الله مطهری و آیت‌الله منتظری می‌توانست کارساز باشد. آقای منتظری تاحد زیادی از شهید مطهری حرف شنوی داشت.

× اگر ایشان [شهید مطهری] بودند خیلی حوادث انقلاب به شکل دیگری اتفاق می افتاد. حتی سرنوشت اقای بازرگان به شکل دیگری می شد یا بحث آقای بنی صدر همین طور

×  قابل باور نیست کسی مثل هاشمی یا خاتمی کیف دلار برای براندازی گرفته باشد.

 

× به نظر من حرف آقای جنتی که همه سران و ساکتان فتنه رد صلاحیت شوند غیرمنطقی بود... خیلی‌ها که ساکت بودند برای این بود که می‌گفتند اگر بخواهیم صحبت کنیم باید ایرادهای این طرف را هم بگوییم، بنابراین مشکل می‌شود، پس بهتر است هیچ چیزی نگوییم. کار عاقلانه‌ای کردند.

× به نظرم اگر رییس‌جمهور آینده از ساکتین فتنه باشد بهتر است چون آنها معتدل‌تر و عاقل‌ترند.

× به نظرم مدیریت اصولگرایی در کشور موفق نبوده است. 

× حصر خانگی یعنی مجازات بدون محاکمه و اصلا معنی ندارد!


کاش علی مطهری در همان فرهنگ می ماند و وارد سیاست نمی شد...


برچسب‌ها: علی مطهری, هفته‌نامه آسمان
نوشته شده توسط علی رجبی در یکشنبه یکم بهمن ۱۳۹۱ |

اگر در 8 روز مانده به پایان عمر کابینه اول احمدی‎نژاد، سونامی تغییر کابینه‎ را درنوردید و برخی از وزرای خوب(موجه) دولت همچون محسنی اژه‎ای و صفارهرندی مجبور به ترک دولت شدند، این‎روز‎ها که کمتر از 8 ماه به پایان دولت‎ دوم و احتمالا پایان عمر سیاسی احمدی‎نژاد و حلقه نزدیکانش مانده است، روند تغییرات در کابینه جان دوباره‎ای گرفته است. دلیل اصلی هم، همان دلیل همیشگی است: «هرکس برخلاف خواسته احمدی‎نژاد و مشایی عمل کند، باید برود!»  

اگر بخواهیم کمی عقب‎تر برویم، باید از چرخش جالب معاونان رئیس‎جمهوری شروع کنیم؛ جایی که بهروز مرادی، رئیس سازمان هدفمندی جایگزین ابراهیم عزیزی در معاونت برنامه‎ریزی رئیس‎جمهوری شد. عزیزی نیز در معاونت توسعه مدیریت و منابع انسانی جایگزین دکتر لطف‎الله فروزنده‎ای شد که می‎توان به جهت حضور چند ساله‎اش در کنار احمد توکلی در مرکز پژوهش‎‎ها و همچنین تحقیقات گسترده‎اش، او را پدر قانون خدمات کشوری دانست. البته فروزنده هم جایگزین حجت‎الاسلام میرتاج‎الدینی معاون پارلمانی رئیس‎جمهوری شد تا میرتاج‎الدینی هم متصدی جایگاهی جدید به نام معاونت رئیس‎جمهوری در اجرای قانون اساسی شود.  

پس از این رفت و آمدها بود که چرخه تغییرات آغاز شد و به یک‎باره دکتر تقی‎پور وزیر ارتباطات عزل و به‎ سمت تزئینی مشاور رئیس‎جمهوری در امور فناوری اطلاعات منصوب شد. 

رئیس‎جمهوری هم مرد پرکار این‎روز‎های دولت یعنی علی نیکزاد را با حفظ سمت‎‎های قبلی، سرپرست این وزارتخانه کرد تا عملا سه وزارت‎خانه مسکن و شهرسازی سابق، راه و ترابری سابق و ارتباطات را یک نفر بچرخاند و البته ادغام این سه وزارتخانه و تشکیل وزارت‎خانه امور زیربنایی نیز در دستور کار قرار گیرد.  

حلقه نزدیکان رئیس‎جمهوری هم بی‎نصیب از تغییر نماند. اسفندیار رحیم مشایی طی حکمی بلندبالا (و شبه‎عرفانی) به ‎سمت مشاور رئیس‎جمهوری و ریاست دبیرخانه جنبش عدم تعهد منصوب شد. سید حسن موسوی - رئیس پیشین سازمان میراث فرهنگی و گردشگری – رئیس دفتر رئیس‎جمهوری شد تا محمد شریف ملک‎زاده نیز معاون رئیس‎جمهوری و رئیس سازمان میراث فرهنگی شود.  

همین چند روز پیش هم دکتر مرضیه وحید دستجردی - که همانند دکتر باقری لنکرانی کارنامه (نسبتا) قابل قبولی داشت - بدون هیچ علت خاصی برکنار شد تا شمار تغییرات در روز‎های انتهایی دولت به عدد 10 برسد.  

چند روز بعد هم غلامحسین الهام از قدیمی‎ترین همراهان احمدی‎نژاد برای دومین‎بار سخنگوی دولت شد و به فاصله چند روز جای ابراهیم عزیزی را هم در معاونت توسعه گرفت تا عزیزی هم به سازمانی ناشناخته به نام «مرکز هماهنگی نهادها» برود!  

آنچه از نظر گذشت، وجه پیدای تغییرات بود اما فهم دقیق اهداف این تغییرات نیازمند تحلیل‎ اخبار و توجه به گمانه‎زنی‎‎هاست که در ادامه خواهید خواند:  


چرا تقی‎پور رفت؟  

همه چیز از وزارتخانه ارتباطات شروع شد. تقی‎پور که وارث دکتر محمد سلیمانی بود، از میانه راه با مشکلی مواجه شد به نام اخوان بهابادی؛ جوان نخبه یزدی که با اعمال فشار اطرافیان رئیس‎جمهوری وارد وزارت‎خانه شده بود و سرپرستی مرکز تحقیقات مخابرات را بر عهده داشت. مهدی اخوان بهابادی که تنها 32 سال سن داشت، با توجه به خدماتی که برای حلقه خاص انجام داد و با پیشنهاد همین افراد توانست جایگاه خود را تقویت کند و به یک‎باره به شخصی تأثیرگذار در وزاتخانه تبدیل شود. 

البته تقی‎پور از این اتفاقات راضی نبود و بعد‎ها در اظهارنظری نشان داد که حرف‎‎های زیادی از آن روز‎ها دارد ولی گویا فعلا قصد صحبت کردن درباره این ماجرا را ندارد. کار به جایی رسید که اخوان بهابادی قائم‎مقام وزیر در فناوری و امور بین الملل شد. مهدی اخوان پس از تشکیل شورای عالی فضای مجازی و با حکم مستقیم رئیس‎جمهوری به این نهاد رفت تا تقی‎پور نفس راحتی بکشد. اما او  دست از سر وزارت ارتباطات برنداشت و سعی کرد مرکز تحقیقات مخابرات را - که متولی اصلی پروژه‎‎های بزرگ شبکه ملی اطلاعات کشور است - به شورایعالی فضای مجازی منتقل کند؛ امری که با مخالفت مسئولان وزارت ارتباطات روبه‎رو شد. تقی‎پور هم که احساس خطر بیشتری می‎کرد، به تکاپو افتاد تا مشاور و معاون دیروزش را کنترل کند؛ غافل از آن‎که حلقه اطراف رئیس‎جمهوری حکم به برکناری تقی‎پور خواهند داد تا مهدی اخوان تازه‎کار پیروز میدان شود.  

گفته می شود، اگر ادغام منتفی شود، دولت به دنبال گزینهای است به نام علی اکبر محرابیان! 


چرا الهام سخنگو شد؟  

غلامحسین الهام در روز‎های قبل از انتخابات مجلس نهم به‎صورت جدی وارد میدان شده بود تا به‎عنوان یکی از اعضای جبهه پایداری، این تشکل سیاسی را در انتخابات به اهداف مورد نظر برساند. او در جلسات شورای مرکزی جبهه پایداری حضور می‎یافت و یکی از مهم‎ترین مخالفان ایده وحدت اصول‎گرایان بود. درست پس از پایان انتخابات نیز دیگر در جلسات شرکت نکرد و دوباره به احمدی‎نژاد پیوست. نگاه تحلیلی و البته بدبینانه به این اتفاق می‎تواند پرده از اجرای پروژه اسب تروا آن هم از سوی محمود احمدی‎نژاد بردارد!  

با دید بدبینانه، به‎نظر می‎رسد الهام تنها به این علت از دولت کناره گرفته بود که نگذارد اصول‎گرایان به وحدت برسند و آتش اختلاف در میان آن‎ها شعله‎ور شود. پس از پایان مأموریت نیز پیروزمندانه به عرصه سخنگویی دولت بازگشت تا نماد دولت محسوب شود و با گرفتن حکم معاون رئیس‎جمهوری جایگاهش نیز تقویت شود. این واقعیت را می‎توان در یادداشت روز سه‎شنبه دوازدهم دیماه 91 روزنامه ایران با عنوان «شرط بقای جبهه پایداری» مشاهده کرد: «بازگشت دکتر الهام، مرد مؤثر دولت نهم و البته یکی از مؤسسین جبهه پایداری به آغوش دولت دهم در قامت چهره‎ای تأثیرگذار امری عجیب به حساب نمی‎آید، بلکه امری طبیعی و قطعی نیز محسوب می‎شود. اصولا مگر چهره‎‎های شاخص و تأثیرگذار جبهه پایداری تا چه حد با دولت اختلاف دارند که بازگشت آن‎ها امری عجیب به حساب آید؟» 

برخی اخبار پشت پرده نیز حکایت از آن دارد که دولتی‎‎ها قصد دارند الهام را به‎عنوان کسی که جبهه پایداری نیز از او حمایت خواهد کرد، وارد صحنه انتخابات ریاست جمهوری کنند. به همین خاطر اگر در همین چند روز آینده شنیدید که دکتر غلامحسین الهام معاون اول رئیس‎جمهوری شد، خیلی متعجب نشوید!  

البته رابطه خوب الهام با اعضای شورای نگهبان نیز می‎تواند دلیل دیگر همکاری مجدد احمدی‎نژاد  والهام باشد؛ هرچندکه رفتن الهام به دولت برای طرفداران پایداری سخت تمام شود، اما دور از ذهن نیست. به‎نظر می‎رسد حلقه اطرافیان رییس‎جمهوری دوست دارند با استفاده از رابطه‎‎هایی که الهام در شورای نگهبان دارد، تأیید صلاحیت «ردصلاحیت‎ شده‎‎ها» را بگیرند.  

خوشبینانه‎ترین تحلیل درباره سخنگویی الهام نیز اعتقاد رسانه‎‎های جبهه پایداری است این رسانهها تصمیم الهام را به فال نیک گرفته و در راستای تقویت خط خدمتگزاری دولت تحلیل می‎کنند. به بیان دیگر جبهه پایداری معتقد است که الهام به دولت رفته تا شاید در حلقه بسته اطرافیان رئیس‎جمهوری قرار گرفته و بتواند از تأثیرگذاری امثال مشایی، بقایی و رحیمی بر محمود احمدی‎نژاد بکاهد.  


چرا دستجردی رفت؟  

در فضای رسانه ای، ماجرای برکناری وزیر بهداشت که از احمدی‎نژاد نمره 20 گرفته بود، همچون ماجرای برکناری منوچهر متکی به تاریخ پیوست!  

تقریبا همه مطمئن بودند که اولین وزیر زن در تاریخ جمهوری اسلامی به دلیل انتقادات تند و تیزی که از شیوه مدیریت رئیس‎جمهوری داشت، آخرین روز‎های وزراتش را پشت‎‎سر میگذارد. تیتر روزنامه ایران - که از آن به‎عنوان ارگان حلقه انحرافی یاد می‎شود - در انتقاد از عملکرد دکتر مرضیه وحید دستجردی خود دلیل دیگری بر تزلزل صندلی خانم وزیر بود. در شبکه‎‎های مجازی نیز افراد رسانه‎ای نزدیک به جریان انحرافی به نبش قبر تاریخ پرداختند و در مذمت خانم دکتر گفتند که او در انتخابات سال 84 رئیس کمیته زنان ستاد لاریجانی بوده است و به همین علت اصلا احمدی‎نژادی نیست و به قولی مهره رئیس مجلس است!  

با این حال معاون اول رئیس‎جمهوری در گفت‎و‎گو با رسانه‎‎ها از اساس همه چیز را تکذیب کرد؛ تکذیبی که البته 24 ساعت هم نتوانست دوام بیاورد و با صدور حکم عزل وزیر بهداشت، این اظهار نظر نیز به لیست بلندبالای اظهارات جالب آقای معاون اول پیوست.  

اگرچه جانشین خانم دستجردی یعنی دکتر محمدحسن طریقت منفرد خود از چهره‎‎های شناخته شده بهداشت و درمان است اما نوع برخورد دولتی‎‎ها با برکناری تنها وزیر زن کابینه ماجرای پرغصه ای است که واکنش‎‎های زیادی را در پی داشت و البته انعکاس آن‎‎ها از حوصله این مطلب خارج است. با این حال گمانه‎زنی‎‎ها نشان می‎دهد که برکناری خانم وزیر بیشتر از آن‎که ناشی از  ماجرای ارز باشد، مرتبط با لاریجانی‎هاست!

گویا رئیس‎جمهوری از وزیر بهداشت خواسته بود که دکتر باقر لاریجانی برادر چهارم لاریجانی‎‎ها را از ریاست دانشگاه علوم پزشکی تهران بردارد که با مخالفت خانم دستجردی مواجه شده بود. انتشار مکاتبه صورت گرفته میان لاریجانی و دستجردی بلافاصله پس از برکناری خانم وزیر بر ‎درستی این تحلیل صحه می‎گذارد.  

و آخرین خبر هم این‎که شنیده می‎شود دکتر مرضیه وحید دستجردی از چند روز آینده به بیمارستان آرش برمی‎گردد و کار خود را در بخش زنان و زایمان این بیمارستان آغاز می‎کند.  

 

صلاحی در تور ستادکل 

آنان که سری در دنیای سیاست دارند، می‎دانند که محمود صلاحی همواره از تأثیرگذارترین استانداران محمود احمدی‎نژاد بوده است؛ به‎گونه‎ای که در سالیان اخیر همواره به‎عنوان جانشین بالقوه‎ای برای وزارت کشور محسوب می‎شد. اما صلاحی هم تنها به‎خاطر یک انتقاد آن هم نه از جانب خود که از سوی دیگران اخراج شد! گویا استاندار خراسان رضوی در مراسمی که به مناسبت عرفه در شهر مشهد برگزار ‎شد و سخنران آن نیز حجت‎الاسلام نقویان بود، در کنار محمدباقر قالیباف مشهدی حضور یافته و همین کافی بود تا قربانی جدید دولت از آستان امام رضا (علیه‎السلام) بیاید.  

اما داستان برکناری او هم به قولی سنگالیزه است؛ چرا که وقتی وی به‎عنوان مدیر برتر در حوزه پدافند غیرعامل برای دیدار با مقام معظم رهبری در تهران به سر می‎برده است، برکنار شده و پس از بیرون آمدن از این جلسه مهم می‎فهمد که دیگر استاندار نیست! 

محمود صلاحی این‎روز‎ها مصاحبه نمی‎کند و خیلی آرام به ‎جایگاه سابق خود بازگشته است. شنیده‎‎ها حاکی از آن است که وی به زودی به‎عنوان عضو هیئت مدیره موزه بزرگ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس فعالیت جدید خود را زیر نظر ستاد کل نیرو‎های مسلح آغاز خواهد کرد.  


احتمال رفتن رحیمی به وزارت کشور 

سایت‎ها و خبرگزاری‎‎ها از احتمال جدایی رحیمی از صندلی معاون اولی می‎گویند. صندلی مصطفی نجار دیگر وزیرِ سابقا نظامیِ احمدی‎نژاد هم این‎روز‎ها متزلزل است و شایعه وزارت کشوری شدن رحیمی نقل محافل شده است. البته دکتر احمدینژاد این خبر را تلویحا رد کرده است. این در حالی است که مسئول دفتر رحیمی معاون اول رئیس‎جمهوری نیز با ابراز بی‎اطلاعی از انتشار اخبار جایگزین شدن محرابیان به‎جای رحیمی می‎گوید: «در رابطه با صحت این خبر اطلاعی ندارم و در صورتی که این خبر صحت داشته باشد، از طریق مبادی رسمی اعلام میشود و بر روی پایگاه اطلاع‎رسانی ریاست‎جمهوری نیز قرار خواهد گرفت.» 

هم‎زمان با انتشار این شایعه، برای جانشینی رحیمی هم گمانه‎زنی‎‎های زیادی می‎شود. برخی می‎گویند محرابیان قرار است ارتقاء جایگاه پیدا کند و معاون اول شود. اما «نوری» مسئول دفتر علی‎اکبر محرابیان با تکذیب این خبر میگوید: «در صورتی که این خبر صحت داشته باشد از سوی شورای اطلاع‎رسانی نهاد ریاست‎جمهوری اعلام خواهد شد.» شیخ‎الاسلامی که روزی رئیس دفتر رئیس‎جمهوری بود و امروز وزیر کار و رفاه اجتماعی است گزینه دیگر معاون اولی محسوب میشود. از ابوالمشاغل این‎روز‎های دولت یعنی دکتر غلامحسین الهام و حمید بقایی نیز به‎عنوان دیگر گزینه‎‎های معاون اولی یاد می‎شود.  

نجار البته این شایعه را تکذیب کرد و رئیس جمهور نیز در جمع خبرنگاران گفت: «موضوع جابهجایی را که از آن صحبت میکنید، برای اولین بار از شما شنیدهام... من با مردم تعارف ندارم و اگر نکتهای باشد آن را صریحا اعلام میکنم.» 


صدر به‎جای مرتضوی می‎آید 

مرتضوی هنوز در منگنه کهریزک گیر کرده و هرچه‎قدر هم بخواهند با دوپینگ به وی مصونیت بدهند، باز روزی خواهد رسید که همچون مهدی و فائزه‎ در تور عدالت بیفتد و همان‎طور که رهبری نیز تعبیر «جنایت» را به‎کار بردند، کهریزک دامن آمران و عاملان آن را خواهد گرفت. شنیده‎ها حاکی از آن است که فشار بر روی دولت بیشتر از آن شده است که بتواند صندوق تأمین اجتماعی را تحت لوای مرتضوی نگه دارد و بر همین اساس قرار است یکی از نمایندگان مجلس هشتم و نامزد رد صلاحیت شده مجلس نهم جایگزین وی شود.  


خداحافظی با رستم قاسمی 

دولت در اسفند 88 و فروردین 89 برای این‎که بتواند بودجه سنگین یارانه نقدی را تأمین کرده و کسری بودجه را جبران کند، حدود 9000 میلیارد تومان به‎عنوان تنخواه از بانک مرکزی قرض گرفت. مقرر شده بود که این بدهی دولت به بانک مرکزی طی مدت زمانی مشخص و از محل صرفه‎جویی هدفمندی یارانه‎ها پرداخت شود. از آن‎جا که دولت نتوانست به انتظار اولیه‎ای که داشت برسد، مجبور شد برای جبران کسری به وزارت نفت فشار بیاورد تا با فروش دلار‎های نفتی این کسری را جبران کند. شنیده شده است که فشار دولت به وزارت نفت برای ادامه این ‎روند باعث ایجاد تنش میان دولت و وزارت نفت شده است.  

از مهندس جواد اوجی رئیس فعلی شرکت گاز به‎عنوان جانشین رستم قاسمی، فرمانده سابق قرارگاه خاتم‎الانبیاء یاد می‎شود. این گمانه‎زنی وقتی پررنگ‎تر می‎شود که بدانیم همین چند روز قبل اوجی در حکمی محمدرضا غروی را - که پیش از این مدیر گازرسانی شرکت ملی گاز بود - با حفظ سمت متولی امور مربوط به حوزه معاونت مدیرعامل کرد تا خود بار کمتری بر دوش داشته باشد.  


علی اکبر محرابیان به‎جای موسی سوری  

اولین‎بار آذرماه سال گذشته بود که رسانه‎‎ها از پایان مأموریت مهندس موسی سوری آن هم با حکم بازنشستگی خبر داده بودند. درست چند ساعت پس از حضور وزیر نفت و همراهانش در کمیسیون انرژی، سوری مدیرعامل شرکت نفت و گاز پارس با حضور در دفتر کار قلعه‎بانی مدیرعامل شرکت ملی نفت حکم بازنشستگی خود را به‎صورت ناگهانی دریافت کرد تا سریال برخورد‎های ضربتی ادامه داشته باشد. گفته می‎شود محرابیان گزینه احتمالی جانشینی سوری است.  


مأموریت دیپلماتیک بقایی و دوستان 

در روز‎های میانی هفته‎ای که گذشت، خبری منتشر شد درباره جدایی بقایی از بدنه اصلی دولت و اعزام او به خارج از کشور. یکی از سایت‎‎ها نوشته بود: «قرار است حمید بقایی معاون اجرایی احمدی‎نژاد و از اعضای اصلی حلقه نخست وی، اسفندماه تهران را به مقصد نیویورک یا ژنو ترک کند.» بنا بر ادعای این سایت، قرار است بقایی جایگزین محمد خزاعی نماینده ایران در سازمان ملل متحد شود.  

البته تنها چند ساعت گذشت تا روابط عمومی معاونت اجرایی مدعی شود: «شایعات مربوط به انتصاب قریب‎الوقوع مهندس بقایی به یک سمت دیپلماتیک و مأموریت خارج از کشور ایشان به‎کلی تکذیب می‎شود و اعلام می‎گردد شایعات اخیر در این‎باره کذب محض است.» (هرچند که این خبر از سوی رسانه‎ها تکذیب شد و از دید افکار عمومی ممکن است پایان‎یافته تلقی گردد، ولی باید به ‎خاطر آورد که روند تکذیب اخبار دولت و سپس وقوع آن، امری عادی محسوب می‎شود و پیش از این در دولت نهم، برکناری دانش جعفری ابتدا از سوی دولت «دروغ 13» عنوان شد. اما چندی بعد وی برکنار شد و در داستان خانم دستجردی نیز یک بار دیگر شاهد تکذیب و سپس تحقق خبر تکذیب‎شده بودیم تا خبر تکذیب شده در مورد بقائی نیز همچنان در هالهای از ابهام باشد!)


برچسب‌ها: محمود احمدی نژاد, مرضیه وحید دستجردی, محمدرضا رحیمی, علی اکبر محرابیان, غلامحسین الهام, سعید مرتضوی
نوشته شده توسط علی رجبی در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۱ |

«جمهوری اسلامی ایران» در شرایطی به عرصه قدرت بین‎الملل وارد شد که از یک سو شوروی سابق درحال افول و از سوی دیگر ایالات متحده آمریکا درصدد تبدیل شدن به تنها ابرقدرت جهان بود. همه منتظر بودند ایرانِ نوپا به سمت یکی از این دو ابرقدرت دست دراز کند. اما انقلاب اسلامی ایران که برخواسته از آموزه‎‎های مکتبی تشیع بود، به سرعت به‎عنوان گفتمانی جدید مطرح شد و گفتمان‎‎های استکباری را به چالش کشید. از همین رو، از فردای 22 بهمن 57، استکبار سعی کرد تا مانع سنگینی کفه قدرت ایران در «معادله قدرت» شود و در این راه نیز از تمام توان نظامی، مالی، دیپلماتیک و... خود استفاده کرد. این معادله قدرت هم در سطح بین‎الملل و هم در داخل کشور به‎صورت جداگانه تعریف می‎شود: در سطح جهانی یا اصلی میان انقلاب و استکبار و در لایه داخلی میان طرفداران واقعی انقلاب و مخالفین انقلاب. 

با گذشت زمان، نبرد استکبار به رهبری آمریکا با جمهوری اسلامی ایران، ابعاد ویژه‎تری به خود گرفت؛ به‎گونه‎ای که استکبار حتی در داخل کشور و در برخی برهه‎‎ها تلاش کرد تا بر روند مردمی انقلاب اسلامی تأثیر بگذارد. در نقطه مقابل، رویداد‎هایی چون پیروزی در جنگ تحمیلی، شکل‎گیری حزب‎الله، قدرت‎گیری حماس و پیروزی مقاومت در جنگ 33 روزه و... معادله قدرت را به سود جمهوری اسلامی تقویت کرد؛ همان‎گونه که استکبار با دمیدن در آتش فتنه‎‎هایی همچون غائله بنی‎صدر، شکل‎گیری سازمان منافقین، غائله 18 تیر 78 و... سعی در به قدرت رساندن طرفداران خود، یا همان مخالفان انقلاب، در ایران داشت. 

شاید بتوان فتنه 88 را وسیع‎ترین تلاش دشمن برای توقف مسیر رو به‎ رشد انقلاب و تغییر معادله قدرت دانست. در برابر آن نیز پتک مردمی 9 دی 88 را نیز باید یکی از بزرگ‎ترین تو دهنیهای مردم به استکبار و ایادی داخلی‎اش قلمداد کرد. 


برچسب‌ها: 9 دی, جریان فتنه
نوشته شده توسط علی رجبی در جمعه هشتم دی ۱۳۹۱ |

6 ماه به برگزاری انتخابات یازدهمین دوره ریاست‎جمهوری باقی مانده و همین کافیست تا رسانه‎‎هایی که فارغ از تعهد، فقط به‎دنبال خوراک خبری و تیتر رنگارنگ‎اند، از هر حرکت سیاسیون، تحلیلی دلخواه کنند و جریانی بسازند که ضرب‎المثل «یک کلاغ؛ چهل کلاغ» هم برازنده‎اش نباشد! 

یک روز دولت از عملکرد مجلس انتقاد می‎کند و روز دیگر مجلس از خجالت دولت درمی‎آید. رئیس دولت به رئیس مجلس نامه شدیدالحن می‎نویسد و رئیس مجلس جوابش را شدیدتر می‎دهد. دولت یک‎روزه وزارتخانه ادغام می‎کند و متقابلا مجلس یک‎روزه قانون تصویب می‎کند تا جلوی ادغام را بگیرد؛ و این داستان اگرچه همه می‎دانند دور باطلی است اما ادامه دارد... 

مردم از این جنجال‎‎ها خسته‎اند؛ از اختلافاتی که نانی به سفره‎شان نمی‎رساند، بیزارند و انگار برخی از سیاست‎پیشگان نفهمیده‎اند و یا نمی‎خواهند بفهمند که پیشرفت یک جامعه در گرو آرامش و ثبات آن است. 

اکنون که در پایان عمر دولت نهم و دهم هستیم [با کارنامه‎ای مشخص که بررسی‎اش، خود نیاز به پرونده‎‎های متعدد دارد] شرایط آن‎قدر ویژه است که برای بهبود وضع موجود نه تنها به همدلی مسئولین که به همدلی مردم با مسئولین و همدلی مردم با مردم نیز احتیاج است و در دلسوزی هر آن‎کس که خلاف این عمل کند، باید شک کرد. برای همین است که مسئولین و مردم را ارجاع می‎دهیم به بیانات راهگشای رهبر معظم انقلاب در آبان‎ماهی که گذشت: «من به مسئولان و رؤسای قوا هشدار می‎دهم که مراقب باشند و اختلافات را به میان مردم نکشانند... اختلاف ‎نظر طبیعی است اما این اختلاف‎ نظر نباید به اختلاف در عمل و گریبان‎گیری و مچ‎گیری در مقابل مردم تبدیل شود... از امروز تا روز انتخابات، هرکسی که بخواهد اختلاف‎‎‎ها را به میان مردم بکشاند و از احساسات آن‎‎ها در جهت اختلافات استفاده کند، ‎ قطعا به کشور خیانت کرده است.» 


برچسب‌ها: اختلاف دولت و مجلس
نوشته شده توسط علی رجبی در شنبه دوم دی ۱۳۹۱ |

نگاهی به حواشی و متن فایل صوتی مکالمه

انگار همه چیز از انتخابات 84 و شکست بزرگ خاندان هاشمی در برابر محمود احمدی‎نژاد تازه‎کار آغاز شد. از همان روز خاندان هاشمی گویا نتوانست این موضوع را هضم کند که انتخابات و رقابت‎هایش تمام شده است و مردم به هر تقدیر محمود احمدی نژاد را به اکبر هاشمی رفسنجانی ترجیح داده‎اند و این خانواده خواسته یا ناخواسته تلاش کرد تا چوب لای چرخ دولت بگذارد. ‎اختلاف خاندان هاشمی با دولت در جریان انتخابات 88 رنگ دیگری به خود گرفت و به نوعی تبدیل به مقابله با دولت و حتی نظام شد. روایت اقدامات هاشمی در روزهای پس از انتخابات 88 نیز که دیگر مثنوی هفتاد من کاغذ است و حدیث آن مفصل گفته شده است. 

انتشار فایل مکالمه تلفنی مهدی هاشمی رفسنجانی با نیک‎آهنگ کوثر از کاریکاتوریست‎های فراری که مدیریت سایت ضد انقلاب خودنویس را برعهده دارد، جنجال تازه‎ای است که این روزها دامان خاندان هاشمی را به شدت گرفته است. 

در روزهایی که طباطبایی وکیل خانواده هاشمی در مصاحبه‎ای مدعی شده بود «مهدی هاشمی هیچ کدام از اتهامات را نپذیرفته است» و با همین خط خبری در نظر داشت که مقدمات آزادی مهدی را با قرار وثیقه پیگیری کند، انتشار این فایل صوتی داغ حوادث گذشته را زنده کرد و نقشه های آقای وکیل بی‎ثمر ماند. 

ماجرا از آنجا آغاز شد که در یکی از لینک‎های سایت بالاترین دو فایل از گفت‎وگوی صمیمانه و تلفنی مهدی هاشمی و نیک آهنگ کوثری قرار گرفت که در آن مهدی با ارائه تحلیل‎هایی ساختارشکنانه بارها مقامات جمهوری اسلامی ایران را مورد حمله قرار داده و اپوزیسیون را در براندازی جمهوری اسلامی ضعیف و احمق می‎خواند. 

مهدی هاشمی در بخش‎هایی از این گفت‎وگوی حدودا 20 دقیقه‎ای می‎گوید: «ما داریم رو بازی میکنیم... حرف‎هایی که ماها میزنیم، حرف‎هایی که بابای من زد، از همه حرف‎های آقایون [اصلاحطلب] تندتر بوده است. ما تقسیم کار کردهایم؛ هر کسی کار خودش را میکند؛ بابا کار خودش را میکند. اینها به من گیر دادهاند چون میخواهند وظیفه اصلیام را انجام ندهم... کارهایی که من کردهام، صد برابر بدتر از سخنرانیهای شماهاست و نظام هم میداند که من دارم چه کار میکنم و اینها هم میدانند اخلال‎هایی که در زمان رفتن رییس جمهور ایران به سازمان ملل ایجاد شد، توسط من بوده است و این مسأله حتی به تاجزاده و بهزاد نبوی و رضا خاتمی و اینها هم برخورده است. من خبر دارم. من هم نگفتم کار ما بوده و وارد این بازی نشدم ولی طرف‎های من می فهمند که من کی‎ام و می فهمند من دارم چه کاری علیه نظام میکنم و با من بد هستند...» 

انتشار این فایل موجی از واکنش‎ها را به همراه داشت. محسن هاشمی اولین عضو خانواده هاشمی بود که با مصاحبه خود قصد داشت دسته گل جدید برادر کوچک خود را توجیه کند. محسن در مصاحبه با روزنامه «آرمان» با جعلی خواندن این فایل صوتی گفت: 

«سازندگان این نوار با مونتاژ صداهای پراکندهای که احتمالا از مهدي داشتهاند و تقلید صدای او(؟!) معجونی را به عنوان صدای ضبط شده مهدی ساخته اند.» 

در ادامه اين وكيل خانوادگي هاشمي بود كه در اظهارنظري با جعلي خواندن اين فايل صوتي مدعي شد: «هفته گذشته نیک آهنگ کوثر یکی از روزنامهنگاران ساکن خارج به من ایمیل زد و مدعی شد که فایل صوتی پیش من بوده است و این فایل را به بوذری( فردی که مدعی شده بود مهدی هاشمی از او باج گرفته) تحویل داده است؛ بوذری میخواهد از این طریق مهدی هاشمی را تحت فشار بگذارد تا شکایتش را پس بگیرد چون در دادگاه انقلاب به تازگی روشن شده که ادعای بوذری دروغ بوده است.» 

اما موضعگيري مجدد روز گذشته نيك آهنگ در سايت خودنويس نيز بسيار قابل تأمل است. وي در اظهارنظر جديد خود به صراحت اعلام كرده است: « اگر تا دو هفته پیش کمی نگران اثر انتشار نوارها و فایلهای مهدی هاشمی بودم (چرا که فقط و فقط برای سندیت ضبط شده و از نظر قانونی و اخلاقی از ضبط گفت‎وگوی ایشان دفاع هم میکنم) اما امروز مطمئن هستم که انتشار آن ضررهای جبرانناپذیری به بار خواهد آورد.» 

اما این موج خبری به قدری شدید بود که هاشمی پدر نیز نتوانست در قبال آن سکوت کند. وی به فایل صوتی منتسب به مهدی هاشمی فرزند خود که در رسانههای داخلی منتشر شده است، واکنش نشان داده و آن را ساختگی خوانده است. گفته می‎شود آیتالله هاشمی رفسنجانی با اظهار ناراحتی نسبت به سخنان مطرح شده در این فایل و «مطالب توهینآمیزش» گفته است که «بعید است مهدی این حرفها را زده باشد و فکر میکنم صدای منتشر شده تقلید صدای فتنهانگیزان باشد.» 

پشت پرده این فایل چه بود؟! 

1. اولین احتمالی که به ذهن می‎رسد، سریع الوصول‎ترین آنهاست که در بخشهایی مهدی هاشمی ونیک آهنگ به آن اشاره میکنند. اپوزیسیون چندپاره‎تر شده و به فکر تسویه حساب شخصی با یکدیگر افتاده‎اند و حتی دور کردن خانواده هاشمی از نظام و برگرداندن آیت‎الله هاشمی به جایگاه نامطلوب روزهای پس از فتنه را نیز می‎توان در این راستا دانست ویا حتی با اینکار میخواهند رویارویی خاندان هاشمی با نظام را علنیتر کنند؛ جدالی که البته مهدی هاشمی میگوید از آن گریزان است. 

2. اهل فن معتقدند که مطرح بودن به بدنامی بهتر است از آنکه از عالم سیاست دور بمانی! این فایل صوتی به صورت کامل منتشر نشده است و گویا قرار است که در روزهای آتی قسمت های دیگر آن نیز منتشر شود. بر این اساس هرچند ضد انقلاب ظاهرا از انتشار این فایل عصبانی است اما باید پذیرفت که به هر تقدیر با انتشار این فایل بعد از مدتها باز هم رسانه‎های ضدانقلاب و مواضع‎شان مورد توجه قرار گرفته است و با توجه به نزدیکی به انتخابات باز هم نظراتشان در جامعه بازتاب دارد. 

3. برخی از فعالان اپوزیسیونی ترسیده‎اند که مبادا پروژه‎ای همچون «الماسی برای فریب» از سوی دستگاه‎های اطلاعاتی جمهوری اسلامی در کار باشد و این وسط کسی همچون نیک آهنگ کوثر یا هر کس دیگر نقش سردار مدحی را در آن بازی کند. نظرات منتشر شده در قبال این افشاگری نیک آهنگ و فحاشی های صورت گرفته علیه او به وضوح نشان‎دهنده عصبانیت ضد انقلاب از این افشاگری است... 


برچسب‌ها: مهدی هاشمی رفسنجانی, نیک آهنگ کوثر, جریان فتنه, الماسی برای فریب
نوشته شده توسط علی رجبی در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ |
انتخابات مجلس نهم با تمام کش‏ و‏ قوس‏ ها که شاهدش بودیم به پایان یافت. اکنون وقت آن است که با درس گرفتن از تجربیات گران‏ بهایی که انتخابات مجلس نهم برای ما به ارمغان گذاشت، به آینده پیش روی کشور نگاه کنیم.

متاسفانه یکی از تلخ ‏ترین تجریبات انتخابات مجلس نهم، ایجاد فضای تخریبی در رقابت دونی اصولگرایان بود. این فضا نتیجه رویکردی بود که ترجیح داد رقابت را به درون گفتمان وارد کند و به جای تاکید بر اصول و ایجاد وحدت رویه در برابر گفتمان‏های تقلبی، به فکر خالص‏ سازی صرف در بدنه نیروهای انقلاب افتاد. بر این اساس همچنان که پیش ‏بینی می‏ شد، درونی کردن رقابت ضررهای فراوانی به دنبال آورد که دم دستی‏ ترین آن، دو مرحله‏ ای شدن انتخابات در حوزه‏ های بزرگ، ایجاد حساسیت کاذب در رقابت، مایه گذاشتن از روحانیت و تخریب جامعتین از سوی بعضی افراد غافل و در نهایت ایجاد فضای دروغ، شایعه و اتهام پراکنی بود.

این اتفاقات ناگوار در حالی رخ داد که در مواجهه با راهبرد وحدت که در طول انقلاب اصلی‏ ترین ابزار امام و رهبری بود، اندیشه‏ ای به وجود آمد که به بهانه خالص ‏سازی در انقلاب به دنبال ایجاد رقابت در درون گفتمان رفت و دوگانگی میان اصولگرایان را رقم زد.

این رخداد در حالی رقم خورد که مقام معظم رهبری پیش از این، نظر صریح خود درباره دوگانه وحدت و خالص‏ سازی را بیان کرده بودند. معظم له در دیداری که با دانشجویان داشتند تاکید کردند که هم به خالص سازی و هم به وحدت اعتقاد دارند. البته این اعتقاد شرایط هم داشت که ایشان درباره آن فرمودند: «خلوص كه شما مطرح مي كنيد - كه ما بايست از فرصت استفاده كنيم و حالا كه غربال شد، يك عده‌اى را كه ناخالصى دارند، از دائره خارج كنيم - چيزى نيست كه با دعوا و كشمكش و گريبان اين و آن را گرفتن و با حركت تند و فشارآلود به وجود بيايد؛ خلوص در يك مجموعه كه اينجورى حاصل نمي شود؛ ما به اين، مأمور هم نيستيم... اينجورى نيست كه شما بيائيد افراد ضعاف‌الايمان را از دائره خارج كنيد، به بهانه‌ى اينكه مي خواهيم خالص كنيم؛ نه، شما هرچه مي توانيد، دائره‌ى خلّصين را توسعه بدهيد...»


هشدار صریح رهبر انقلاب در سخنرانی عید نوروز امسال در حرم رضوی، نشان داد که گروه ‏های سیاسی نتوانسته ‏اند مسیر را آن‏چنان که انتظار می‏رفت طی کنند: «من يك توصيه هم در زمينه‌ى سياسى بكنم. عزيزان من! برادران! خواهران! در سرتاسر كشور، امروز ما احتياج داريم به اتحاد و يكپارچگى. بهانه‌هاى اختلاف زياد است. گاهى در يك قضيه‌اى سليقه‌ى يك نفر، دو نفر با هم يكسان نيست؛ اين نبايد بهانه‌ى اختلاف بشود. گاهى در كسى يك گرايشى هست، در ديگرى نيست؛ اين نبايد مايه‌ى اختلاف بشود. آراء، نظرات، همه محترمند. اختلاف در درون، منازعه‌ى در درون، موجب فشل ميشود. قرآن به ما تعليم مي دهد: "و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم" اگر منازعه كنيم، سر مسائل گوناگون - مسائل سياسى، مسائل اقتصادى، مسائل شخصيتى - دست‌به‌يقه شويم، دشمن ما جرى مي شود. يك مقدار از جرأتى كه دشمن در سال هاى گذشته پيدا كرد، به خاطر اختلافات بود.»

با درس گرفتن از تجرببات قبلی و مضار ترجیح رقابت در برابر راهبرد اتحاد که به تبع آن، کسانی که وحدت اصولگرایان را خدشه دار کردند، این‏گونه سزای خطای خود را دیده و مورد نهی رهبری قرار گرفتند؛ نیروهای معتقد به ارزش‏ها باید توجه داشته باشند که در مجلس نهم باید شیوه عملکرد آن‏ها بر اساس کم کردن بهانه‏ های اختلافات برای رسیدن به وحدت پی ریزی شود. بر این اساس، نقش هیات رئیسه مجلس نهم، در ایجاد فضای بدون تنش، نقش بسیار اساسی و مهم باشد.


حداد یا لاریجانی؛ مسئله این است؟

این روزها اگرچه لایحه مهم بودجه در مجلس هشتم در حال بررسی است اما عده ای از نمایندگان مجلس هشتم که در مجلس آینده نیز حضور دارند، به دنبال تعیین رئیس آینده خود هستند. یکی مراسم باغ گیلاس می گیرد؛ دیگری 173 نماینده را دور خود جمع می کند و تیتر روزنامه ها می شود...
صورت مسئله آسان است. همه به دنبال انتخاب فرد مورد نظر خود از طریق تاثیرگزاری بر دوستان خود هستند. اما مسئله مهم و دورن گفتمانی برای اصولگرایان باید این باشد که به دنبال رفع کدورت های ناشی از رقابت انتخاباتی بروند. چرا که در این میان، اصلاحطلبان و جریان انحرافی قطعا با ادامه اختلافات و شکاف ها بیشترین سود را خواهند برد.

منتخبین مجلس نهم باید توجه داشته باشند که مطالبه مردمی از آنها این است که با کم کردن شکاف‏های به وجود آمده به اختلاف سلایق دامن نزنند و به اصلی‏ترین مسائل کشور بپردازند. بر این اساس میتوان از بین دو گزینه مطرح یعنی دکتر علی لاریجانی و دکتر غلامعلی حداد عادل، گزینه ای که در زمینه ایجاد اتحاد میان اصولگرایان و کم کردن بهانه های اختلاف، برتری نسبی بر دیگری داشته باشد را برگزید و سکان هدایت مجلس نهم را به او سپرد.

برچسب‌ها: انتخابات مجلس نهم, علی لاریجانی, غلامعلی حداد عادل, مجلس نهم
نوشته شده توسط علی رجبی در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ |

پیش به‎ سوی بغداد

چند ماه قبل به واسطه انجام پروژه ای با یکی از دانشجویان اهل ترکیه همراه شده بودم. اگر چه او از اهل تسنن بود اما علاقه فراوانی به انقلاب اسلامی ایران و شخصیت امام خمینی (رحمتاللهعلیه) داشت. بحث به ديدگاه مردم ترکیه درباره سیاست‎‎های دوگانه اردوغان و داوود اوغلو و رابطه دوجانبه ترکیه و غرب و مقایسه آن با شرایط جمهوری اسلامی در تعامل با غرب كشيده شد.

دوست ترک من به داستانی اشاره کرد که ما هیچگاه در تریبون‎‎های رسمی و رسانهای به ابعاد آن نپرداخته بودیم. او در مقایسه رویکرد ایران و ترکیه به غرب، انگشت تأكيد بر حسرت مردم سایر ملل در اثر نگاه به دیپلماسی عزتمندانه جمهوری اسلامی گذاشت. او ميگفت: «سیاستمداران ترکیه آرزو دارند بتوانند با مقامات بلندپایه غربی مذاکره کنند و وقتی یک مقام دسته دوم و سوم آمریکایی، انگلیسی، فرانسوی و نظایر این کشورها میخواهد وارد ترکیه شود، از مدتها قبل کشور به حالت آماده باش درميآيد که فلان مقام وزارت خارجه کشور غربی به ترکیه خواهد آمد. ما مردم ترکیه وقتی میبینیم دیپلمات‎‎های ایرانی با التماس غربی ها بر سر به میز مذاکره با 1+5 حاضر ميشوند اين در حالي است كه در این نشست مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا به همراه مقاماتی بلندپایه از آمریکا، انگلیس، روسیه، چین، فرانسه و آلمان حضور دارند، به آزادگی و عزت جمهوری اسلامی ایران حسرت میخوریم. نكته جالبتر اين است که وقتی دیپلمات‎‎های شما [ایران] از جلسه بیرون میآیند، با کمال آرامش میگویند شرط‎‎های غرب را نپذیرفتهاند و در جلسات بعدی بهدنبال نتیجه مطلوب خود خواهند بود.»

***

پس از ماهها توقف مذاکرات جمهوری اسلامی ایران و گروه موسوم به 1+5، مذاکرات استانبول 2 که در اواخر فروردین ماه برگزار شد؛ فتح باب جديدي در زمينه تعامل دوباره ایران و غرب بود.

غربیها پس از تشدید تحریمها، دوباره به میز مذاکره برگشتهاند تا شاید بتوانند با توجه به آغاز مرحله دوم هدفمندی یارانهها، جمهوری اسلامی ایران را از حقوق مسلم خود محروم کنند. اما مذاکرات استانبول نشان داد که راهبرد «فشار و مذاکره» که نتیجه مورد نظر واشنگتن را در دو سال اخیر بههمراه نداشته؛ در شرایط فعلی نیز نه تنها موجب توقف فعالیت‎‎های صلحآمیز هستهای جمهوری اسلامی نمیشود بلکه تحریم‎‎های گسترده علیه تهران، باعث عزم ملی برای گسترش فعالیت‎‎های صلحآمیز هستهای ایران خواهد شد.

برگ برنده ديگر ايران، فتوای تأثیرگذار حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی است که از سوی هیأت ایرانی در مذاکرات رو شد. امروز دیگر افکار عمومی بهویژه در منطقه خاورمیانه به عزم ایران در عدم استفاده غیرمتعارف از انرژی هستهای پي بردهاند چراکه رهبري ایران با این فتوا تأکید دوبارهای بر حرام بودن تولید و تکثیرسلاح‎‎های اتمی کردهاند. بر این اساس میتوان انتظار داشت اعتمادی که بر جو مذاکرات استانبول حاکم شد بر مذاکرات بغداد نیز بیش از گذشته سایه بيفكند.

عامل دیگر موفقیت ایران نیز تقویت طرح گام به گام روسیه است. بهنظر میرسد باراک اوباما در شرایطی که در رقابت سال جاری خود در انتخابات ریاستجمهوری آمریکا گرفتار چالش‎‎های بسیاری شده، عملا از مواضع اولیه خود کوتاه آمده و به اجرای طرح روسها راضی شده است.

بر این اساس بهنظر میرسد با توجه به برگزاری دور دوم نشستها در بغداد همزمان با 3 خرداد روز آزادسازی خرمشهر و روز ملی مقاومت، در مذاکرات پیش رو در بغداد همه چیز برای رسیدن به توافقی همهجانبه آماده باشد. البته پر واضح است که نمیتوان به سرعت موانع موجود را برطرف کرد و انتظار داشت معضلاتی که در این 10 سال بهوجود آمده به یکباره برطرف شود. اما اگر جهتگیری‎‎ها آنچنانکه در جریان مذاکرات استانبول ۲ پیش رفت، در جهت رسیدن به راه حل‎‎های میانه و منطقی باشد، بهطور قطع میتوان همکاری‎‎های ثمر بخش را جایگزین بیاعتمادی‎‎های گذشته کرد.



برچسب‌ها: ترکیه, پرونده هسته ای, عراق
نوشته شده توسط علی رجبی در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱ |

فردا روز انتخاب بزرگ است. بر خودم واجب دیدم هر چند کوتاه ولی در وصف 3 مرد بزرگ سطوری بنویسم:

احمد آقای توکلی؛ مردی که تنها و تنها خط اصیل انقلاب شاخص اوست و به همین جهت با هر گروه و فردی که از انقلاب انحراف پیدا کرده مشکل پیدا کرد.

آنها که ظرفیت نقدهای صریح اش را ندارند او را متهم به نق زنی می کنند. اما از نظر من، مشکل از انتقادهای او نیست؛ مشکل از جهان بینی منتقدین رفتار توکلی است که فط نوک بینی شان را می بینند و او را مذمت می کنند که چرا انحرف را زودتر از همه تشخیص می دهد.

کارنامه او در مبارزه با مجاهدین خلق در قبل از انقلاب و سپس انتقادهایش از نخست وزیر موسوی، رئیس جمهور هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور خاتمی و رئیس جمهور احمدی نژاد؛ درست در  موقعی بود که همه دنیا با آنها بودند و هنوز تشت رسوایی شان بر زمان نخورده بود. توکلی زودتر از مدعیان می دید.

من به جهان بینی احمد توکلی رأی می دهم


حاج علیرضا زاکانی از رویش های انقلاب؛ کسی است که این روزها با وجود همه تهمت ها و تخریب ها ؛ پا در رکاب کرده تا نظر صریح رهبری مبنی بر وحدت اصولگرایان [1] را اجرایی کند.

او هم کارنامه پر و پیمانی دارد. مبارزه با فساد (پرونده دانشگاه آزاد، قاضی مرتضوی، کردان، رحیمی، مشایی، سایپا، سمگا و ...) شاخصه اول کسی است که در دوران دوم خرداد مسئول بسیج دانشجویی کشور بود و در مقابل هجمه های اصلاحات آمریکایی ایستاد و مردانه فضای غربزده دانشگاه ها را مدیریت کرد.

من به ایستادگی علیرضا زاکانی رأی می دهم



و آخرین نفر؛ حاج حسین فدایی است. مردی که برای زمین نماندن فرمان رهبری همیشه در میدان است و مشغول تبیین. او هم همچون دو نفر قبلی ید طولایی در مبارزه با فساد دارد.

در وصف او فقط همین را باید گفت که تاریخ هیچ گاه از یاد نخواهد برد سخنان او در اردیبهشت 88 را؛ جایی که پشت پرده فتنه 88 را حتی قبل از آغاز رسمی کودتا با اسم رمز آشوب؛ برای همگان تبیین کرد. بی شک با گذشت تاریخ و روشن شدن ابعاد کودتای سبز، باید بینش و تفکر او را بیش از پیش ستود.

من به بینش و منش حسین فدایی رأی می دهم.


البته هستند کسان دیگری که در لیست فردا صبح من قرار می گیرند... افرادی همچون: الیاس نادران، حسین نجابت، پرویز سروری، اسماعیل کوثری، زهره الهیان، مهرداد بذرپاش، حسین مظفر، غلامرضا مصباحی مقدم، بیژن نوباوه، سید محمود نبویان، حسین مظفر، الهام امین زاده و ...

و البته هستند همفکران دیگری که فردا در انتخابات تهران غائب اند اما امید داریم با حضور آنها بتوانیم  مجلسی  در تراز جمهوری اسلامی ایران شاهد باشیم: غلامعلی حداد عادل، محمد دهقان، علیرضا مرندی، محمدحسین ابوترابی فرد، حسن سبحانی، حسین زاده بحرینی، مسعود میرکاظمی، امیرحسین قاضی زاده، احمد سالک، عشرت شایق و ...


و جمله آخر... برای من مهم نیست که تخریب و هزینه میلیاردی جواب می دهد یا پایداری بر انحراف و کاسبی با فتنه! برای من مهم آن است که انقلاب جوابش را بگیرد...


برچسب‌ها: احمد توکلی, حسین فدایی, علیرضا زاکانی, انتخابات مجلس نهم
نوشته شده توسط علی رجبی در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۱ |
 
مطالب قدیمی‌تر